سردرگمی آمریکا در جنگ نامتقارن با نیروی دریایی سپاه/چه شد دنبال قایقهای تندرو رفتیم

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، ۷ آذر روز نیروی دریایی است چون در این روز رزمندگان نیروی دریایی ارتش در قالب ناوچه پیکان و با فرماندهی فرمانده این ناوچه شهید محمدابراهیم همتی و پشتیبانی هوایی خلبانان نیروی هوایی از پایگاه ششم شکاری بوشهر، عملیات مروارید در شصت و هشتمین روز جنگ ایران و عراق اجرا کردند و ضمن قطع صادرات نفت عراق از مسیر دریا، نیروی دریایی ارتش اینکشور را از بین بردند.
سردار حسین علایی اولین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در کتاب تاریخ شفاهی خود به بیان اقدامات و اتخاذ استراتژیهای لازم در جهت تشکیل نیروی دریایی سپاه و نحوه مقابله آن با نیروی دریایی رژیم بعثی و حامی آن، آمریکا در دوران جنگ هشتساله پرداخته است. کتاب مورد اشاره بهقلم و تلاش مهدی حاج خداوردی خان، حسین احمدی سال ۱۴۰۲ توسط مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر شد.
به بهانه اینمناسبت فرازهایی از تاریخ شفاهی اینفرمانده را مرور میکنیم؛
از ابتدا که راهاندازی نیروی دریایی را شروع کردیم، فرض را بر این گذاشتیم که تمرکز حوزه عمل آن در محدوده سراسری خلیجفارس تا ورودی تنگه هرمز از دریای عمان باشد.
برای حضور در آبهای سرزمینی ایران در دریای عمان هم برنامهریزی کردیم. هدف اصلی عملیاتی ما این بود که از تردد امن کشتیها در خلیجفارس حمایت کنیم و نگذاریم که عراق به تأسیسات نفتی و اقتصادی ایران در خلیجفارس حمله کند و برای نفتکشها و سایر کشتیهای تجاری مشکل به وجود آورد و فضا را ناامن کند.
جنگ نامتقارن یا همان جنگ ناهمتراز
نگرانی اصلی ما افزایش حضور کشتیهای جنگی آمریکا و سایر قدرتها در خلیجفارس در حمایت از عراق بود. در این فکر بودیم که اگر ناوگان جنگی آمریکا بهطور گسترده وارد خلیجفارس شود چهکار کنیم تا ضربه نخوریم. برای جلوگیری از آسیبهای احتمالی میبایست در حوزهای متفاوت از توانمندیها و قابلیتهای ناوگان جنگی آمریکا، نیروی دریایی را تجهیز میکردیم و سازمان میدادیم؛ یعنی یک نیروی دریایی جدید درست میکردیم که آمریکا برای جنگ با آن آماده نباشد.
از طرفی، امکانات، سلاحها، جنگافزارها و تاکتیکهایی به کار میگرفتیم که بتوانیم در صورت حمله کشتیهای جنگی، دفاع کنیم و به آنها ضربه بزنیم؛ طوری که آمریکاییها نتوانند قبل از دریافت ضربه، توانمندیهای ایران را منهدم کنند؛ علاوه براین تا جایی که امکان داشت جلوی مداخله ناوگان آمریکا به نفع عراق را میگرفتیم. این گام اولیۀ ما برای شکلدهی به نیروی دریایی سپاه بود.
الآن به این تاکتیک جنگ نامتقارن میگویند؛ ولی در آن زمان عبارت «جنگ ناهمتراز» را به کار میبردند که اصطلاح مناسب و بهتری بود؛ یعنی به دنبال تشکیل یک نیروی دریایی ناهمتراز با عملکرد مؤثر بودیم تا بتوانیم موازنه قوای نامتقارن در خلیجفارس ایجاد کنیم.
بنابراین دغدغه اول ما تأسیس یک نیروی دریایی متفاوت و با قابلیتهای ویژه بود. فرض اول ما این بود که ورود کشتیهای جنگی آمریکا به خلیجفارس به مفهوم برنامهریزی برای درگیری با ایران است.
وقتی برای بررسی مسائل خلیجفارس وارد عمل شدم، بعد از حضور در منطقه عملیاتی و رفتن به دریا و مشاوره با دستاندرکاران گوناگون و همچنین با مشاهده حملاتی که عراق به تأسیسات نفتی ایران و به کشتیهای تجاری انجام میداد این نوع فکرها به ذهنم میرسید.
