«زندگی کوچک کوچک»؛ بازخوانی جهان ساعدی در سینمای ایران

فیلم سینمایی «زندگی کوچک کوچک» ساخته امیرحسین ثقفی برگرفته از داستان کوتاه «بازی تمام شد» از کتاب «آشفته‌حالان بیداربخت» غلامحسین ساعدی است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ایبنا نوشت: اگر بخواهیم از یکی از نویسندگان تاثیرگذار در ادبیات معاصر ایران نام ببریم که آثارش الهام‌بخش شکل‌گیری فیلم‌های ماندگار تاریخ سینمای ایران شد، بدون شک باید از غلامحسین ساعدی نام برد.

نویسنده‌ای که موج نوی سینمای ایران با آثار او رقم خورد. او با تسلطی که بر اصول دراماتیک داشت، توانست نقش مهمی در تحول روایت و ساختار داستانی آثار سینمایی آن دوران ایفا کند. ساعدی، علاوه بر فعالیت‌های ادبی، نمایشنامه‌نویس برجسته‌ای بود و این تجربه سبب شد تا در خلق شخصیت‌ها و فضاسازی‌های داستانی، دقت و عمق قابل توجهی به خرج دهد.

دغدغه فرهنگی و اجتماعی در جامعه ایران، به آثارش رنگ و بوی بومی داد و آن‌ها را برای مخاطب ایرانی ملموس‌تر می‌کرد. این توانایی ساعدی در ترکیب نگاه اجتماعی با اصول درام، او را به یکی از نویسندگان مولف و تأثیرگذار در سینمای موج نوی ایران بدل کرد.

پس از انقلاب و مهاجرت ساعدی به فرانسه برای مدتی نام او کمتر در محافل ادبی و فرهنگی شنیده می‌شد، با این حال همچنان مجموعه داستان‌های کوتاهش نیز مورد توجه فیلمسازان بوده است.

داستان کوتاه «بازی تمام شد» مانند بسیاری از آثار ساعدی، ترکیبی از تلخی، واقع‌گرایی و نمادپردازی اجتماعی است و به مسائل خانوادگی و اجتماع در ایران می‌پردازد. به‌ویژه مسائلی مثل خشونت، بی‌رحمی، سرکوب و پی‌آمدهای تراژیک آن‌ها در زندگی انسان‌های معمولی.

«زندگی کوچک کوچک»؛ بازخوانی جهان ساعدی در سینمای ایران

فیلم سینمایی «زندگی کوچک کوچک» ساخته امیرحسین ثقفی برگرفته از داستان کوتاه «بازی تمام شد» از کتاب «آشفته‌حالان بیداربخت» غلامحسین ساعدی است. «بازی تمام شد» روایت خشونت و انتقام است؛ روایتگر پسری است که عمداً مرگ خود را جعل می‌کند تا از این طریق به پدرش که فردی ظالم است، انتقام بگیرد.

این داستان مانند بسیاری از آثار ساعدی، ترکیبی از طنز، تلخی، واقع‌گرایی و نمادپردازی اجتماعی دارد و به مسائل خانوادگی و اجتماع در ایران می‌پردازد به‌ویژه مسائلی مثل خشونت، بی‌رحمی، سرکوب و پی‌آمدهای تراژیک آن‌ها در زندگی انسان‌های معمولی.

فیلم امیرحسین ثقفی را می‌توان اثری وفادار به کتاب دانست. دیالوگ‌ها و فضاسازی و ماجرای فیلم، همانند داستان، در جهانی ناکجاآباد می‌گذرد. در دهکده‌ای دور افتاده در میان بیابان. ثقفی در «زندگی کوچک کوچک» به بازآفرینی یک داستان کوتاه اکتفا نمی‌کند، بلکه با افزودن لایه‌ای شاعرانه به روایت، جهان اثر را گسترش می‌دهد و آن را به تجربه‌ای تأمل‌برانگیز تبدیل می‌کند.

کارگردان با آگاهی از ظرفیت‌های سینما، بخشی از فیلم را به قلمرو رؤیا و ذهن شخصیت اصلی، توماج، اختصاص می‌دهد. جایی که مرز میان واقعیت و خیال به‌تدریج محو می‌شود.

توماج همواره رویای دریا در سر دارد، که در متن فیلم نه صرفاً یک تصویر طبیعی، بلکه نشانه‌ای از میل به رهایی و دستیابی به نوعی اتوپیا است.

این اتوپیا، برخلاف بسیاری از روایت‌های ناکام، در ذهن توماج تحقق می‌یابد و فیلم با وفاداری به منطق درونی شخصیت، امکان رسیدن به آن را دست‌کم در سطح ذهنی و رویایی فراهم می‌کند.

