رمان کوتاه و پرکشش درباره زندگی پس از فقدان مادر/ تلاش برای زندگی کردن

مهم‌ترین جنبه‌ رمان« وسترن لین» توجه به فرهنگ هند است. داستان در انگلستان اتفاق می‌افتد. شخصیت اصلی دختری نوجوان است که در انگلستان به دنیا آمده اما ریشه هندی دارد. نویسنده نشان می‌دهد طرز تفکر چیزی نیست که با تغییر جغرافیا به راحتی تغییر کند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از قدس آنلاین، «وسترن لین»، نخستین رمان چِتنا مارو نویسنده بریتانیایی هندی‌تبار، که در سال ۲۰۲۳ منتشر شده به تازگی با ترجمه محمدرضا جوانیان از سوی نشر نون در دسترس خوانندگان قرار گرفته، روایتی کوتاه، پرکشش و ظریف است دربارۀ غم، ارتباط چند خواهر و تلاش دختری ورزشکار برای فراتر رفتن از محدودیت‌هایش.

گوپی یازده‌ساله از وقتی که توانسته راکت دستش بگیرد اسکواش بازی کرده است. وقتی مادرش می‌میرد پدرش برنامۀ تمرینی جدی و سختی را برایش در نظر می‌گیرد؛ تمرین‌هایی که در سکوت محض انجام‌شان می‌دهد. بازی تمام دنیای گوپی می‌شود و او از خواهرهایش پیشی می‌گیرد. بازی، ضرباهنگ زندگی گوپی می‌شود؛ سرویس، دریافت، ضربه، شلیک و پژواک آن. اما در زمین بازی او تنها نیست. پدرش هم آنجاست، و البته پسری سیزده‌ساله به اسم گد که او هم بازی را خوب بلد است.

در حقیقت روایت از جایی شروع می‌شود که همه چیز تمام شده. مادر که محور و ستون خانواده بوده دیگر وجود ندارد و حالا این چهار شخصیت باید گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند. این اثر تحسین‌شده به فهرست نهایی جایزه بوکر راه یافت، در فهرست بلند جایزه ادبی زنان قرار گرفت، از سوی نیویورک تایمز به‌عنوان یکی از کتاب‌های برگزیده سال معرفی شد و در فهرست بهترین کتاب‌های سالِ گاردین، رادیو ملی آمریکا و کِرکِس نیز جای گرفت.

درباره این اثر با محمدرضا جوانیان به گفتگو نشستیم که می‌خوانید:

بواسطۀ علاقه‌مندی به ادبیات داستانی و رشتۀ تحصیلی‌ام که ادبیات انگلیسی بوده همیشه پیگیر تازه‌های نشر هستم چون فکر می‌کنم در کنار خواندن آثار کلاسیک ادبیات، باید با آثار معاصر بیشتر آشنا شویم و بدانیم موضوعات، دغدغه‌ها و سبک نویسندگان فعلی چگونه است. بعد از خواندن چند نقد مثبت دربارۀ «وسترن لین» در نشریات معتبر کنجکاو شدم کتاب را بخوانم. و زمانی که کتاب را خواندم آنقدر موضوع آن و نحوۀ پرداختن نویسنده به این موضوع برایم جذاب بود که تصمیم گرفتم آن را ترجمه کنم.

وسترن لین اولین رمان چتنا مارو هست و از اینرو شناختی از او نداشتم. اما بعد از خواندن وسترن لین، حالا آنقدر سبک مارو را دوست دارم که امیدوارم هرچه زودتر اثر بعدی‌اش را منتشر کند و من و سایر خوانندگان از خواندنش لذت ببریم.

بله. از آنیتا دِسای چند اثر را خوانده‌ام. همین چند وقت پیش همان رمان رزاریتا را از او خواندم که به نظرم اثر خیلی خوبی بود. علاوه بر این، سال گذشته رمانی به نام زمین حاصلخیز (The Fertile Earth) از نویسندۀ جوان هندی روث‌ویکا رائو (Ruthvika Rao) خواندم که به نظرم آن هم اثر فوق‌العاده‌ای است.