تدبیر مؤلفههای نیروی دریایی سپاه بر اساس موقعیت جغرافیایی خلیجفارس
از سال ۶۲ تا ۶۴ که ما روی موضوعات مربوط به امنیت خلیجفارس و ساختار مناسب برای نیروی دریایی فکر میکردیم، آرامآرام این نظریه شکل گرفت و به این نتیجه رسیدیم که برای ما امکان ندارد که یک نیروی دریایی مشابه با نیروی دریایی آمریکا یا حتی نیروی دریایی عربستان تشکیل بدهیم؛ چون نه امکان تهیه آن نوع تجهيزات وجود داشت و نه تأمین پول آن در وضعیت سخت جنگی ممکن بود.
از طرفی میبایست بر اساس موقعیت جغرافیایی خلیجفارس که مهمترین منطقه مأموریت ما بود، نیروی دریایی سپاه را شکل میدادیم.
جغرافیای طبیعی خلیجفارس چند ویژگی مهم دارد: یکی اینکه ورودی آنکه تنگه هرمز است، عرض محدودی در حدود پنجاه کیلومتر دارد که همه ناوهای جنگی و کشتیهای تجارتی و نفتی مجبور به تردد از آن هستند. این ویژگی سبب شده که سیادت دریایی با نیرویی باشد که بتواند روی تنگه هرمز اعمال حاکمیت کند؛ بنابراین اگر توانی وجود داشته باشد که در هر وضعیتی بتواند مسیر تردد کشتیها در تنگه هرمز را کنترل کند، موفق خواهد بود.
نگاه ما این بود که با توجه به واقعیتهای صحنه نبرد، ظرفیتهای کشور و توانمندیهای دولت، یک نیروی دریایی جدید در کوتاهترین زمان ممکن تأسیس کنیم تا همزمان با توسعه قابلیتهای آن بتواند به تهدیدهای موجود پاسخ بدهد. این بنیان رویکرد و نگاهها بود. یک رویکرد این بود که یک توان رزمی ناهمتراز اما مؤثر ایجاد کنیم تا اگر زمانی ناوگان جنگی آمریکا خواست با ما بجنگد، سازمان و ساختار ایجادشده بتواند به آن ضربه بزند و قبل از اینکه واحدهای ما منهدم شوند بتوانند واکنش مناسب نشان بدهند و موفق شوند که به پایگاههای خودشان برگردند.
رویکرد و دیدگاه دیگر ما این بود که نیروی دریایی سپاه قادر باشد از ساحل کنترل دریا را در بعضی از نقاط مهم خلیجفارس مثل تنگه هرمز بر عهده بگیرد و سیادت دریایی را حفظ کند. ساحل ایران از جاسک تا جزیره لارک میدان عمل مؤثری برای ما بود. از این ساحل که نزدیک به صد کیلومتر است میتوان کل تنگه هرمز را تحت پوشش حفاظتی قرارداد بدون اینکه نیاز باشد حتی یک کشتی نظامی یا شناور جنگی به خلیجفارس وارد کرد.
خلیجفارس بیشتر از هفده جزیره ایرانی مهم دارد. این جزایر قدرت ایران را برای تأمین امنیت خلیجفارس بالابردهاند. توان نیروی دریایی جمهوری اسلامی با بهرهگیری مؤثر از این جزایر بسیار افزایش پیدا میکند. از این جزایر عملاً میتوان مثل یک ناو هواپیمابر که توانمندیهای ارتش آمریکا یا ارتشهای بزرگ جهان را بهصورت شناور از یک اقیانوس به یک اقیانوس دیگر منتقل میکند، بهعنوان یک پایگاه هوایی و دریایی ثابت استفاده و آنها را به پایگاههای مهمی برای اجرای عملیاتهای مؤثر تبدیل کرد.
نکته مهم برای برنامهریزیهای عملیاتی و همچنین کشتیرانی، میزان عمق خلیجفارس بود. خلیجفارس نسبت به دریاهای آزاد، اقیانوسها و نسبت به خیلی از دریاهای دیگر عمق کمی دارد. وقتی به نقشههای هیدرو گرافی خلیجفارس نگاه میکنیم میبینیم که عمق آن بین سی تا هشتاد متر است. وضعیت دریا و اجبار تردد کشتیها از مسیرهای مشخصی که عمق کمی داشتند، ظرفیت بهکارگیری مینهای دریایی قدیمی و شاخکی را ایجاد میکرد.
بر اساس همین ویژگیها عراق از مینهای شناور شاخکی در مسیر قایقهای ماهیگیری ایرانی و نیز لنج ها استفاده میکرد و تلفاتی به لنجداران ایرانی وارد میآورد.
وقتی با مینهای عراقی در شمال خلیجفارس مواجه شدیم به دنبال مطالعه روی توانمندیهای آنها و چگونگی مقابله با جنگ مین رفتیم.
