مجسمه شهری نباید به شهر تحمیل شود!

مجسمه شهری نباید به شهر تحمیل شود!

یک معمار و طراح هنری با تأکید بر اینکه «مجسمه‌ شهری زمانی موفق است که بخشی از زندگی روزمره مردم شود»، معتقد است ریشه بسیاری از ناهماهنگی‌های آثار حجمی با فضاهای شهری در نبود گفت‌وگوی میان هنرمند، معمار و مدیران شهری است.

گفته می‌شود کارکرد هنری مجسمه شهری فراتر از جنبه‌ تزئینی یا نمادین آن است؛ مجسمه در فضای شهری به‌نوعی به زبان بصری شهر تبدیل می‌شود و می‌تواند حامل معنا، هویت، احساس و تاریخ باشد. مجسمه‌ شهری یکی از ابزارهای مهم برای نشان دادن هویت شهر است. شهرها با استفاده از آثار حجمی و مجسمه‌ها پیام‌های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی خود را به شهروندان و گردشگران منتقل می‌کنند. در طراحی شهری، مجسمه‌ها نقش مهمی در حذف یکنواختی محیط و ایجاد جذابیت بصری دارند. مجسمه‌ شهری، چکیده‌ای از هنر، فرهنگ و روان شهر است.

چندی پیش، مجسمه «پیوند» که با طراحی و اجرای محمدرضا یزدی، هنرمند مجسمه‌ساز، در شهرک مسکونی مهرگان نصب شد، بهانه‌ای برای مصاحبه با یک هنرمند مجسمه‌ساز درباره کارکرد مجسمه‌های شهری شد. در ادامه گفت‌وگوی ایسنا با مهدی گرامی هنرمند معمار و طراح را می‌خوانید. مهدی گرامی متولد ۱۳۴۷ و کارشناس ارشد معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و جوایز متعدد معماری را در کارنامه دارد.

ـ به نظر شما مجسمه‌های شهری امروز تا چه حد می‌توانند فراتر از نقش تزئینی، در شکل‌دهی به هویت و حس مکان در شهر مؤثر باشند؟ در واقع، یک مجسمه‌ خوب چه نسبتی باید با فضا و زیست روزمره‌ مردم برقرار کند؟

به نظر من اگر یک مجسمه بتواند بخشی از جریان روزمره زندگی شود، نقش واقعی خودش را پیدا کرده است؛ فرقی هم نمی‌کند در مقیاس یک میدان بزرگ باشد یا یک گذر محلی. مجسمه‌ای که فقط زیبا باشد اما با مسیر حرکتی مردم، با مقیاس بدن و با کیفیت فضا هماهنگ نباشد، معمولاً در ذهن شهر ماندگار نمی‌شود. برای من مهم است که اثر «دعوت‌کننده» باشد؛ مردم بتوانند کنجکاو شوند، نزدیک شوند، دور آن بگردند یا حتی ساده‌تر، از آن به عنوان یک نقطه جهت‌یابی استفاده کنند. بنابراین یک مجسمه زمانی موفق است که «به چشم بیاید» اما «به شهر تحمیل نشود».

ـ در سال‌های اخیر شاهد افزایش تعداد مجسمه‌ها در فضاهای شهری ایران بوده‌ایم، اما گاهی احساس می‌شود این آثار با محیط اطراف یا روح شهر هماهنگ نیستند. از نگاه شما، منشأ این ناهماهنگی بیشتر در دیدگاه طراحان و معماران است یا در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و شهری؟

به‌طور کلی منشأ ناهماهنگی در پروژه‌های هنری را ترکیبی می‌دانم، به این معنی که از یک طرف سفارش‌دهنده دنبال یک نماد است و از طرف دیگر طراحی بدون توجه کافی انجام می‌شود. واقعیت این است که اگر قبل از طراحی، یک بازدید جدی از محل صورت بگیرد و چند دقیقه‌ای رفتار مردم مشاهده شود، بسیاری از تصمیمات تغییر می‌کند. مسئله اصلی داشتن تصویر درست از فضاست.

مجسمه شهری نباید به شهر تحمیل شود!

نبود گفت‌وگوی واقعی بین هنرمند، معمار و برنامه‌ریز شهری هم یکی از چالش‌های جدی ما محسوب می‌شود. تا زمانی که فرآیند سفارش‌گذاری شفاف و میان‌رشته‌ای نباشد، این فاصله میان اثر و محیط باقی خواهد ماند.