در جایی از فیلم توماج درباره معنای نامش می‌گوید: «توماج یعنی موج بلند»؛ و این به‌درستی جایگاه نمادین شخصیت را تثبیت می‌کند؛ موجی که آرام نیست، ایستایی را برنمی‌تابد و همواره در تمنای حرکت و عبور است.

«زندگی کوچک کوچک»؛ بازخوانی جهان ساعدی در سینمای ایران

در «زندگی کوچک کوچک» اشیا و روابط، صرفاً عناصر فرعی روایت نیستند. مترسکی که در مقابل خانه قرار دارد و لباس مادر ازدست‌رفته توماج را بر تن کرده، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بصری فیلم است؛ پیکره‌ای بی‌جان که برای توماج بدل به جایگزینی عاطفی و حافظه‌ای زنده از مادر می‌شود. علاقه عمیق او به این مترسک، نه از سر خیال‌پردازی کودکانه، بلکه از فقدانی ریشه‌دار سرچشمه می‌گیرد که در سراسر فیلم حضور دارد.

در امتداد این فقدان، رابطه توماج با مادربزرگش یا همان بی‌بی، تنها پیوند امن و انسانی او با جهان پیرامون است. بی‌بی نقش پناه و تداوم عاطفی را ایفا می‌کند؛ حضوری که تعادل روانی توماج را حفظ می‌کند و او را به زندگی پیوند می‌زند. با مرگ مادربزرگ، این آخرین تکیه‌گاه نیز فرو می‌ریزد و فیلم عملاً توماج را در جهانی تهی از محبت و تعلق رها می‌کند.

نقطه اوج این فروپاشی، تخریب مترسک به دست پدر است؛ کنشی که بیش از آن‌که حرکتی فیزیکی باشد، ضربه‌ای نمادین به رویا و جهان درونی توماج است. پدر با از بین بردن مترسک، آخرین نشانه پیوند توماج با گذشته و با مفهوم «مادر» را نابود می‌کند و بدین ترتیب، شخصیت اصلی به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

تصمیم توماج برای گرفتن انتقام از پدر، نه از مسیر خشونت مستقیم، بلکه از طریق «مرگ جعلی»، نشان‌دهنده انتخابی آگاهانه و معنادار در ساختار دراماتیک فیلم است. این مرگ ساختگی، بیش از آن‌که انتقام باشد، شکلی از حذف نمادین خویشتن از جهانی است که امکان زیستن در آن از او سلب شده است. فیلم در این نقطه، مرگ را نه به‌عنوان پایان، بلکه به‌مثابه کنشی اعتراضی و آخرین ابزار بازپس‌گیری اختیار به تصویر می‌کشد؛ حرکتی که توماج از خلال آن، برای نخستین‌بار نقش فعالی در سرنوشت خود می‌یابد.

با این حال پایان‌بندی «زندگی کوچک کوچک» یکی از تلخ‌ترین و در عین حال معنادارترین لحظات فیلم است؛ جایی که مرگ جعلی توماج به واقعیت تبدیل می‌شود.

در این فیلم، توماج نماد انسانی است که در مقابل قدرت و ظلم، نه توان رویارویی مستقیم را دارد و نه حتی انتقامش به نتیجه‌ای رهایی‌بخش منتهی می‌شود. مرگ جعلی او که قرار بود کنشی اعتراضی برای بازپس‌گیری اختیار باشد، ناکام می‌ماند و فیلم به‌صراحت این تلخی را نشان می‌دهد که در چنین ساختاری، فرد ضعیف حتی اگر دست به مقاومت بزند در نهایت محکوم به حذف و نابودی است. سقوط واقعی توماج در چاه، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه تحقق همان سرنوشتی است که از ابتدا بر او تحمیل شده بود.

با این حال، فیلم در این تلخی متوقف نمی‌ماند. در ذهن و رویا، توماج به دریا می‌رسد؛ همان تصویری که از آغاز به‌مثابه اتوپیای شخصی او شکل گرفته بود. این دوگانه‌سازی مرگ جسمانی و رستگاری ذهنی، نشان می‌دهد که تنها قلمرویی که هنوز امکان آزادی در آن وجود دارد؛ در واقع انسان معاصر از ناکامی به رویا پناه می‌برد.

در منطق شاعرانه فیلم، دریا به عنوان استعاره‌ای از رهایی مطلق، تنها در جغرافیای ذهنی توماج قابل دستیابی است. از این منظر، «زندگی کوچک کوچک» فیلمی است درباره شکست مقاومت فردی در جهان عینی و در عین حال، پافشاری بر بقای رویا به‌عنوان آخرین پناه انسان فرودست. فیلم نه وعده نجات اجتماعی می‌دهد و نه انتقام را راه‌حل می‌داند؛ بلکه با نگاهی تلخ و شاعرانه، نشان می‌دهد که گاه تنها پیروزی ممکن، پیروزی در خیال است!

