آیا دیپلماسی زور، بزرگترین هدیه اقتصادی به پکن است؟
هژمونی شکارچیانه؛ بازتعریف سیاست خارجی ترامپ!
استقرار ناوگانهای آمریکایی در کارائیب و اطراف ایران، همزمان با تأکید بر «چرخش به آسیا»، از تناقضی راهبردی در سیاست خارجی ترامپ حکایت دارد. رویکرد مبتنی بر «قانون جنگل» و فشار بر متحدان، اعتماد فراآتلانتیکی را فرسوده و بازدارندگی در برابر چین را تضعیف کرده است. در حالی که آسیا موتور رشد اقتصاد جهانی باقی میماند، تمرکز بر بحرانهای انتخابی مانند ایران یا گرینلند میتواند منابع آمریکا را منحرف کند. منتقدان این مسیر را «هژمونی شکارچیانه» میدانند که در جهان چندقطبی پایدار نخواهد ماند.
فرارو- جنیفر ولچ، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس بلومبرگ
به گزارش فرارو به نقل از بلومبرگ، در شرایطی که یک ناوگان ایالات متحده در دریای کارائیب استقرار یافته و ناوگانی دیگر در حوالی ایران موضع گرفته است، دونالد ترامپ نشان داده که از ورود به منازعه ابایی ندارد. با این همه، خطر اصلی در آن نهفته است که در این روند، از خاطر ببرد قدرت آمریکا چگونه توانسته در حساسترین نقاط جهان از شکلگیری جنگهای پرهزینه جلوگیری کند.
چرخش به آسیا در سایه «قانون جنگل»
بیش از یک دهه است که استراتژیستهای آمریکایی بر ضرورت «چرخش به آسیا» تأکید میکنند؛ منطقهای که بهعنوان کانون اصلی رشد اقتصادی جهان شناخته میشود. اگر این اولویت بهطور جدی دنبال شود، دو پیامد روشن به همراه خواهد داشت: نخست آنکه ایالات متحده برای مهار چین به همکاری و اتحاد با شرکای خود نیاز خواهد داشت؛ و دوم آنکه اگر میخواهد دیگر کشورها به قواعد بینالمللی پایبند بمانند، باید دستکم احترام ظاهری به این قواعد بگذارد.
با وجود این، ترامپ بارها نشان داده که برای پیشبرد اهداف خود آماده است حتی دوستان آمریکا را زیر فشار قرار دهد؛ چه از مسیر طرح ادعاهای سرزمینی و چه با توسل به تهدیدهای تجاری، حتی اگر همواره این تهدیدها را به اجرا نگذارد. دولت او تصریح کرده است که در سیاست بینالملل، تنها «قانون جنگل» حکمفرماست؛ رویکردی که از جهانبینی مبتنی بر حوزههای نفوذ پرده برمیدارد و با تثبیت کنترل آمریکا بر «حیاط خلوت» خود آغاز میشود.
تیم ترامپ تأکید میکند که او همان رهبری است که مقابله با چین را در صدر دستور کار سیاست خارجی قرار داده است. از نگاه آنان، اقدامات او پیام سخت و بیابهامی به پکن و مسکو ارسال میکند و همزمان اروپاییها را که جایگزین معتبری برای اتحاد با آمریکا در اختیار ندارند وادار میسازد سهم بیشتری از هزینههای دفاعی را تقبل کنند. برخی نیز نشانههایی از شکلگیری یک راهبرد کلان را مشاهده میکنند که هدف آن جداکردن چین از متحدانش در روسیه و ایران تعریف میشود.
حوزههای نفوذ و بهای بیثباتی؛ از تایوان تا بالتیک
یکی از مخاطرات جدی منطق «حوزههای نفوذ» در آن است که رقبای بزرگ آمریکا نیز مطالبه سهم خود را مطرح خواهند کرد. چین مصمم است کنترل خود را بر تایوان و دریای چین جنوبی تثبیت کند. در جناح شرقی ناتو نیز چندین کشور اروپایی بیم آن دارند که در معرض تهدید کرملین قرار گرفته باشند.