بله قطعاً. شاید یکی از مهم‌ترین جنبه‌های وسترن لین همین توجه به فرهنگ هند باشد. البته مارو نیز مثل لاهیری، این فرهنگ را از بستر خود بیرون می‌آورد و در ارتباط با فرهنگی دیگر نشان می‌دهد. داستان وسترن لین در انگلستان اتفاق می‌افتد و شخصیت اصلی دختری نوجوان است که در انگلستان به دنیا آمده اما ریشۀ هندی دارد. همین ریشه دقیقاً جایی است که چتنا مارو رویش دست می‌گذارد و به خوبی نشان می‌دهد که آداب و رسوم و شاید مهمتر از آنها طرز تفکر چیزی نیست که با تغییر جغرافیا به راحتی تغییر کند. این نکته را به ویژه در رفتار شخصیت زن‌عمو به خوبی می‌بینیم.

به نکتۀ خیلی خوبی اشاره کردید. از اوایل قرن بیستم میلادی کم‌کم نویسندگان به این نکته توجه کردند که برای روایت یک تراژدی نه تنها نیازی نیست سراغ قهرمانان فرامعمولی مثل هملت و مکبث بروند بلکه نشان دادن چنین شخصیت‌هایی باتوجه به شرایط جهان و وضعیت زندگی انسان‌ها اصلاً دیگر موضوعیتی نداشت. جرقه‌های این موضوع ابتدا در نمایش و در آثار نمایشنامه‌نویسانی مثل آرتور میلر و تنسی ویلیامز زده شد و آدم‌های معمولی تبدیل شدند به قهرمانان تراژدی. موضوع تراژدی نیز تغییر کرد و شکست‌های آدم‌های معمولی ارزش نشان دادن پیدا کرد. چتنا مارو در وسترن لین، این شکست‌ها و چالش‌ها را به زیبایی روایت کرده است. ما با شخصیت‌هایی طرف هستیم که مرگ مادر خانواده را پشت سر گذاشته‌اند و حالا باید از پس یک زندگی کاملاً معمولی برآیند. اما پرداخت داستان به شکلی است که هرچه جلوتر می‌رویم می‌بینیم چقدر این آدم‌ها شبیه خودمان هستند و دغدغه‌های‌شان چقدر برایمان آشناست.

دقیقاً. از همان صفحۀ اول رمان ما می‌فهمیم که این خانواده مادر خود را از دست داده و حالا سه خواهر نوجوان و پدرشان دارند با زندگی پس از مرگ او دست و پنجه نرم می‌کنند. انگار زلزله‌ای خانۀ آنها را لرزانده و ویران کرده و حالا آنها چه بخواهند چه نخواهند مجبورند به زندگی ادامه دهند. در حقیقت روایت از جایی شروع می‌شود که همه چیز تمام شده. مادر که محور و ستون خانواده بوده دیگر وجود ندارد و حالا این چهار شخصیت باید گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند.

در مصاحبه‌ای از او می‌خواندم که ساختار سالن اسکواش او را تحت تأثیر قرار داده است. یک جعبۀ سفید ساده که حال و هوایی سورئال دارد و جایی است که انگار زمان از حرکت می‌ایستد و دنیای بیرون به فراموشی سپرده می‌شود.

انتخاب اسکواش به نظرم بسیار هنرمندانه بوده. در ابتدای داستان مارو می‌گوید که برخورد توپ به دیوار روبرو درست مثل تجربۀ مرگ یک عزیز برای بازماندگانش است؛ چون برخورد تنها در یک لحظه اتفاق می‌افتد اما پژواک صدایش تا چندین و چند لحظۀ بعد شنیده می‌شود؛ درست مثل مرگ یک عزیز که اثراتش تا مدت‌ها برای نزدیکانش باقی می‌ماند.

وسترن لین یک روایت با تصاویر زنده و ملموس است. برای مثال وقتی شخصیت اصلی داستان، گوپی، در شهربازی اسبی را می‌بیند که وضعیت خوبی ندارد من به عنوان خواننده کاملاً تصویر آن اسب را جلوی چشم‌هایم می‌بینم. یا زمانیکه در شب روی تپۀ پشت خانه نشسته و به خانه نگاه می‌کند انگار ما داریم خانه و خانوادۀ او را از درون لنز یک دوربین می‌بینیم. به نظرم پیشینۀ مارو به عنوان نویسنده داستان کوتاه خیلی در خلق این ویژگی مهم بوده است. معمولاً رمان‌نویسانی که در نوشتن داستان کوتاه نیز ماهر هستند خیلی خوب از پس تصویرسازی روایت یک رمان برمی‌آیند و توصیفات را خیلی دقیق و به‌اندازه و بدون اینکه طولانی و خسته‌کننده شوند تبدیل به تصاویر تأثیرگذار و به‌یادماندنی می‌کنند.