در داستان «بازی تمام شد» ساعدی، پدر صرفاً یک فرد با ویژگی‌های منفی اخلاقی نیست، بلکه نماد نوعی قدرت مخرب، بدون مهار و غیرپاسخ‌گو به شمار می‌آید. او نماینده نسلی است که احساسات را ضعیف می‌شمارد و خشونت را ابزار تربیت می‌داند.

رفتارهای او، پرخاشگری و بی‌تفاوتی‌اش نسبت به رنج فرزند، نشان‌دهنده نوعی سلطه است که نه بر پایه عقل و مسئولیت، بلکه بر اساس ترس و زور اعمال می‌شود. این قدرت نه تنها حمایتی از امنیت کودک نمی‌کند، بلکه به عامل اصلی ناامنی در محیط خانواده است. در واقع، مرگ نمایشی کودک نتیجه نبود گفت‌وگو و همدلی در رابطه این پدر و فرزند است.

یکی از ویژگی‌های اساسی شخصیت پدر، ناتوانی در برقراری رابطه عاطفی با فرزند است. او نه شنونده است و نه مشاهده‌گر رنج کودک. این گسست ارتباطی سبب می‌شود که پسر برای بیان اعتراض خود به شیوه‌ای افراطی و غیرعادی متوسل شود.

پدر در اینجا نمادی از ساختارهای سنتی و پدرسالارانه‌ای است که خشونت را بازتولید می‌کنند. او نماینده نسلی است که قدرت را با خشونت یکی می‌داند و احساسات را نشانه ضعف تلقی می‌کند.

پدر نه آگاهانه در پی نابودی فرزند است و نه از پیامدهای رفتار خود درک روشنی دارد. همین ناآگاهی او را خطرناک‌تر می‌کند. ساعدی با پرهیز از تصویرسازی یک شرور آگاه، نشان می‌دهد که چگونه بی‌فکری و عادت به خشونت می‌تواند به اندازه قصد آگاهانه و حتی بیش از آن ویرانگر باشد.

تراژدی پایانی داستان حاصل کنش مستقیم پدر نیست، بلکه نتیجه فضایی است که او ایجاد کرده است. مرگ واقعی کودک، پیامد طبیعی جهانی است که در آن پدر حاکم مطلق است و هیچ صدای مخالفی مجال بروز نمی‌یابد. از این رو، پدر را باید مسئول اصلی فاجعه دانست، هرچند که خود از عمق فاجعه ناآگاه باقی می‌ماند.

او نه‌تنها عامل رنج کودک، بلکه نماد ساختاری اجتماعی است که در آن ضعف سرکوب می‌شود و اعتراض حتی در شکل کودکانه‌اش، به نابودی می‌انجامد. ساعدی از طریق این شخصیت، تصویری تلخ و هشداردهنده از قدرتی ارائه می‌دهد که بی‌مسئولیت اعمال می‌شود و ناگزیر به فاجعه ختم خواهد شد.

«زندگی کوچک کوچک»؛ بازخوانی جهان ساعدی در سینمای ایران

حسنی، شخصیت اصلی داستان ساعدی نه ابزار دارد، نه زبان، نه پناه. تنها کاری که بلد است بازی است. او بزرگسالانه اعتراض نمی‌کند، بلکه با منطق کودکانه دست به کنش می‌زند. مرگ حسنی، شکست فردی نیست؛ بلکه شکست خانواده و جامعه است.

سبک روایت در این داستان سرد است و هیچ قهرمانی برای نجات وجود ندارد. این لحن خالی از آرامش، واقعیت تلخ جهان را به‌طور مستقیم و روشن به خواننده نشان می‌دهد. ساعدی، همچون همیشه، به شرح احساسات نمی‌پردازد، بلکه آن‌ها را به نمایش می‌گذارد. او دست به داوری اخلاقی نمی‌زند و هیچ راه گریزی برای مخاطب باقی نمی‌گذارد. هیچ قهرمانی وجود ندارد که به رهایی بینجامد؛ این جهان، جهان نجات نیست.

عنوان «بازی تمام شد» حکمتی همچون رأی نهایی دارد: نه تنها بازی کودک، بلکه بازی زندگی، بازی مقاومت و بازی امید، همه پایان یافته‌اند. این حس قطعی، یکی از تلخ‌ترین و بارزترین ویژگی‌های جهان ساعدی است.

به طور کلی «بازی تمام شد» داستانی است درباره خشونتی که در ساختار جامعه نهادینه شده، کودکی که در آتش بی‌توجهی و ستم نابود شده، اعتراض‌هایی که به گوش نمی‌رسند و جهانی که بی‌رحم و بی‌پاسخ است. ساعدی در این اثر قصد دل‌سوزاندن ندارد؛ هدفش برانگیختن و تکان دادن خواننده است.

59243

پیشنهادی باخبر