ویژگی دیگر خلیجفارس این است که پر از مخازن و تأسیسات نفت و گاز است و چاههای نفتی و سکوهای گازی در آن فراوان و بسیار آسیبپذیرند؛ بنابراین دولتهای متخاصم میتوانند با بمباران یا با توپهای کشتیهای جنگی و حتی با قایقهایی که سلاحهای سبک و مهمات آتشزا دارند؛ قدرت تخریب بالایی برای همدیگر ایجاد کنند.

سردار علایی و سردار شهید حاجقاسم سلیمانی
اینها فرضیاتی بود که در نظر گرفتیم و بر اساس آنها شروع به برنامهریزی و اقدام کردیم. حاصل کار این شد که برای حفظ امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز موشکهای ساحل به دریا خریدیم و برای همه جزایر مهم، واحدهایی را برای عملیات دفاعی آماده کردیم.
بر همین مبنا به دنبال قایقهای کوچک تندرو نیز رفتیم؛ قایقهایی که نه در رادار ناوهای آمریکایی بهخوبی و بهراحتی دیده شوند و نه بعدازاینکه احتمالاً دیده شدند بهسادگی با هواپیما یا با بالگردهای جنگی یا با ناوهای گشتی هدف قرارگرفته شوند؛ بنابراین ما آمدیم بر اساس نقاط ضعف ناوگان جنگی آمریکا، نیروی دریایی سپاه را شکل دادیم.
بعد از اینکه قایقهای تندروی سپاه فعال شدند و در خلیجفارس به راه افتادند، (آمریکاییها) چون نمیدانستند با آنها چکار کنند؛ آمدند روی عرشه ناوهای خودشان کیسهشنی چیدند و دوشکا و کالیبر ۵۰ مستقر کردند. با این کار، ما توان رزمی ناو جنگی را بهاندازه توان یک قایق مسلح پایین آوردیم و آمریکاییها را مجبور کردیم که در ساختار و تاکتیکهای رزمی خود تجدیدنظر کنند.
بنابراین تئوری اصلی که بر اساس آن نیروی دریایی سپاه را شکل دادیم، در وهله اول، به واقعیتهای ژئوپلیتیک و هیدرو گرافی خلیجفارس برمیگشت و در وهله دوم، به بررسی و پیدا کردن ضعفهای اساسی ناوگان جنگی آمریکا و کشتیهای جنگی خارجی در خلیجفارس تکیه داشت که سبب شد بتوانیم یک نیروی دریای مؤثری برای حفظ امنیت خلیجفارس ایجاد کنیم.
تبدیل جزایر به پایگاههای عملیاتی
سعی کردیم که در همۀ جزایر مهم خلیجفارس مثل هرمز، لارک، قشم، سیری، لاوان، بوموسی، تنب بزرگ، خارک و فارسی پایگاه عملیاتی ایجاد کنیم. این پایگاهها وظیفه دفاع از جزایر را در برابر حملات احتمالی بر عهده داشتند، مرکزی برای رها شدنجزیره--_copy_copy_copy_copy.jpg واحدهای عملیاتی نیروی دریایی سپاه در خلیجفارس بودند، محلی برای تدارک و پشتیبانی نیروهای رزمی و سوخترسانی به شناورهای عملیاتی در خلیجفارس بودند.
از امکانات فیزیکی جزایری که در تنگه هرمز، بخش میانی و حوزۀ شمالی خلیجفارس بودند، بهخوبی استفاده شد و تقریباً هر چه عملیات مقابلهبهمثل انجام شد، با بهرهگیری از این جزایر بود.
آمریکاییها توان مقابله با جزایر را داشتند؛ لکن آمریکا بنای جنگ با ایران را نداشت؛ فقط میخواست که خلیجفارس را برای حملات نیروی هوایی عراق بر ضد تأسیسات نفتی و کشتیهای عازم بنادر ایران، امن نگه دارد و مانع واکنش ایران شود.
آمریکا نمیخواست که جزایر ایرانی را بزند یا آنها را تصرف کند. نیروی دریایی سپاه هم فقط از یک قسمت و گوشهای از هر جزیره بهره میگرفت و قایقها را برای اجرای مأموریت مقابلهبهمثل و گشت دریایی از آنها اعزام میکرد.
با این اقدامات، بهجای اینکه تیمهای عملیاتی از بوشهر یا بندرعباس اعزام شوند، از حدود صد کیلومتر جلوتر به دریا میرفتند. در آن جزایر، بنزین، سوخت و همه امکانات موجود بود. نیروها استراحت میکردند و نفرات در آنجا آماده بودند.
برای اجرای مأموریت، نیروها حدود ۲۰ کیلومتر به جلو در عمق دریا میرفتند و فوری به پایگاه خود برمیگشتند؛ بنابراین، جزایر یک پایگاه اساسی برای حفظ امنیت خطوط کشتیرانی محسوب میشدند.
پیشنهادی باخبر
تبلیغات