بله وسترن لین رمان بلندی نیست اما به شدت عمیق است. گاه حتی سکوت یا دیالوگی تک‌کلمه‌ای بار معنایی عجیب و غریبی دارد. برای خود من صحنه‌ای که گوپی و پدرش در پذیرایی نشسته‌اند و گوپی از او می‌خواهد در توهماتش دیگر با مادر حرف نزند و پدر به صندلی خالی مادر نگاه می‌کند و می‌گوید «نمی‌توانم» نمونۀ خلق یک لحظۀ بی‌نظیر در اثری بزرگ است. مارو بی‌آنکه تلاش کند خواننده را به زور با داستان همراه سازد و یا او را احساساتی کند روایتی خلق کرده که در عین سادگی و کوتاهی

انفعال پدر و سپردن دختر کوچکش به عمو و زن‌عمو به نظر من کاملاً باورپذیر است و با شخصیت او و شرایطی که خودش را در آن می‌بیند همخوانی دارد. او پدر سه دختر نوجوان است؛ شرایط سنی دختران او به شکلی است که حتی در وضعیت کاملاً عادی نیز به‌سختی می‌شود با آنها ارتباط برقرار کرد و دنیای‌شان را فهمید چه برسد به اینکه مادر نیز در خانه نباشد. حالا پدر که خودش هم مصیبت بزرگی را از سر گذرانده نه تنها باید خودش را مدیریت کند بلکه باید به فکر راهی برای کم کردن غم دخترها نیز باشد. طبیعی است که نمی‌شود انتظار داشت او خیلی فعال و پویا بتواند از پس زندگی برآید. راه‌حلی که او به ذهنش می‌رسد طراحی یک برنامۀ تمرینی منظم برای دخترهایش است تا به زندگی‌شان هدف و انگیزه بدهد. شاید حس می‌کند دختر کوچش به مراقبت بیشتری نیاز دارد و به همین دلیل او را به عمو و زن‌عمو می‌سپارد؛ شاید هم به این خاطر است که بین دخترها او از همه بیشتر شبیه مادر است. به هر حال موافقم که رمان در جاهایی ابهام دارد که خواننده می‌تواند برداشت‌های خودش را داشته باشد.

کاملاً درست می‌گویید. همانطور که گفتم وسترن لین رمانی دربارۀ تلاش برای زندگی کردن است و اندوه نهفته در آن از جایی سرچشمه می‌گیرد که می‌بینیم در مسیر این تلاش شخصیت اصلی فقط درگیر کشکمش مربوط به مرگ مادرش نیست. او علاوه بر درگیری‌های ذهنی خودش مجبور است با رفتار پدر، خواهرها و بعد زن‌عمویش هم کنار بیاید. تمام اینها به کنار، شکل ظاهری او نشان می‌دهد که پدر و مادرش مهاجر بوده‌اند و رفتار متفاوت هم‌کلاسی‌هایش او را آزار می‌دهد. از طرف دیگر متفاوت بودن زبان حتی ارتباط او با مادرش را نیز تحت تأثیر قرار می‌داده. مارو تمام اینها را خیلی هنرمندانه در کنار هم قرار داده و شخصیتی ساخته که اندوه بخشی از تجربۀ زندگی اوست.

بر عمق واژه‌ها و جملات. وسترن لین در دستۀ رمان‌های سرگرم‌کننده که پر از اتفاقات عجیب و غریب هستند قرار نمی‌گیرد.

گفتگو با مترجم رمان «وسترن لین» که جوایز زیادی را نصیب نویسنده‌اش کرده است/ تلاش برای زندگی کردن

مهم‌ترین چالش این بود که از کلمات و واژه‌هایی استفاده کنم که بتوانند بار معنایی سنگین رمان را در قالب کوتاه‌ترین عبارات و ترکیبات و به درستی انتقال دهند.

من و نشر نون به چندین و چند عنوان دیگر فکر کردیم اما چون وسترن لین اسم مجموعۀ ورزشی است که نقش محوری در داستان دارد در نهایت تصمیم گرفتیم از این عنوان استفاده کنیم که عنوان اصلی رمان نیز همین هست.

وسترن لین از آن دسته رمان‌هایی است که سکوت‌ها و نگفتن‌ها نقش مهمی در روایت بازی می‌کنند، حتی مهم‌تر از آنچه به زبان می‌آید. توجه به این نکته می‌تواند لذت خواندن این اثر مهم ادبی را دوچندان کند.

59243

پیشنهادی باخبر