ـ از منظر زیبایی‌شناسی معماری، چه ویژگی‌هایی باعث می‌شود یک مجسمه بتواند با فضا و مردم وارد گفت‌وگویی زنده شود و صرفاً به یک عنصر تزئینی تقلیل پیدا نکند؟

از نگاه من، اثر باید خوانا و صادق باشد؛ نه آن‌قدر استعاری که مردم سردرگم شوند و نه آن‌قدر مستقیم که عمق نداشته باشد. تناسبات و مقیاس از مهم‌ترین بخش‌های کار هستند.

مجسمه‌ای با کیفیت بالا، ممکن است فقط برای انتخاب ابعاد نامناسب نسبت به فضای پیرامون خود از چشم مردم بیافتد. 

متریال هم اهمیت زیادی دارد؛ به‌ویژه در فضای باز، باید با زمان رفاقت داشته باشد، تغییر کند اما کیفیت خود را از دست ندهد و مهم‌تر از همه اینکه یک مجسمه بدون طراحی پیرامونش، کاری نیمه‌تمام است. گاهی یک نیمکت، یک سایه‌بان یا یک مسیر دید درست می‌تواند اثر را چندبرابر زنده‌تر کند.

ـ مجسمه‌ «پیوند» در شهرک مهرگان از نمونه‌های تازه‌ آثار شهری است که تلاش کرده پیوندی میان هویت فرهنگی ایرانی و نگاه معاصر برقرار کند. شما این اثر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا توانسته در فضای عمومی نقشی معنادار پیدا کند؟

به‌نظرم مجسمه «پیوند» که توسط محمدرضا یزدی هنرمند مجسمه‌ساز جوان ساخته و در شهرک مهرگان نصب شده است، تلاشی ارزشمند برای نزدیک‌کردن زبان معاصر به لایه‌های فرهنگی ماست و این رویکرد را همیشه مثبت می‌دانم.

یکی از خصوصیات مهم این مجسمه داینامیک (پویا) بودن آن است و از طرف دیگر نور بخشی از خود مجسمه است، بنابراین اثر در تمام ساعات روز هویت مشخصی دارد. اما موفقیت نهایی این اثر وابسته به بستر و نحوه مواجهه مخاطب است. فهم درست مردم از اثر و دانستن روایت پشت آن، نقش مهمی در تبدیل‌کردن محل نصب به یک فضای معنادار دارد. مردم وقتی با معنا تماس پیدا کنند، اثر را می‌پذیرند. اگر این ارتباط شکل بگیرد، «پیوند مهرگان» می‌تواند واقعاً بخشی از حافظه جمعی آن شهرک شود. در مجموع مسیر اثر را درست می‌دانم اما آن را نیازمند تقویت روایت و طراحی پیرامونی می‌بینم.

ـ اگر بخواهیم آینده‌ مجسمه‌های شهری در ایران را تصور کنیم، به نظر شما معماران و مدیران شهری باید به چه سمت و سویی حرکت کنند تا این آثار به بخشی از زندگی روزمره‌ مردم تبدیل شوند، نه فقط به نمادهایی در میادین و بلوارها؟

سایت‌محور شدن سفارش‌ها یک ضرورت برای موفقیت آثار شهری در آینده است؛ اینکه هر اثر با فهم دقیق از فضا و مردم همان نقطه شکل بگیرد. هر جایی که شهروندان حتی محدود و غیررسمی، در تحلیل اولیه وارد شوند، اثر نهایی بیشتر دیده و پذیرفته می‌شود.

همکاری هنرمند، معمار و طراح منظر هم دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است و کیفیت نهایی دقیقاً از همین گفت‌وگوها می‌آید.

برای من به‌عنوان یک معمار، مهم است که آثار شهری فراتر از یک شیء صرف باشند و در ایجاد فضا نقش داشته باشند. یعنی کارکردهای ترکیبی داشته باشند: سایه ایجاد کنند، مسیر دید را تنظیم کنند، در تعامل با مخاطب قرار گیرند و یا در کل بخشی از فضایی باشند که در آن قرار گرفته‌اند.

نکته مهم‌ دیگر هم موضوع نگهداری است؛ چون هیچ اثری اگر چه با بهترین طراحی، بدون نگهداری، بعد از مدتی از زندگی شهر حذف می‌شود.

پروژه‌های موقت هم می‌توانند بسیار کمک‌کننده باشند و برخی خطاها قبل از دائمی‌شدن اصلاح شوند و واکنش مردم سنجیده شود.

مجسمه شهری نباید به شهر تحمیل شود!

انتهای پیام