عبور جبهه اصلاحات از پزشکیان

اگر دولت پزشکیان موفق شود ناترازی‌های مزمن اقتصادی را کنترل کند، مسیر روابط خارجی را تثبیت کند و روند اصلاحات ساختاری را ادامه دهد، این موفقیت متعلق به همه مردم ایران است، اما اگر جناح‌های سیاسی با رفتارهای تخریبی خود مانع این روند شوند، شکست نیز متعلق به همه خواهد بود.

عبور جبهه اصلاحات از پزشکیان

صبح نو نوشت: بی‌ثباتی سیاسی در هر کشوری معمولا نه از بحران‌های بیرونی، بلکه از شکاف‌های درونی آغاز می‌شود. شکاف‌هایی که در سطح نخبگان سیاسی شکل می‌گیرد و به ‌مرور به افکار عمومی منتقل می‌شود، اغلب بیش از هر عامل خارجی می‌تواند کارآمدی دولت‌ها را مختل کند و مسیر توسعه را با مانع روبه‌رو سازد. در فضای سیاسی ایران نیز این واقعیت بارها تجربه شده و هرگاه دولت مستقر توانسته است حداقلی از اجماع ملی را پشت خود نگه دارد، ظرفیت حل مسائل اقتصادی، کاهش فشارهای خارجی و مدیریت اجتماعی افزایش یافته است. هرگاه نیز عرصه سیاسی اسیر دوگانه‌های فرسایشی، تخریب دولت‌ها و تسویه‌حساب‌های جناحی شده، آثار مستقیم آن در سفره مردم، تزلزل سیاست خارجی و کندی مسیر پیشرفت آشکار بوده است.

در چنین بستری سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت حمایت از دولت چهاردهم حامل یک پیام کاملا راهبردی است. از نگاه ایشان، اداره کشور در شرایط امروز «کار سخت و سنگین» است؛ بنابراین دولت نه‌تنها نباید زیر فشارهای غیرکارشناسی و سیاسی له شود، بلکه مجموعه نظام و جریان‌های سیاسی باید بکوشند دولت بتواند مسیر آغاز شده را ادامه دهد و نتایج ملموس آن را به مردم ارائه کند. این سخن دقیقا نقطه مقابل رویکردی است که برخی بازیگران سیاسی در پیش گرفته‌اند؛ رویکردی مبتنی بر فشار، تخریب و تولید نارضایتی، بدون هیچ نقشه جایگزین برای اداره کشور.

برخلاف تصور برخی جریان‌ها، توصیه به «حمایت از دولت» یک توصیه احساسی یا تشریفاتی نیست، بلکه بخشی از منطق حکمرانی در شرایط پیچیده اقتصادی و امنیتی امروز است. هنگامی که در سطح بین‌المللی، فشار تحریم‌ها همچنان وجود دارد؛ هنگامی که منطقه با بحران‌های پی‌درپی درگیر است و هنگامی که جنگ شناختی گسترده علیه افکار عمومی ایران دنبال می‌شود، هر میزان اختلاف داخلی در حکم سوخت‌رسانی به این فشارهاست. به همین دلیل است که رهبر انقلاب ضمن اذعان به سختی شرایط، تأکید می‌کنند دولت چهاردهم «کارهای خوبی را شروع کرده» و «نتایج آن را مردم خواهند دید.» این جمله از حیث نشانه‌شناسی سیاسی مهم است. معنای آن این است که دولت فعلی با وجود دشواری‌ها، برنامه و اراده عملی برای اصلاح دارد و نباید این تلاش‌ها پیش از رسیدن به مرحله ثمر، قربانی بازی‌های سیاسی شود.

از سوی دیگر، رئیس‌جمهور نیز بارها تصریح کرده که رضایت مردم و خدمت به آنان محور اصلی سیاست‌های دولت اوست. این هم‌صدایی میان رهبری و دولت در اصل «اولویت مردم» می‌تواند یک فرصت ملی باشد؛ فرصتی برای اینکه دستگاه اجرایی بدون انحراف از مسیر اصلی، روی گره‌های واقعی اقتصاد و معیشت تمرکز کند. اما این فرصت در صورتی به نتیجه می‌رسد که فضای سیاسی اجازه دهد دولت برنامه‌های خود را با حداقل اصطکاک پیش ببرد.

اینجاست که عملکرد جبهه اصلاحات مورد توجه قرار می‌گیرد؛ جریانی که به‌ جای همراهی مشروط و انتقاد کارشناسی، مسیری متفاوت را انتخاب کرده و برخلاف مصالح ملی عمل می‌کند. این ادعا فقط یک قضاوت ارزشی نیست؛ بلکه ارزیابی رفتار سیاسی این جریان در ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبان به‌طور سیستماتیک تلاش کرده‌اند تصویر دولت را تضعیف کنند و ناکامی‌های ساختاری طولانی‌مدت را به دولت فعلی نسبت دهند. 

