دکتر حسین میرمحمد صادقی، حقوقدان و استاد دانشگاه در گفتوگو با «جامجم» تبعات اقدام آمریکا در ونزوئلا را تشریح کرد
آدمربایی ترامپ جنایت جنگی است
اقدام اخیر آمریکا در ربایش رئیسجمهور ونزوئلا، باردیگر بحث قدیمی اما همچنان زنده مداخلهگری قدرتهای بزرگ در امور داخلی دولتهای مستقل را به صدر تحلیلهای سیاسی و حقوقی بازگردانده است؛ اقدامی که نهتنها واکنشهای سیاسی بلکه پرسشهای جدی حقوقی درباره میزان پایبندی واشنگتن به منشور سازمان ملل، اصل حاکمیت ملی کشورها و قواعد بنیادین حقوق بینالملل را برانگیخته است.
درهمین زمینه، دکتر حسین میرمحمد صادقی، حقوقدان و استاد دانشگاه، درگفتوگو با«جامجم» با بررسی ابعاد حقوقی این رخداد، آن را در امتداد سنت دیرینه مداخلهگری ایالات متحده درآمریکای لاتین ارزیابی کرده ونسبت به پیامدهای خطرناک سکوت نهادهای بینالمللی و حرکت نظام جهانی به سمت «نظم مبتنی بر زور» هشدار داده است.متن کامل این گفت و گو به شرح زیر است:
بازداشت نیکلاس مادورو در ونزوئلا توسط دولت آمریکا را میتوان سنت دیرینه مداخلهگری ایالات متحده در کشورهای آمریکای لاتین دانست؟ چه مصادیقی در این ارتباط میتوان عنوان کرد؟
آنچه که اتفاق افتاده، نسبت به ونزوئلا البته بیسابقه نیست. موارد مختلفی از این دست در گذشته رخ داده است. ازجمله خود دولت آمریکا قریب مثلا ۳۰، ۳۵ سال پیش در پاناما همین اقدام را انجام داد. امانوئل نوریگا که رئیسجمهور پاناما بود، را درواقع ربودند، به فلوریدا بردند و در آنجا محاکمه کردند. با ۱۰ هزار سرباز وارد پاناما شدند. ابتدا نوریگا به سفارت واتیکان در پاناما پناهنده شد، بعد آمد و خود را تسلیم کرد و در فلوریدا حبس طولانیمدتی به او دادند.بنابراین این اقدام هم در واقع شبیه همان اتهاماتی است که به نوریگا میزدند؛ مواردی مثل پولشویی و کمک به قاچاقچیان مواد مخدر و از این قبیل. آنچه که الان در مورد مادورو هم اتفاق افتاده، در همین چارچوب قابل تحلیل است.
اقدام آمریکا درربایش رئیسجمهور یککشورمستقل رامیتوان مصداق روشنی ازنقض فاحش منشورسازمان ملل دانست؟
بله، اولا از لحاظ منشور ملل متحد،استفاده از زور ممنوع است، مگر در دوحالت؛یکی حالتی که دولتی بخواهددفاع مشروع از خودش بکند، مثلا در مقابل تجاوز دولت دیگر، و دوم وقتی که شورای امنیت در اجرای مفاد فصل هفتم منشور ملل متحد اقدام کند به استفاده از نیرو علیه یک کشور به دلیل اقدامات آن دولت علیه صلح و امنیت بینالمللی.جز در این موارد، منشور ملل متحد خیلی روشن میگوید که استفاده از زور علیه حاکمیت دولت دیگر ممنوع است. بنابراین این عمل، قطعا نقض منشور ملل متحد بوده است.
میتوان حمله آمریکا را در زمره تروریسم دولتی عنوان کرد؟
از این هم بالاتر، این عمل به نظر میرسد که یک جنایت بینالمللی باشد؛ تحت عنوان تجاوز ارضی. بههرحال یکی از چهار جنایت مهم بینالمللی، جنایت تجاوز ارضی است. اساسنامه دادگاه کیفری بینالمللی در تعریف این جرم، مشخصا به همین نوع اشاره میکند؛ اینکه از نیروهای مسلح یک کشورعلیه کشور دیگری استفاده شود.تجاوز ارضی جنایت بینالمللی بسیار مهم و سنگینی است که منشأ بسیاری از جنایات دیگر میتواند باشد. گاهی بعد از یک تجاوز ارضی، جنایاتی مثل جنایات علیه بشریت یا جنایات جنگی هم اتفاق میافتد.بنابراین علاوهبر اینکه اقدام آمریکا نقض منشور ملل متحد است، کسانی که این اقدام را انجام دادهاند، مرتکب یک جنایت بینالمللی تحت عنوان جنایت تجاوز ارضی شدهاند. فرمانده کل قوا در ایالات متحده آمریکا یعنی رئیسجمهور این کشور، قطعا چنین جنایتی را مرتکب شده است.
