سئو بعد از هوش مصنوعی؛ شغلی در حال تغییر یا تخصصی در حال مرگ؟

سئو بعد از هوش مصنوعی؛ شغلی در حال تغییر یا تخصصی در حال مرگ؟

من؛ علی پیر؛ سال‌هاست با سئو زندگی می‌کنم. برای من سئو فقط یک مهارت کاری نبوده، بلکه بخشی از هویت شغلی و حتی روزمره‌ام شده. هنوز هم یادم هست اولین بار که با مفهوم سئو آشنا شدم، چه ذوقی داشتم. آن موقع‌ها همه‌چیز ساده‌تر بود. کافی بود کلمه‌ی کلیدی را مثل نقل و نبات در متن بپاشی، چند لینک بسازی و یک توضیح متا اضافه کنی. فردایش می‌دیدی سایتت در نتایج گوگل بالا آمده و همه تعجب می‌کردند از اینکه چطور توانسته‌ای با چند حرکت ساده چنین معجزه‌ای کنی.

من اولین پروژه‌های سئویم را روی سایت‌های کوچک ایرانی کار کردم؛ سایت‌هایی که بعضی‌شان هنوز هم اسمشان در ذهنم مانده. فروشگاه‌های آنلاین ساده، وبلاگ‌های شخصی یا شرکت‌های خدماتی که تازه تصمیم گرفته بودند وارد دنیای اینترنت شوند. آن روزها هر کلمه‌ی کلیدی می‌توانست سکوی پرتاب یک کسب‌وکار باشد. «خرید موبایل ارزان»، «تور کیش نوروزی»، «دانلود آهنگ جدید»… همه‌شان کلماتی بودند که با کمی کلک سئویی، مشتری واقعی به همراه می‌آوردند.

اما امروز، وقتی به آن روزها نگاه می‌کنم، حس می‌کنم انگار داریم از یک دنیای دیگر حرف می‌زنیم. گوگل دیگر آن گوگل ساده‌ی قدیمی نیست. کاربران هم دیگر آن آدم‌های بی‌تجربه‌ای نیستند که هر لینکی را کلیک کنند. و از همه مهم‌تر، هوش مصنوعی آمده و همه‌چیز را زیر و رو کرده.

روزهایی که سئو شغل طلایی بود

یکی از چیزهایی که در بازار ایران خیلی پررنگ بود، این بود که سئوکارها همیشه مثل جادوگر دیده می‌شدند. کارفرماها فکر می‌کردند ما فرمول‌های مخفی گوگل را بلدیم. می‌آمدند می‌گفتند: «فلان سایت یک شبه رفته بالا، تو هم همین کار را برای ما بکن!» و ما هم با اعتمادبه‌نفس، یک لیست از «کلمات کلیدی طلایی» آماده می‌کردیم و قول می‌دادیم بعد از سه ماه در صفحه اول گوگل باشند.

راستش را بخواهی، در بسیاری از پروژه‌ها هم همین اتفاق می‌افتاد. رقابت کم بود. محتوا کم بود. هزینه‌ی تبلیغات سنتی (مثل بیلبورد یا مجله) آن‌قدر بالا بود که وقتی کارفرما می‌دید با چند میلیون تومان، از طریق سئو مشتری می‌گیرد، ما را روی سر می‌گذاشت. این شد که سئو در ایران یک دوران ماه‌عسل طولانی داشت.

یادم هست در یکی از شرکت‌ها، مدیرعامل می‌گفت: «این بچه‌ها با همین چند تا کلمه کلیدی، برای من بیشتر از بیلبورد فلان بزرگراه مشتری آورده‌اند.» آن موقع کسی به تجربه‌ی کاربری فکر نمی‌کرد. مهم نبود سایت چقدر زشت است، یا محتوا چقدر سطحی. مهم این بود که در صفحه اول گوگل باشی.

پایان ماه‌عسل؛ شروع دوران سخت

اما دنیا همان‌طور که همیشه تغییر می‌کند، در سئو هم تغییر کرد. گوگل الگوریتم‌هایش را پیچیده‌تر کرد، کاربران آگاه‌تر شدند، و محتوا مثل سیل شروع به تولید شدن کرد.

