فوتبال برتر یا تحقیر برتر؟ این از آینه ترک‌خورده رسانه‌های رسمی می‌آید

محمدحسین میثاقی و جنجالی جدید؛ خاکستر سوگ مردم را تکان نده آقای غیر خانه‌نشین!

عکس از محمدحسین میثاقی مجری صداوسیما

تلویزیون، قرار بود آینه باشد. اما وقتی آینه ترک می‌خورد، تصویر مردم را هم شکسته نشان می‌دهد.

طرفداری | در روزهایی که کشور هنوز در لباس سیاه خودش مانده، بعضی‌ها پشت قاب تلویزیون طوری رفتار می‌کنند انگار نه انگار که این خاک عزادار است. گویی استودیوها از جنس دیگری‌اند؛ جایی که غم مردم به شوخی تبدیل می‌شود و سوگ، مزاحمِ برنامه زنده است.

یک ماهِ گذشته، برای این سرزمین چیزی شبیه عبور از تونلی تاریک بود؛ تونلی که انتهایش هنوز روشن نشده. با این‌حال جامعه، با همه شکاف‌ها و اختلاف‌ها - که البته گاهی غیرقابل تحمل می‌شود - حداقل روی یک حقیقت مشترک ایستاده بود: هزاران نفر دیگر نیستند. هزاران صدا خاموش شده، هزاران خانه چراغش کم‌نور شده است. سوگواری، طبیعی‌ترین واکنش انسانی است؛ مگر آن‌که انسانیت را با کارت ورود به استودیوی صداوسیما جا گذاشته باشی. هنوز جوهر آن سؤال شرم‌آور شبکه افق خشک نشده بود؛ همان پرسش چندگزینه‌ای که حتی گفتنش توهین است، که دوباره یکی دیگر از مجریان صداوسیما تصمیم گرفت نقش خودش را در این نمایش بازی کند: نقش کسی که باید نمک را دقیقاً روی زخم بپاشد، نه کنار آن.

محمدحسین میثاقی، مجری فوتبال برتر، روی آنتن زنده کاپیتان پرسپولیس را به تمسخر گرفت. بازیکنی که فقط گفته بود این روزها حال و هوای کشور خوب نیست و ما هم اگر بازی می‌کنیم، مجبوریم؛ جمله‌ای که حتی دیوارها هم زیر لب تکرارش می‌کنند. مگر قرار بود غیر از این باشد، کسی که غم سنگین جوانان کشورش را دارد، مگر می‌تواند به‌راحتی صبح‌به‌صبح کیفش را بردارد و به سرکار برود؟ اما پاسخ مجری، همان پاسخ آشنای تلویزیون رسمی بود که شاید دیگر هم غافلگیر نمی‌کند:

اگه حال نداری برو بشین خونه.

چه جمله کوچکی و چه جهان بزرگی از تحقیر پشت آن. این فقط یک جمله نیست. این خلاصه‌ی یک سیاست است: سیاستِ بی‌حسی. سیاستِ این‌که اگر غم داری، حذف شو. اگر دل‌تنگی، برو کنار. اگر انسان مانده‌ای، مزاحم برنامه‌ای.

عکس از عزاداری محمدحسین میثاقی و رضا درویش
شما خودت زمانی سخت عزادار بودی جناب میثاقی!

محمدحسین میثاقی سال‌هاست سه ساعت آنتن در اختیار دارد، اما نه برای آن‌که چیزی تازه به فوتبال اضافه کند. فوتبال که مدت‌هاست بیرون از قاب تلویزیون زندگی خودش را دارد. مردم خلاصه بازی را می‌بینند، اخبار را می‌خوانند، تحلیل‌ها را دنبال می‌کنند. مرجعیت مدت‌هاست از استودیو کوچ کرده. پس این آنتن برای چیست؟ برای همین لحظه‌ها، برای همین جمله‌ها؛ برای همین وقت‌هایی که باید به جای همدلی، لگد زد.

او هست تا به بازیکنی که در چارچوب مطلوب مدیران نمی‌گنجد حمله کند. او هست تا تتو را در حد جنایت بالا ببرد. او هست تا تخلفات انتخابات فدراسیون را مثل گرد و خاک روی فرش بتکاند و تمام. او هست تا خیلی تصادفی یادش برود که برخی مسائل بپردازد. وگرنه باقی برنامه، چیزی جز تکرار مکررات نیست؛ بازپخش چیزهایی که مردم قبل‌تر هزار بار دیده‌اند.

درد اینجاست: این شوخی‌ها روی خاکستر اتفاقات واقعی گفته می‌شود

بسیاری از کسانی که دیگر نیستند، همین مردم فوتبال‌دوست بودند. همان‌هایی که اسم استقلال و پرسپولیس برایشان فقط تیم نبود، پناه بود. همان‌هایی که میثاقی برای قانع‌کننده بودن انتقادش از رفیعی، از آنان استفاده ابزاری کرد. آن‌ها عکس سروش رفیعی و رامین رضاییان و مهدی قائدی و علی کریمی روی دیوار اتاق‌شان بود. هر هفته با امید زندگی می‌کردند، با فوتبال نفس می‌کشیدند و حالا زیر خروارها خاک خوابیده‌اند.

جناب آقای میثاقی که با وجود مشمئزکننده بودن حرف‌هایت، سنگینی به‌ خرج دادیم و همان ماجرای معروف تریبون ثابت گرفتنت در دوشنبه‌شب‌ها را پیش نکشیدیم، تو فوتبال را با دهان و چشمت دنبال می‌کنی، اما سروش رفیعی‌ها با وجود و وجدان‌شان فوتبال بازی می‌کنند‌. شاید نسبت به کیفیت فنی‌شان انتقاد باشد، همان‌طور که نسبت به هر بازیکن دیگری هست، اما این ربطی به حرف شما ندارد. سروش رفیعی بدترین بازیکن لیگ ایران هم باشد، صحبتی کرد که اشتباه نبوده است؛ البته که شاید انتظاری هم نباشد زیرا شعورها با هم فرق می‌کند.

در چنین روزهایی، همدلی مگر چقدر هزینه دارد؟ آیا سخت است که آدم، آدم بماند؟ حتی رئیس‌ جمهور کشور هم از «غم بزرگ» گفت. کشور از غم حرف می‌زند. مردم از سوگ حرف می‌زنند. اما در تلویزیون رسمی، غم تبدیل می‌شود به ضعف، و ضعف تبدیل می‌شود به بهانه‌ای برای تحقیر.

اگر سعدی امروز زنده بود و می‌گفت:

تو کز محنت دیگران بی‌غمی / نشاید که نامت نهند آدمی

احتمالاً جواب می‌شنید:

حالت خوب نیست، برو بشین خونه. لازم نیست شعر بگی.

پیشنهادی باخبر