از ریزش فالوورهای هادی چوپان خوشحال باشیم؟
وقایع دیماه با ایجاد ترومای جمعی در جامعه، فضای اجتماعی را به سمت گاردگیری و کاهش تحمل دیدگاههای متفاوت سوق داده؛ از ریزش دنبال کنندگان هادی چوپان در اینستاگرام تا برچسب زدن به محسن چاووشی و گلشیفته فراهانی رخدادهایی هستند که باید با نگاه دقیق تری بررسی شوند.
فرارو- هادی چوپان به سرعت در حال آنفالو شدن است تا جایی که تعداد فالوئرهای او از 9 میلیون، به حوالی 8.2 میلیون نفر رسیده. بر اساس مشاهدات، این روند تنها به یک فرد محدود نبوده و درباره گروههای مرجع مختلفی از جمله بازیگران، کارگردانان، بلاگرها و حتی چهرههای تجاری خارج از ایران از جمله هدی کتان و گلشیفته فراهانی نیز دیده میشود. این پدیده پرسشهایی را درباره معنای اجتماعی چنین رفتار جمعی مطرح میکند.
به گزارش فرارو، در نگاه نخست، اقدام هماهنگ کاربران برای آنفالو کردن چهرههای عمومی یا پس زدن آنان در سطح جامعه میتواند بهعنوان نوعی کنش جمعی تفسیر شود؛ رفتاری که در بستر شبکههای اجتماعی به یکی از ابزارهای نمادین ابراز نارضایتی یا فاصلهگیری تبدیل شده. با این حال، تحلیل این رخداد صرفا در قالب همبستگی اجتماعی یا واکنش اعتراضی ممکن است تصویر کاملی ارائه ندهد.
به بیانی، این روند میتواند بحث گستردهتری را درباره وضعیت پیوندهای اجتماعی در جامعه مطرح کند: اینکه آیا این رفتارها نشانهای از افزایش کنشگری جمعی در فضای عمومی است، یا بیانگر قطبیشدن فضا و کاهش تحمل دیدگاههای متفاوت.
با توجه به این تحولات، باید پرسید آیا دوری گزیدن از چهرههای مشهور به دلیل ناهمصدا بودن آنان را باید نشانهای از تقویت کنش جمعی و بازتعریف مرجعیت اجتماعی دانست، یا بازتابی از شکنندگی پیوندهای اجتماعی که ممکن بود در نقطهای کل جامعه را زیر چتری از طوفان مصون بدارد؟
عالیه شکربیگی، جامعهشناس و عضو انجمن جامعهشناسی ایران، در گفتوگو با فرارو به بررسی رشته و پیوندهای اجتماعی در وضعیت کنونی جامعه پرداخته و میگوید: «پیوندهای اجتماعی در جامعه ایران، از منظر جامعهشناسی، معمولا بهعنوان شبکهای از روابط متقابل بین افراد، گروهها و نهادها توصیف میشوند که میتواند بستری برای شکلگیری انسجام اجتماعی، سرمایه اجتماعی و هویت جمعی باشد. بر اساس تحلیلهای جامعهشناختی که اخیرا انجام شده، این پیوندها در ایران تحت تاثیر عوامل متعددی قرار گرفتهاند. نخستین عامل را میتوان در اعتراضات اخیر در جامعه ایران مشاهده کرد؛ همچنین تنوع قومی و مذهبی، بحرانهای اقتصادی و تحولات فرهنگی، که در مجموع ترکیبی از ضعف و مقاومت را نشان میدهد. با این وضعیت، میتوان با استناد به نظریههای موجود، مانند نظریه پیکربندی اجتماعی الیاس و دیگر نظریهپردازان، آن را بررسی کرد.»