دیگر نمی‌توانستی با تکرار کلمات کلیدی رتبه بگیری. دیگر نمی‌شد فقط با چند لینک و متا، بالای همه باشی. مخصوصاً در ایران، جایی که همه با هم وارد میدان شدند. کافی بود یک فروشگاه آنلاین موفق شود، فردایش ده‌ها فروشگاه دیگر راه می‌افتادند.

از آن بدتر، هوش مصنوعی آمد. امروز وقتی کسی در گوگل سرچ می‌کند، قبل از اینکه سایت‌ها را ببیند، یک خلاصه‌ی کامل از پاسخ را در همان صفحه‌ی اول دریافت می‌کند. چیزی که گوگل اسمش را گذاشته AI Overview. یعنی همان جایی که ما سال‌ها برایش جنگیده‌ایم (صفحه اول)، حالا دارد توسط خود گوگل خورده می‌شود.

برای منِ سئوکار، این یعنی باید اعتراف کنم که بازی عوض شده. دیگر سئو به شکل سنتی‌اش نمی‌تواند مثل قبل ارزش‌آفرین باشد.

سئو در ایران؛ تجربه‌های واقعی

بازار ایران همیشه ویژگی‌های خودش را داشته. اینجا بودجه‌ها محدودترند، صبر کارفرماها کمتر است و همه دنبال نتیجه‌ی سریع‌اند. چند بار پیش آمده که کارفرمایی از من پرسیده: «چرا بعد از دو ماه هنوز رتبه نگرفته‌ایم؟» و وقتی می‌گویم سئو یک مسیر بلندمدت است، می‌گوید: «خب فلانی با فلان شرکت کار کرده، یک ماهه بالا آمده!»

اینجا هنوز خیلی‌ها فکر می‌کنند سئو یعنی «خرید رتبه». برای همین هم شغل سئو در ایران زودتر از جاهای دیگر به سمت فرسودگی رفت. چون فشار روی متخصص زیاد بود، توقع کارفرما غیرواقعی بود، و الگوریتم‌ها هم هر روز سخت‌تر می‌شدند.

من بارها دیده‌ام که تیم‌های سئو بعد از مدتی دچار سندروم سوختگی شغلی می‌شوند. وقتی شغلت خلاصه شود در این‌که «این کلمه کی می‌آید بالا؟» طبیعی است که خسته شوی.

سئو + محتوا = یک مهارت واحد

یکی از بزرگ‌ترین درس‌هایی که از این سال‌ها گرفته‌ام این است که دیگر نمی‌توانی بگویی «من فقط سئوکارم». اگر نمی‌توانی محتوا را بفهمی، بنویسی یا حداقل معماری کنی، دیر یا زود از بازی عقب می‌مانی.

بارها برای مشتری‌هایم توضیح داده‌ام که سئو و محتوا دو روی یک سکه‌اند. یک بار برای سایتی کار می‌کردم که پر از محتوای زرد بود. بازدید داشت، اما هیچ مشتری واقعی نمی‌آورد. در نهایت کارفرما گفت: «این همه ترافیک به چه درد من خورد؟» آن‌جا بود که فهمیدم آینده‌ی سئو نه در تولید ترافیک، بلکه در خلق مشتری راغب (Lead) است.

تخصصی شدن؛ تنها راه بقا

یکی دیگر از تغییراتی که به چشم خودم دیده‌ام، این است که دیگر نمی‌شود همه‌فن‌حریف بود. زمانی می‌توانستی هم‌زمان روی سایت یک وکیل، یک پزشک و یک فروشگاه کار کنی. امروز این کار محکوم به شکست است.

من خودم وقتی روی پروژه‌های کلینیک‌های پزشکی زیبایی کار کردم، فهمیدم که باید یک دنیای کاملاً جدا یاد بگیرم: از قوانین وزارت بهداشت گرفته تا حساسیت کاربران روی اعتماد. هیچ‌وقت این تجربه را نمی‌توانستم برای یک سایت فروشگاهی تکرار کنم.