سکوت یا انفعال نهادهای بینالمللی چه تأثیری در ادامه این روند خواهد داشت و اساسا علت عدم اقدام مؤثر از سوی این نهادهای بینالمللی چیست؟
بهرغم تلاش برای ساخت نظمی مبتنی بر نهادها و حقوق بینالملل، بهخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اما مرور عملکرد قدرتهای بزرگ و بهخصوص دولتهای غربی، نشان میداد آنها درتنظیم روابط خود با دیگران بهراحتی از زور بهره بردهاند. این دولتها به دلیل اینکه قدرتمندهستند، اقدام قانونی علیهشان انجام نمیشود یا دولتهای دیگر دچار محافظهکاری میشوند و موضعی در قبال آن عمل خلاف اتخاذ نمیکنند.این مشکلی است که در صحنه بینالمللی وجود دارد و خیلی نمیشود امیدوار بود که همیشه براساس مبانی و موازین عدل و انصاف و حقوق بینالملل اقدام شود.در اینکه جنایتی اتفاق افتاده، تردیدی وجود ندارد اما راه پیگیری آن طبعاپیچیدهتر است،چون درروابط بینالملل معمولا زورحرف اول را میزند.
آیا اینگونه اقدامات را میتوان نشانه عبور قدرتهای غربی ـ بهویژه آمریکا ـ از حقوق بینالملل و ورود به نوعی «نظم مبتنی بر زور» دانست؟
بله، درواقع میتوان گفت که در رقابت بین نظمی که تلاش میشد برحقوقی بینالمللی استوار باشد و نظمی که مبتنی بر زور است، دومی برتری یافته است. با تشکیل دادگاه کیفری بینالمللی از سال ۲۰۰۲ در لاهه و محاکمه افرادی که قدرتمند بودند و پیش از آن مصونیت داشتند، همچنین صدور محکومیتهای طولانیمدت برای آنها، جهانیان امیدوار شدند اما همچنان برای دولتهایی که به این دادگاه نپیوستهاند، مثل آمریکا، روسیه و چین، نوعی مصونیت وجود دارد و طبیعی است که در این میان جنایات بزرگ بینالمللی بلاپاسخ و بدون مجازات باقی خواهند ماند.
سکوت یا انفعال نهادهای بینالمللی چه تأثیری میتواند داشته باشد و اگر یک قدرت بتواند بدون پاسخگویی رهبری یک کشور مستقل را هدف قرار دهد، این مسأله چه بدعتی را پایهگذاری میکند؟
در اصل حاکمیت ملی، همه دولتها با هم مساوی هستند؛ چه یک جزیره کوچک با ۲۰۰ هزار نفر جمعیت باشد، چه کشوری مثل چین یا روسیه یا آمریکا. هیچ دولتی حق ندارد حاکمیت ملی دولت دیگر را نقض کند.اگر چنین اقدامی تحمل شود و به دلیل مصلحتاندیشیها واکنش مناسبی به آن نشان داده نشود، این درواقع چراغ سبز نشان دادن به دولتهای قویتر است تا به اندک بهانهای حاکمیت ملی دیگر کشورها را زیر سؤال ببرند.اگر به اقداماتی نظیر اقدام آمریکا پاسخ داده نشود، ممکن است خود آمریکا این رویه را در مورد کشورهای دیگر هم عملیاتی کند. در این صورت دیگر هیچکس مسئولیتی نخواهد داشت و هر دولتی که به زور تکیه کند، میتواند حاکمیت ملی دیگران را نادیده بگیرد.
بازداشت نیکلاس مادورو در ونزوئلا توسط دولت آمریکا را میتوان سنت دیرینه مداخلهگری ایالات متحده در کشورهای آمریکای لاتین دانست؟ چه مصادیقی در این ارتباط میتوان عنوان کرد؟
آنچه که اتفاق افتاده، نسبت به ونزوئلا البته بیسابقه نیست. موارد مختلفی از این دست در گذشته رخ داده است. ازجمله خود دولت آمریکا قریب مثلا ۳۰، ۳۵ سال پیش در پاناما همین اقدام را انجام داد. امانوئل نوریگا که رئیسجمهور پاناما بود، را درواقع ربودند، به فلوریدا بردند و در آنجا محاکمه کردند. با ۱۰ هزار سرباز وارد پاناما شدند. ابتدا نوریگا به سفارت واتیکان در پاناما پناهنده شد، بعد آمد و خود را تسلیم کرد و در فلوریدا حبس طولانیمدتی به او دادند.بنابراین این اقدام هم در واقع شبیه همان اتهاماتی است که به نوریگا میزدند؛ مواردی مثل پولشویی و کمک به قاچاقچیان مواد مخدر و از این قبیل. آنچه که الان در مورد مادورو هم اتفاق افتاده، در همین چارچوب قابل تحلیل است.
