تجربه کردنِ مجدد یک خطا، خطاست
کسانی که از ماهیت اهداف گذشته و عملکرد نظام استکباری آمریکا اطلاع داشته باشند بهخوبی میدانند که این دولت، نقض تعهداتش یک امر رایج در طول دوران حاکمیت سلطه خود بوده و جزو اصول آن محسوب میشده است. لذا از اصول آنها این است که هر قراردادی مادام که به منافعشان متصل باشد به آن توجه میکنند و اگر در راستای منافعشان نباشد، حتی اگر آن را امضا هم کرده باشند، به آن عمل نمیکنند. این یکی از اصول شناختهشده نظام آمریکاست.

اگر ما در مورد دولتهای دیگر پیش از پیروزی اطلاعات کاملی نداشتیم ولی بعد از پیروزی انقلاب تاکنون مذاکرات بسیار متعدد و طولانیای در موارد مختلف داشتهایم و در این موارد طرفین تعهداتی داشتهاند اما دولت آمریکا عملا به هیچیک از تعهدات خود_ که امضا کرده بود_ عمل نکرده است. حتی بعضا با حالتی از پیروزی و موفقیت اعلام کردهاند که بله، ما با ایران مثلا این قرارداد را بستیم ولی به آن عمل نکردیم.
یکی از قراردادهایی که در این قضیه بسیار چشمگیر بود، بیانیه الجزایر است که طرف آمریکایی رسما آن را امضا کرد و به چهار موضوع متعهد شد. گفتند ما این تعهد را میکنیم و این کارها را انجام میدهیم اما حتی یک مورد را انجام ندادند. یکی از موارد این چهار تعهد این بود که کلیه اموال منقول ایران در آمریکا را به ایران برگردانند. بعدها خود کارتر در کتاب خاطراتش نوشت که مجموعه اموال منقول و غیرمنقول ایران در آمریکا ۴۸.۷میلیارد دلار بود. اونوشت ما فقط فلان مقدار دلار به ایران دادیم و بقیه را به نام ملت آمریکا مصادره کردیم.
ببینید، اصل این موضوع چیزی نیست که امروز محرمانه باشد. امروز این قضیه کاملا علنی شده است. در مورد قضیه تجاوز آمریکا به افغانستان و اشغال این کشور نیز بههر حال مسائلی وجود داشت، مذاکراتی انجام و قرارهایی گذاشته شد؛ و شما ملاحظه میکنید که بعد از آن ما را جزو «محور شرارت» معرفی کردند. موارد متعدد فراوانی وجود دارد. نهتنها در مورد ما بلکه در دیگر کشورهای دنیا نیز همینطور بوده و هست.
نکته دوم اینکه دولت فعلی آمریکا بهگونهای عمل کرده که حتی متحدین آمریکا در جهان نیز امروز نسبت به کردارش و آینده روابط خود با این دولت در یک حالت عمیقا نامطمئن و در عین حال نگران قرار دارند. یعنی ملاحظه میکنید که در ظرف کمتر از ۲۴ساعت نظراتشان عوض میشود، تصمیماتشان تغییر میکند و قراردادهایی را که بستهاند بههم میزنند. در طول این مدت، دولت اخیر نهتنها در مورد ایران بلکه در موارد متعدد در دنیا چنین رفتار کرده است. بههر حال دولتها الان درباره روابط خود با آمریکا_ حتی دولتهای اروپایی_ امروز بهشدت نگران هستند.
واقعا دولتهای اروپایی اکنون نمیدانند چگونه باید با آمریکا تعامل کنند. نمیدانند بالاخره فردا دولت آمریکا چه میگوید، چه میخواهد و چه دستوری میدهد. این یک واقعیت است و چیزی نیست که مثلا دولت جمهوری اسلامی آن را مطرح کرده باشد. دولتهای اروپایی صریحا این حرفها را میزنند و کشورهای متحد آمریکا در نقاط مختلف دنیا، در غرب آسیا و شرق آسیا چنین نگرانیهایی دارند. همه دنیا شاهدند که دولت آمریکا در طول این مدت با دولت اوکراین و روسیه چه برخوردی داشته است. اکنون هیچکس تضمینی نسبت به مواضع آمریکا ندارد و هیچ اعتمادی به این مواضع موجود نیست. بنابراین جمهوری اسلامی درواقع اتمام حجت خود را در مقاطع مختلف انجام داده است. از این رو وقتی دولت آمریکا صحبت از مذاکره میکند، با یک پیششرط صحبت میکند. بهعبارت دیگر میگوید نماینده ایران به مذاکره بیاید تا مطلبی را که میخواهیم امضا کند. طبیعی است این مذاکره اصلا معنا ندارد. این درواقع تسلیم قبل از مذاکره است، نه حتی در حین مذاکره. به همین دلیل است که حتی کسانی که قبلا طرفدار مذاکره بودند، اکنون در تردید هستند. این عده میگویند ما مذاکره کنیم تا نتوانند بگویند ایران مذاکره نکرد اما آنها هیچ تصویر روشنی، هم درباره مذاکره و هم بعد از آن ندارند. یعنی آنها نیز هیچ تضمینی نمیدهند که دولت آمریکا پس از مذاکره به تعهدات خود پایبند خواهد ماند. در قضیه برجام و مذاکرات اخیر کاملا این مسأله را دیدیم.بنابراین براساس اصلی که میگوید «تجربه کردن مجدد یک خطا، خطاست» کسی که چیزی را تجربه کرده و دوباره بخواهد همان را تجربه کند، دچار خطایی بزرگ شده است و اکنون در سیاست خارجی ایران قاعدتا توجیهی برای تکرار تجربههای ناموفق ندارد.