این مناطق برای ایالات متحده و نیز برای اقتصاد جهانی بهمراتب مهمتر از حوزهای هستند که ترامپ آن را با رویکردی مشابه «دکترین مونرو» پیگیری میکند. اگر در این نقاط آتش درگیری شعلهور شود، آمریکا به دشواری خواهد توانست بیطرف بماند. پیامدهای چنین وضعیتی میتواند فاجعهبار باشد.
جنگ بر سر تایوان ممکن است بیش از ۱۰ تریلیون دلار به اقتصاد جهانی خسارت وارد کند؛ رقمی که از پیامدهای همهگیری کرونا و بحران مالی جهانی نیز فراتر میرود. بنادر دریای چین جنوبی سالانه حدود ۴ تریلیون دلار از تجارت جهانی را مدیریت میکنند. کشورهای حوزه بالتیک شاید گرهگاه اصلی زنجیرههای تأمین جهانی به شمار نروند، اما نقض تمامیت ارضی آنها شکافی در سپر امنیتی ایجاد میکند که اروپا دههها در سایه آن رشد کرده است.
البته بسیاری از تهدیدهای ترامپ هرگز به مرحله اجرا نمیرسند. او پس از آنکه اروپاییها را با مطالبه گرینلند نگران کرد، در نهایت به گزینهای کمتر از الحاق رضایت داد. در حوزه تعرفهها نیز تنها حدود یکچهارم موارد اعلامشده عملاً اجرا شدهاند. او بارها عقبنشینی کرده است، بهگونهای که سرمایهگذاران این الگو را در پیشبینیهای خود لحاظ کردهاند؛ مفهومی که در بازار با عنوان « معامله گری تاکو» شناخته می شود که مخفف این عبارت است: « ترامپ همیشه عقب نشینی می کند.» با این حال، هر یک از این اپیزودها سطح نگرانی متحدان آمریکا را افزایش میدهد؛ متحدانی که هرگز اطمینان ندارند این عقبنشینیها دوام خواهد داشت یا تهدید بعدی چه زمانی سر خواهد رسید.
«داووس با اسلحه»؛ صحنه نمایش شکافهای ژئوپلیتیک
تمامی این تنشها و کانونهای بحران در مرکز توجه کنفرانس امنیتی مونیخ قرار داشتند؛ رویدادی که گاه از آن با عنوان «داووس با اسلحه» یاد میشود و رهبرانی از اروپا و دیگر نقاط جهان را گرد هم میآورد. این نشست در گذشته نیز بستری برای آشکارشدن تحولات بزرگ در سیاست جهانی بوده است. در سال ۲۰۰۷، ولادیمیر پوتین در همین تریبون غرب جمعی را به چالش کشید؛ و سال گذشته، جی دی ونس با سخنانی جنجالی شکافهای درونی جهان غرب را عیان کرد.
در هفته برگزاری کنفرانس مونیخ، داغترین کانون بحران خاورمیانه است؛ منطقهای که رهبران آمریکایی از جمله دونالد ترامپ سالها از ضرورت کاهش حضور واشنگتن در آن سخن گفتهاند. اکنون اما همان رئیسجمهور تهدید میکند جنگی تازه را در همین منطقه آغاز کند. حمله احتمالی آمریکا به ایران با ریسکهای بزرگی همراه خواهد بود. در سناریویی حاد، اگر ایران تنگه هرمز را مسدود کند و زیرساختهای انرژی منطقه را هدف قرار دهد، قیمت نفت میتواند به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه صعود کند؛ برآوردی که بلومبرگ اکونومیکس ارائه کرده است. مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی برای یافتن راهی جهت خروج از بحران گفتوگوهایی را آغاز کردهاند و ممکن است این هفته بار دیگر در عمان دیدار کنند.