نمونه صریح این رویکرد اظهارات جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات ایران است. او در یک رشته‌نوشته در شبکه اجتماعی ایکس، مجموعه‌ای از گزاره‌ها را مطرح کرده که از چند جهت نیازمند واکاوی انتقادی است. جواد امام مدعی شده که دولت با «ورشکستگی حاد»، «ناکارآمدی مزمن» و «ناتوانی در حل مشکلات بین‌المللی» مواجه است و به همین دلیل به «افزایش بی‌رویه قیمت‌ها» روی آورده است. در نگاه نخست این جملات شاید یک موضع‌گیری سیاسی معمولی به‌ نظر برسد، اما وقتی محتوای آن را با واقعیات اقتصادی و سیاسی ایران مقایسه کنیم، ضعف و جهت‌گیری آن آشکار می‌شود.

نخست آنکه او تمام مشکلات کنونی اقتصاد ایران را به دولت فعلی نسبت می‌دهد، درحالی‌که بخش بزرگی از این مشکلات ریشه در عدم ‌اصلاح ساختارها طی دو دهه گذشته دارد. شخص جواد امام نیز دقیقا به برخی از این ریشه‌ها اشاره می‌کند؛ مثلا تصمیمات غلط سال‌های دور در دولت ها و مجالس گذشته، سرمایه‌گذاری ناکافی در زیرساخت‌ها و واقعی نکردن قیمت‌ها. اما بلافاصله پس از ذکر این علل، نتیجه‌گیری می‌کند که دولت فعلی مسئول وضع موجود است. این یک تناقض آشکار است. اگر ناترازی‌ها نتیجه سال‌ها تأخیر در اصلاحات است، پس انتظار اینکه یک دولت در چند ماه نخست همه این خرابی‌ها را جبران کند، انتظاری غیرواقعی و حتی فریب‌دهنده است.

دوم آنکه جواد امام مدعی می‌شود دولت به‌ جای تجدیدنظر در سیاست‌های گذشته، دوباره به افزایش قیمت‌ها متوسل شده است. این ادعا نیز نیازمند روشنگری است. دولت چهاردهم از ابتدای کار خود اعلام کرد که قصد ندارد شوک‌درمانی انجام دهد و با افزایش ناگهانی قیمت‌ها، معیشت مردم را تحت فشار قرار دهد. سیاست دولت تاکنون بیشتر مبتنی بر کنترل رشد قیمت‌ها، ساماندهی یارانه‌ها، اصلاح تدریجی قیمت حامل‌های انرژی و مدیریت ناترازی‌ها بوده است. اگر در برخی بخش‌ها افزایش قیمت رخ داده، عمدتا ناشی از اصلاحات دیرهنگامی است که سال‌ها به‌خاطر فشارهای سیاسی متوقف شده بود؛ اصلاحاتی که اتفاقا بخش قابل‌توجهی از کارشناسان اقتصادی - از چپ تا راست - بر ضرورت آن اجماع دارند.

سوم اینکه سخنگوی جبهه اصلاحات با اشاره به «تحریم‌های کمرشکن» می‌گوید دولت قادر به حل مشکلات بین‌المللی نیست، اما نمی‌گوید که همین جریان سیاسی در سال‌های گذشته بارها هر نوع تلاش دولت‌ها برای افزایش قدرت بازدارندگی، توسعه روابط راهبردی با شرق یا بی‌اعتنایی به فشارهای غرب را تخطئه کرده و عملا دست دولت‌های وقت را در مذاکرات خالی گذاشته است. اصلاح‌طلبان همیشه یک نسخه داشته‌اند؛ «تعامل با دنیا»؛ اما هرگز توضیح نداده‌اند که تعامل از چه موضعی باید باشد و چگونه باید هزینه‌های آن مدیریت شود. تعامل اگر از موضع ضعف و وابستگی باشد، چیزی جز تکرار تجربه سال‌های ۹۲ تا ۹۷ نیست؛ تجربه‌ای که دستاوردهای اقتصادی‌اش با یک امضای رئیس‌جمهور آمریکا دود شد. بنابراین مطالبه اصلاحات از دولت برای «رفع تحریم‌ها» بدون ارائه راهکار عملی، بیشتر به شعار شبیه است تا تحلیل.

چهارم اینکه جواد امام می‌گوید پزشکیان امروز «هیچ رنگ و بویی از پزشکیان دوران انتخابات» ندارد و صرفا «یک مجری محض» است. این ادعا نیز فاقد استدلال است. پزشکیان در دوران انتخابات بر صداقت، دوری از افراط‌گری، همکاری با همه دستگاه‌ها و پیگیری اصلاحات واقع‌گرایانه تأکید داشت. هر یک از این محور‌ها اکنون در سیاست‌های دولت قابل مشاهده است. اگر بخش‌هایی از جریان اصلاحات انتظار داشتند پزشکیان تبدیل به نسخه‌ای تندتر از خود اصلاح‌طلبان شود، این انتظار از ابتدا غیرواقعی بود و اکنون نیز نمی‌تواند مبنای نقد باشد.