یکی از قراردادهایی که در این قضیه بسیار چشمگیر بود، بیانیه الجزایر است که طرف آمریکایی رسما آن را امضا کرد و به چهار موضوع متعهد شد. گفتند ما این تعهد را میکنیم و این کارها را انجام میدهیم اما حتی یک مورد را انجام ندادند. یکی از موارد این چهار تعهد این بود که کلیه اموال منقول ایران در آمریکا را به ایران برگردانند. بعدها خود کارتر در کتاب خاطراتش نوشت که مجموعه اموال منقول و غیرمنقول ایران در آمریکا ۴۸.۷میلیارد دلار بود. اونوشت ما فقط فلان مقدار دلار به ایران دادیم و بقیه را به نام ملت آمریکا مصادره کردیم.
ببینید، اصل این موضوع چیزی نیست که امروز محرمانه باشد. امروز این قضیه کاملا علنی شده است. در مورد قضیه تجاوز آمریکا به افغانستان و اشغال این کشور نیز بههر حال مسائلی وجود داشت، مذاکراتی انجام و قرارهایی گذاشته شد؛ و شما ملاحظه میکنید که بعد از آن ما را جزو «محور شرارت» معرفی کردند. موارد متعدد فراوانی وجود دارد. نهتنها در مورد ما بلکه در دیگر کشورهای دنیا نیز همینطور بوده و هست.
نکته دوم اینکه دولت فعلی آمریکا بهگونهای عمل کرده که حتی متحدین آمریکا در جهان نیز امروز نسبت به کردارش و آینده روابط خود با این دولت در یک حالت عمیقا نامطمئن و در عین حال نگران قرار دارند. یعنی ملاحظه میکنید که در ظرف کمتر از ۲۴ساعت نظراتشان عوض میشود، تصمیماتشان تغییر میکند و قراردادهایی را که بستهاند بههم میزنند. در طول این مدت، دولت اخیر نهتنها در مورد ایران بلکه در موارد متعدد در دنیا چنین رفتار کرده است. بههر حال دولتها الان درباره روابط خود با آمریکا_ حتی دولتهای اروپایی_ امروز بهشدت نگران هستند.
واقعا دولتهای اروپایی اکنون نمیدانند چگونه باید با آمریکا تعامل کنند. نمیدانند بالاخره فردا دولت آمریکا چه میگوید، چه میخواهد و چه دستوری میدهد. این یک واقعیت است و چیزی نیست که مثلا دولت جمهوری اسلامی آن را مطرح کرده باشد. دولتهای اروپایی صریحا این حرفها را میزنند و کشورهای متحد آمریکا در نقاط مختلف دنیا، در غرب آسیا و شرق آسیا چنین نگرانیهایی دارند. همه دنیا شاهدند که دولت آمریکا در طول این مدت با دولت اوکراین و روسیه چه برخوردی داشته است. اکنون هیچکس تضمینی نسبت به مواضع آمریکا ندارد و هیچ اعتمادی به این مواضع موجود نیست. بنابراین جمهوری اسلامی درواقع اتمام حجت خود را در مقاطع مختلف انجام داده است. از این رو وقتی دولت آمریکا صحبت از مذاکره میکند، با یک پیششرط صحبت میکند. بهعبارت دیگر میگوید نماینده ایران به مذاکره بیاید تا مطلبی را که میخواهیم امضا کند. طبیعی است این مذاکره اصلا معنا ندارد. این درواقع تسلیم قبل از مذاکره است، نه حتی در حین مذاکره. به همین دلیل است که حتی کسانی که قبلا طرفدار مذاکره بودند، اکنون در تردید هستند. این عده میگویند ما مذاکره کنیم تا نتوانند بگویند ایران مذاکره نکرد اما آنها هیچ تصویر روشنی، هم درباره مذاکره و هم بعد از آن ندارند. یعنی آنها نیز هیچ تضمینی نمیدهند که دولت آمریکا پس از مذاکره به تعهدات خود پایبند خواهد ماند. در قضیه برجام و مذاکرات اخیر کاملا این مسأله را دیدیم.بنابراین براساس اصلی که میگوید «تجربه کردن مجدد یک خطا، خطاست» کسی که چیزی را تجربه کرده و دوباره بخواهد همان را تجربه کند، دچار خطایی بزرگ شده است و اکنون در سیاست خارجی ایران قاعدتا توجیهی برای تکرار تجربههای ناموفق ندارد.
پیشنهادی باخبر