پیوند اجتماعی اغلب با نابرابریهای اقتصادی و قومی گره خورده
عالیه شکربیگی به فرارو میگوید: «عامل اول، چالشهای انسجام اجتماعی ناشی از نابرابری و تنوع قومی است. در جوامع در حال توسعه همچون ایران، انسجام اجتماعی یا پیوند اجتماعی اغلب با نابرابریهای اقتصادی و قومی گره خورده است. تحقیقات نشان میدهد هویت قومی قوی در ایران، از فارسها تا آذریها و دیگر گروهها، میتواند هم عامل اتحاد و هم تنش باشد. مفهومی تحت عنوان نابرابری ادراکشده بین گروههای قومی، بهویژه در مناطق مرزی همچون زابل، کردستان، ایلام و شهرهای استان کرمانشاه، میتواند پیوندهای اجتماعی را تضعیف کند.»
او میافزاید: «در عین حال، مرزبندیهای قومی میتواند انسجام ملی را نیز تقویت کند. این مسئله را میتوان براساس نظریه دورکیم تحلیل کرد؛ جایی که انسجام مکانیکی بر پایه شباهتهای سنتی به انسجام ارگانیک بر پایه وابستگی متقابل تبدیل میشود، اما نابرابریهای ساختاری مانند محرومیت اقتصادی این گذار را مختل میکند. افزون بر این، بحرانهای اقتصادی مداوم، تورم و بیکاری میتواند پیوندهای اجتماعی را تضعیف کند و واکنشهای فردی مانند مهاجرت را جایگزین کنشهای جمعی سازد که پیامد آن میتواند از بین رفتن سرمایه اجتماعی باشد.»
ترومای جمعی پیوندهای اجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد
این جامعهشناس میگوید: «مطلب دیگری که باید بر آن تأکید کرد، تأثیر وقایع و رخدادهای اخیر در جامعه ایران است که نوعی ترومای جمعی را شکل داده است. اعتراضات سالهای اخیر، که گستردهتر به نظر میرسد، جامعه ایران را با پدیدهای به نام ترومای جمعی روبهرو کرده که پیوندهای اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد.»
او میافزاید: «این تروما بیشتر ناشی از سرکوب است که اعتماد عمومی را تخریب و روابط بینفردی را شکننده کرده است. از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، چنین شرایطی میتواند به قطبیسازی منجر شود؛ جایی که اطلاعات غلط و رسانههای کنترلشده شکافهای ایدئولوژیک را عمیق میکند. ساختار تلاش میکند با استفاده از یک ایدئولوژی مذهبی – ملیگرایانه نوعی انسجام ایجاد کند، اما این رویکرد اغلب بهعنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی تلقی میشود و پیوندهای اصلی را تضعیف میکند. برای مثال، در مقایسه با جوامعی همچون سوریه، اگر پیوندهای اجتماعی در ایران ضعیفتر باشد، انسجام جامعه دچار مسئله میشود.»
شکربیگی میگوید: «بحث دیگر، تحولات فرهنگی و هویت جوانان است که با نوعی سیالیت و مقاومت همراه است. جوانان ایرانی، بهویژه در کلانشهرهایی همچون تهران، در حال ساخت هویتهای سیال و نامعین هستند که تحت تأثیر کاسماپولیتازیسیون یا ادغام عناصر جهانی و محلی قرار دارد. این فرایند پیوندهای اجتماعی را از شکلهای سنتی مانند خانواده و مذهب به سمت شبکههای مجازی سوق میدهد.»
او میافزاید: «در این میان، آداب و رسوم، مراسم سوگواری و جشنهای میهنی نقش کلیدی در تقویت پیوندها دارند، اما همزمان چالشهایی در تقابل با وضعیت موجود شکل میگیرد. بررسی تحولات اخیر نشان میدهد که مراسم سنتی میتواند به فضایی برای مقاومت فرهنگی تبدیل شود. این وضعیت نوعیعدم قطعیت ایجاد میکند که میتواند پیوندها را بازسازی کند، اما همزمان جامعه را عاطفی و نابالغ جلوه میدهد.»