برای همین هم باور دارم آینده‌ی سئو در تخصصی شدن است. اگر در یک حوزه عمیق شوی، هم مشتری بیشتری پیدا می‌کنی، هم می‌توانی ارزش واقعی خلق کنی.

از SEO به DVO

به نظرم حتی باید شجاعت داشته باشیم و اسم شغلمان را هم تغییر دهیم. امروز دیگر ما «متخصص سئو» نیستیم. ما چیزی شبیه معمار دیده‌شدن دیجیتال (Digital Visibility Optimization) هستیم.

یعنی کسی که نه فقط رتبه و ترافیک، بلکه کل حضور دیجیتال یک کسب‌وکار را مدیریت می‌کند:

  • از سئو تکنیکال گرفته تا تجربه‌ی کاربری.
  • از معماری محتوا تا تحلیل داده.
  • از لید گرفتن تا بهینه‌سازی قیف فروش.

این همان چیزی است که می‌تواند آینده‌ی ما را تضمین کند.

هوش مصنوعی؛ دشمن یا دستیار؟

وقتی ChatGPT آمد، خیلی‌ها گفتند: «دیگر کار سئو تمام شد. حالا همه محتوا را با هوش مصنوعی تولید می‌کنند.» اما واقعیت چیز دیگری است.

بله، هوش مصنوعی می‌تواند مقاله‌های ۲۰۰۰ کلمه‌ای بنویسد. اما این مقاله‌ها مثل نان فانتزی‌اند؛ ظاهر قشنگ دارند اما مزه ندارند. کاربر به دنبال صدا، تجربه و نگاه انسانی است. چیزی که هیچ الگوریتمی نمی‌تواند جایگزینش شود.

من خودم از AI استفاده می‌کنم، اما برای تحقیق، ایده‌پردازی و تحلیل داده‌ها. به‌نظرم متخصص سئو آینده کسی است که بلد باشد هوش مصنوعی را به خدمت بگیرد، نه این‌که از آن بترسد.

آینده شغل سئو

اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، آینده‌ی شغل سئو در چند جمله این است:

  • متخصص سئوی سنتی که فقط رتبه و ترافیک می‌فروشد، محکوم به نابودی است.
  • آینده برای کسانی است که بتوانند ترکیبی از مهارت‌ها (محتوا، تجربه کاربری، تحلیل داده، استراتژی) را کنار هم بگذارند.
  • پروژه‌های کوتاه‌مدت دیگر ارزش چندانی ندارند؛ همکاری‌های بلندمدت و استراتژیک جایگزین خواهند شد.
  • تخصصی شدن، داشتن لابراتوار شخصی (یک سایت برای تست) و استفاده‌ی هوشمندانه از AI سه کلید اصلی بقا هستند.

گاهی فکر می‌کنم اگر امروز دوباره ۲۲ سالم بود و تازه می‌خواستم وارد این حوزه شوم، چه کار می‌کردم؟ راستش جوابم ساده است:

  • یک حوزه‌ی خاص انتخاب می‌کردم.
  • یک سایت شخصی برای تست می‌ساختم و روی چند کلمه کلیدی کار می‌کردم.
  • به کارفرماها وعده‌ی رتبه نمی‌دادم، بلکه وعده‌ی رضایت کاربر می‌دادم.
  • و یاد می‌گرفتم چطور از هوش مصنوعی به‌عنوان یک همکار استفاده کنم.

سئو نمی‌میرد. اما سئوکار سنتی دیر یا زود حذف می‌شود. آنچه باقی می‌ماند، کسانی‌اند که جرئت تغییر دارند.

برای من، این تغییر فقط یک توصیه‌ی شغلی نیست، بلکه یک تجربه‌ی زیسته است. سال‌هاست که می‌بینم بازار ایران چطور بالا و پایین می‌شود، چطور کارفرماها مدام نظرشان عوض می‌شود و چطور الگوریتم‌ها همه‌چیز را از نو تعریف می‌کنند.

و من هر بار یک چیز یاد گرفته‌ام:
در این حرفه، تنها مهارت واقعی ما «بازتعریف خودمان» است.

روزنوشت های علی پیر

پیشنهادی باخبر