چنین جنگی جنگی انتخابی خواهد بود؛ آن هم در منطقهای که از نگاه برخی در واشنگتن انحرافی راهبردی از اولویت اصلی یعنی آسیا، تلقی میشود. نگرانی ناگفته در این میان آن است که ایالات متحده بهعنوان قدرتی در وضعیت افول نسبی ــ باید دامنه تعهدات خود را با توان واقعیاش منطبق سازد؛ به این معنا که همه نبردها را بهطور همزمان انتخاب نکند. استدلالهای مشابهی نیز برای کاهش حمایت از اوکراین مطرح شده است.
برآوردهای تازه بلومبرگ اکونومیکس از رشد اقتصاد جهانی بُعدی تازه به این بحث درباره اولویتهای آمریکا میبخشد. آسیا ــ منطقهای که رویکرد «اول آمریکا»ی ترامپ ممکن است عملاً آن را به چین واگذار کند پیشبینی میشود تولید ناخالص داخلیاش از ۳۸ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۵ به ۵۵ تریلیون دلار در سال ۲۰۳۵ افزایش یابد. اروپا در مسیر دستیابی به سطح ۳۷ تریلیون دلار قرار دارد. در مقابل، قاره آمریکا بهجز ایالات متحده تا سال ۲۰۳۵ تنها به حدود ۱۱.۵ تریلیون دلار خواهد رسید. خاورمیانه و آفریقا نیز در مجموع رقمی در حدود ۹.۵ تریلیون دلار را ثبت خواهند کرد. این ارقام نشان میدهد که مرکز ثقل اقتصاد جهانی همچنان در آسیا قرار دارد؛ جایی که رقابت ژئوپلیتیک آینده در آن رقم خواهد خورد.
آسیا در کانون رقابت، واشنگتن در مسیر تردید
در آسیا همچنان رهبران متعددی با گرایش مثبت به آمریکا حضور دارند؛ از جمله سانائه تاکایچی در ژاپن که بهتازگی با پیروزی قاطع انتخاباتی به قدرت رسیده است. دولت ترامپ نیز اعلام کرده که به این منطقه متعهد باقی خواهد ماند. در «راهبرد امنیت ملی» منتشرشده در نوامبر، آسیا «از میدانهای اصلی رقابت اقتصادی و ژئوپلیتیک قرن آینده» توصیف شده و تصریح شده است: «برای شکوفایی در داخل، باید در آنجا موفق رقابت کنیم و چنین خواهیم کرد.» با این حال، برخی اقدامات دولت این اظهارات را با تردید مواجه میکند. واشنگتن وارد منازعات تعرفهای پرهزینه و تنشزا با ژاپن، کرهجنوبی و هند شده است. ترامپ حتی پیش از ورود به کاخ سفید پیشنهاد داده بود که تایوان باید در برابر حمایت امنیتی آمریکا «حق بیمه» بپردازد.
توازن راهبردی در حال دگرگونی است. چین اکنون ناوگانی دریایی بهمراتب بزرگتر از ایالات متحده در اختیار دارد و بهزودی در حوزه زیردریاییها نیز پیشی خواهد گرفت. پایگاه صنعتی دفاعی آمریکا با فشار فزاینده مواجه شده و بخش عمده توان نظامی این کشور همچنان در دیگر جبههها مستقر مانده است. حاصل این وضعیت، تضعیف بازدارندگی در آسیا و افزایش احتمال آن است که پکن فرصتی برای اقدام علیه تایوان مشاهده کند. در همین حال، برخی از نزدیکترین متحدان آمریکا نیز در حال فاصلهگرفتن از ترامپ هستند. در سال ۲۰۲۶، نخستوزیران کانادا و بریتانیا به پکن سفر کردهاند تا در برابر غیرقابلپیشبینیبودن واشنگتن، برای خود نوعی «پوشش ریسک» ایجاد کنند.