جامعه در حال گذار، نیازمند تقویت سرمایه اجتماعی است/ سلبریتیها گروه مرجع شدهاند
عامل دیگر از دید عضو انجمن جامعه شناسی تغییرات در اعتماد اجتماعی به نهادهاست که در این مورد میگوید: «اعتماد اجتماعی در ایران در حال جابهجایی است؛ براساس تحولات نگرشی و نتایج نظرسنجیها، مرجعیت از نهادهایی مانند روحانیون، معلمان و اساتید دانشگاه به سمت سلبریتیها منتقل شده است. گروههای مرجع جدیدی از جمله چهرههای فوتبال، سینما و بلاگرها برای جوانان تأثیرگذار شدهاند.»
موضوع گارد گرفتن گروههای مختلف اجتماعی نسبت به یکدیگر و مردم نسبت به آنان از دید شکربیگی با پیوند اجتماعی در ارتباط است. او در این باره میگوید: «در جامعه ایران این کنش بهعنوان نتیجهای از فرایندهای قطبیسازی، یعنی کاهش سرمایه اجتماعی و سیاستهای هویتی، قابل تحلیل است. این یک واکنش فردی نیست، بلکه نشانهای از گسستگی پیوندهای اجتماعی است که انسجام جمعی را تهدید میکند.»
بدن گلشیفتهها و چاووشیها پر از برچسب شده/ ایران در میانه منازعه، گفتوگو بلد نیست
او با اشاره به گاردگیری جامعه نسبت به صحبتهای اخیر گلشیفته فراهانی میگوید: «پیشتر فراهانی به دلیل بازی در فیلمی بدون حجاب با برچسبهای مختلف مواجه شده بود و اکنون نیز بهدلیل نظرات ضدجنگ، برچسب «چپ بودن» به او زده میشود. محسن چاووشی نیز وضعیت مشابهی دارد؛ او موضعی وطنپرستانه داشت و قطعه «علاج» را در میانه جنگ ۱۲روزه منتشر کرد، اما اکنون با برچسب «موجسوار» مواجه است. در فضای مجازی، این برچسبزنیها اغلب با فحاشی همراه میشود که تاثیر مخربی بر پیوند اجتماعی خواهد داشت.»
از دید او: «این نوع محکومیتها مکانیزمی تحت تأثیر فشار اجتماعی هستند و نشان میدهند مردم ایران هنوز نمیتوانند با یکدیگر گفتوگو داشته باشند، در حالیکه جامعه در وضعیت منازعه قرار دارد. چنین روندی میتواند تنوع نظرات را کاهش دهد و در ادامه حق آزادی بیان را از دیگری بگیرد. در شرایطی که گفتوگوی سازنده میتواند مؤثر باشد، خشونت کلامی غلبه پیدا کرده که در نهایت جامعه را از نوآوری فرهنگی محروم میکند. این مسئله میتواند آسیب روانی نیز به همراه داشته باشد، جامعه را از پتانسیل بازسازی خالی کند، سیاست عدم قطعیت را ترویج دهد و در مجموع نشانهای از بحران پیوند اجتماعی باشد.»
ترمیم پیوند اجتماعی فرایندی زمانبر است
او در نهایت گفت: «در حال حاضر جامعه ایران تحت تأثیر وقایع دیماه در وضعیت سوگواری و تروما قرار دارد. مردم غمگیناند و نیازمند نوعی مصالحه اساسی و تقویت پیوندهای اجتماعی هستند. با این حال، این وضعیت منحصر به ایران نیست؛ جوامعی که تجربههایی مانند آپارتاید در آفریقا یا رخدادهای رواندا را پشت سر گذاشتهاند نیز دورههایی مشابه را از سر گذراندهاند. ترمیم اجتماعی فرایندی زمانبر است و نیاز به فرصت دارد. مصالحه واقعی با سازشهای کوتاهمدت تفاوت دارد و بدون شکلگیری گفتوگوی ساختاریافته امکانپذیر نیست. در چنین شرایطی، بازسازی اعتماد و پیوندهای اجتماعی بیش از هر چیز به ایجاد فضاهای گفتوگوی پایدار و پذیرش تنوع تجربهها و روایتها وابسته است.»