در این میان باید به یک نکته کلیدی اشاره کرد: نقد دولت حق هر جریان سیاسی است؛ اما نقد زمانی مفید است که در خدمت اصلاح امور باشد، نه در خدمت تولید بی‌ثباتی. وقتی یک جریان سیاسی بدون ارائه هیچ راهکار اجرایی، صرفا به برجسته‌سازی مشکلات و القای ناتوانی دولت می‌پردازد، در واقع از نقش طبیعی خود - یعنی کمک به بهبود حکمرانی - فاصله گرفته و عملا همان خطی را دنبال می‌کند که رسانه‌های خارجی علیه دولت منتخب مردم دنبال می‌کنند. این نوع رفتار نه مطالبه‌گری است، نه دلسوزی؛ بلکه نوعی قهر سیاسی و تلاش برای ایجاد هزینه برای دولت است.

بر اساس همین منطق است که تأکید رهبری بر حمایت از دولت معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند. حمایت به معنای تعطیل کردن نقد نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از تضعیف دولت در میدان‌های اصلی است. دولت درگیر چالش‌های بزرگی است: ناترازی بودجه، ناترازی انرژی، فشار تحریم، نیاز به جذب سرمایه خارجی، ضرورت بازسازی اعتماد عمومی و مدیریت پرونده‌های حساس سیاست خارجی. برای عبور از این مسیر، دولت نیاز دارد آرامش سیاسی نسبی در داخل داشته باشد و بتواند تصمیمات سخت، اما ضروری را اتخاذ کند.

اکنون اگر بخواهیم موقعیت فعلی را تحلیل کنیم، باید بگوییم دولت چهاردهم با وجود همه مشکلات ساختاری، سه ویژگی دارد که می‌تواند آن را از دولت‌های پیشین متمایز کند: نخست یک نگاه اجتماعی مبتنی بر مردمی بودن؛ دوم تمایل واقعی به همکاری با سایر قوا و نهادها و سوم رویکرد واقع‌بینانه به اقتصاد. این سه ویژگی عملا دولت را در نقطه تلاقی میان ضرورت «اصلاحات اقتصادی» و «حفظ ثبات اجتماعی» قرار داده است. هرچند این مسیر پرهزینه است و نتیجه‌گیری آن زمان می‌برد، اما مسیر درستی است که البته نیاز به اصلاحاتی درون دولت هم دارد. هرگونه فشار بیرونی، حاشیه‌سازی سیاسی یا تخریب جناحی می‌تواند این روند را مختل کند و کشور را دوباره به همان چرخه معیوب تعویق اصلاحات برگرداند.

در چنین شرایطی انتظار می‌رفت جبهه اصلاحات با توجه به ادعای دیرینه‌اش درباره «عقلانیت» و «گفت‌وگو»، در چارچوب منافع ملی با دولت همکاری کند؛ حتی اگر دولت به لحاظ سیاسی رقیب آنان باشد. اما شواهد نشان می‌دهد بخش‌های مؤثری از این جناح همچنان درگیر نوعی رقابت کینه‌توزانه با نظام حکمرانی هستند و از هر فرصتی برای تضعیف دولت بهره می‌برند. عجیب‌تر اینکه این جریان هنوز پاسخی ندارد برای اینکه اگر دولت فعلی را ناکارآمد می‌داند، چه نسخه‌ای برای اداره کشور پیشنهاد می‌کند.

بازگشت به همان سیاست‌های گذشته؟ تعلیق دوباره امید مردم به مذاکرات خارجی؟ واگذاری مجدد اقتصاد به کشورهای غربی؟ هیچ‌کدام از این‌ها راه‌حل امروز نیست.

اگر دولت پزشکیان موفق شود ناترازی‌های مزمن اقتصادی را کنترل کند، مسیر روابط خارجی را تثبیت کند و روند اصلاحات ساختاری را ادامه دهد، این موفقیت متعلق به همه مردم ایران است، اما اگر جناح‌های سیاسی با رفتارهای تخریبی خود مانع این روند شوند، شکست نیز متعلق به همه خواهد بود. دقیقا به همین دلیل است که توصیه رهبر انقلاب درباره لزوم حمایت از دولت باید در سطح کلان سیاسی جدی گرفته شود. این توصیه نه برای تقویت یک جناح، بلکه برای جلوگیری از گره‌خوردن بیشتر مشکلات کشور است.

در پایان می‌توان گفت جبهه اصلاحات اگر می‌خواهد نقش ملی ایفا کند، باید بین نقد منصفانه و تخریب جناحی تمایز قائل شود. باید درک کند که دولت امروز تحت فشار ده‌ها پرونده حساس قرار دارد و هرگونه بی‌ثباتی سیاسی می‌تواند مسیر اصلاحات را مسدود کند. کشور بیش از هر زمان دیگری به اجماع، وحدت و همراهی نیاز دارد. اختلاف نظر طبیعی است، اما تبدیل اختلاف به تقابل، آن هم در شرایطی که دشمنان ایران مترصد کوچک‌ترین نشانه تفرقه هستند، اقدامی برخلاف مصالح ملی است. جریان اصلاحات اگر واقعا مدعی مردمی بودن است، باید این حقیقت را بپذیرد.

 

پیشنهادی باخبر