در درون اردوگاه غرب، صریحترین مرثیه برای نظم پیشاترامپی را مارک کارنی بیان کرده است. او نظم مبتنی بر قواعد را «داستانی مفید» توصیف کرده که دیگر کارآمدی خود را از دست داده است. کارنی تصریح کرده است: «ما در میانه یک گسست هستیم، نه یک گذار. جهانی متشکل از دژها، فقیرتر، شکنندهتر و ناپایدارتر خواهد بود.»
او این سخنان را ماه گذشته در داووس بیان کرد؛ زمانی که تنشها بر سر ایران در حال اوجگرفتن بود اما هنوز به تیتر نخست رسانهها تبدیل نشده بود. در آن مقطع، این جایگاه در اختیار گرینلند قرار داشت. ترامپ اصرار میکرد که ایالات متحده این جزیره را ضمیمه خواهد کرد؛ گاه به موقعیت راهبردی آن اشاره میکرد و گاه به ثروت معدنیاش استناد میکرد و حتی متحدان ناتویی را که در برابرش بایستند به اعمال تعرفه تهدید میکرد.
از منظر اقتصادی، میان آشوبی که ترامپ ایجاد کرد و دستاورد بالقوهای که میتوانست به دست آورد نوعی عدمتناسب مشاهده میشود. بخش قابلتوجهی از منابع معدنی گرینلند زیر یخ و سنگ مدفون شدهاند و بهرهبرداری از آنها آسان نخواهد بود. آنچه آمریکا در معرض معامله قرار داد بسیار ارزشمندتر بود، زیرا رابطهاش با اروپا را به مخاطره میانداخت.
هژمونی شکارچیانه؛ بازتعریف سیاست خارجی ترامپ
راهبرد امنیت ملی ترامپ تجارت فراآتلانتیکی را یکی از ارکان «اقتصاد جهانی و شکوفایی آمریکا» تعریف میکند و تأکید میکند که ایالات متحده نمیتواند «اروپا را کنار بگذارد». با این حال، همین سند نسبت به آینده تردید ایجاد میکند و تصریح میکند که «بههیچوجه روشن نیست برخی کشورهای اروپایی اقتصادها و ارتشهایی به اندازه کافی قدرتمند داشته باشند که همچنان متحدانی قابلاعتماد باقی بمانند.»
اگر محاسبه هزینه - فایده در گرینلند محل تردید قرار دارد، در ونزوئلا نیز وضعیت تفاوتی ندارد. ترامپ نیروهای ویژه آمریکا را برای بازداشت نیکولاس مادورو اعزام کرد و اکنون در پی آن است که جانشین او را کنترل کند. این کشور اقتصادی بحرانزده با تولید ناخالص داخلی حدود ۱۰۰ میلیارد دلار دارد و استخراج ذخایر عظیم نفتی آن پرهزینه و مخاطرهآمیز خواهد بود. به گفته دارن وودز، مدیرعامل ایکسون موبیل این کشور در شرایط کنونی «غیرقابل سرمایهگذاری» توصیف میشود.
کوبا، هدف دیگر ترامپ در نیمکره غربی، حتی کوچکتر و فقیرتر است؛ اما تلاشهای او برای منزویکردن حکومت هاوانا تنشها با مکزیک، بزرگترین شریک تجاری آمریکا را افزایش میدهد. به نوشته استفان والت استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد در مجله فارن افرز، دولت ترامپ در تمامی ابتکارات سیاست خارجی خود «در جهانی که آن را کاملاً جمع صفر میبیند، به دنبال منافع کوتاهمدت حرکت میکند.» والت راهبرد دوره دوم ترامپ را «هژمونی شکارچیانه» مینامد و استدلال میکند که این رویکرد شاید برای مدتی کارآمد واقع شود، اما دوام نخواهد آورد. به باور او، این استراتژی برای جهانی با چند قدرت بزرگ رقیب مناسب نخواهد بود، زیرا چندقطبیبودن به سایر کشورها امکان میدهد وابستگی خود به ایالات متحده را کاهش دهند.