اقدام آمریکا درربایش رئیسجمهور یککشورمستقل رامیتوان مصداق روشنی ازنقض فاحش منشورسازمان ملل دانست؟
بله، اولا از لحاظ منشور ملل متحد،استفاده از زور ممنوع است، مگر در دوحالت؛یکی حالتی که دولتی بخواهددفاع مشروع از خودش بکند، مثلا در مقابل تجاوز دولت دیگر، و دوم وقتی که شورای امنیت در اجرای مفاد فصل هفتم منشور ملل متحد اقدام کند به استفاده از نیرو علیه یک کشور به دلیل اقدامات آن دولت علیه صلح و امنیت بینالمللی.جز در این موارد، منشور ملل متحد خیلی روشن میگوید که استفاده از زور علیه حاکمیت دولت دیگر ممنوع است. بنابراین این عمل، قطعا نقض منشور ملل متحد بوده است.
میتوان حمله آمریکا را در زمره تروریسم دولتی عنوان کرد؟
از این هم بالاتر، این عمل به نظر میرسد که یک جنایت بینالمللی باشد؛ تحت عنوان تجاوز ارضی. بههرحال یکی از چهار جنایت مهم بینالمللی، جنایت تجاوز ارضی است. اساسنامه دادگاه کیفری بینالمللی در تعریف این جرم، مشخصا به همین نوع اشاره میکند؛ اینکه از نیروهای مسلح یک کشورعلیه کشور دیگری استفاده شود.تجاوز ارضی جنایت بینالمللی بسیار مهم و سنگینی است که منشأ بسیاری از جنایات دیگر میتواند باشد. گاهی بعد از یک تجاوز ارضی، جنایاتی مثل جنایات علیه بشریت یا جنایات جنگی هم اتفاق میافتد.بنابراین علاوهبر اینکه اقدام آمریکا نقض منشور ملل متحد است، کسانی که این اقدام را انجام دادهاند، مرتکب یک جنایت بینالمللی تحت عنوان جنایت تجاوز ارضی شدهاند. فرمانده کل قوا در ایالات متحده آمریکا یعنی رئیسجمهور این کشور، قطعا چنین جنایتی را مرتکب شده است.
سکوت یا انفعال نهادهای بینالمللی چه تأثیری در ادامه این روند خواهد داشت و اساسا علت عدم اقدام مؤثر از سوی این نهادهای بینالمللی چیست؟
بهرغم تلاش برای ساخت نظمی مبتنی بر نهادها و حقوق بینالملل، بهخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اما مرور عملکرد قدرتهای بزرگ و بهخصوص دولتهای غربی، نشان میداد آنها درتنظیم روابط خود با دیگران بهراحتی از زور بهره بردهاند. این دولتها به دلیل اینکه قدرتمندهستند، اقدام قانونی علیهشان انجام نمیشود یا دولتهای دیگر دچار محافظهکاری میشوند و موضعی در قبال آن عمل خلاف اتخاذ نمیکنند.این مشکلی است که در صحنه بینالمللی وجود دارد و خیلی نمیشود امیدوار بود که همیشه براساس مبانی و موازین عدل و انصاف و حقوق بینالملل اقدام شود.در اینکه جنایتی اتفاق افتاده، تردیدی وجود ندارد اما راه پیگیری آن طبعاپیچیدهتر است،چون درروابط بینالملل معمولا زورحرف اول را میزند.
آیا اینگونه اقدامات را میتوان نشانه عبور قدرتهای غربی ـ بهویژه آمریکا ـ از حقوق بینالملل و ورود به نوعی «نظم مبتنی بر زور» دانست؟
بله، درواقع میتوان گفت که در رقابت بین نظمی که تلاش میشد برحقوقی بینالمللی استوار باشد و نظمی که مبتنی بر زور است، دومی برتری یافته است. با تشکیل دادگاه کیفری بینالمللی از سال ۲۰۰۲ در لاهه و محاکمه افرادی که قدرتمند بودند و پیش از آن مصونیت داشتند، همچنین صدور محکومیتهای طولانیمدت برای آنها، جهانیان امیدوار شدند اما همچنان برای دولتهایی که به این دادگاه نپیوستهاند، مثل آمریکا، روسیه و چین، نوعی مصونیت وجود دارد و طبیعی است که در این میان جنایات بزرگ بینالمللی بلاپاسخ و بدون مجازات باقی خواهند ماند.
سکوت یا انفعال نهادهای بینالمللی چه تأثیری میتواند داشته باشد و اگر یک قدرت بتواند بدون پاسخگویی رهبری یک کشور مستقل را هدف قرار دهد، این مسأله چه بدعتی را پایهگذاری میکند؟
در اصل حاکمیت ملی، همه دولتها با هم مساوی هستند؛ چه یک جزیره کوچک با ۲۰۰ هزار نفر جمعیت باشد، چه کشوری مثل چین یا روسیه یا آمریکا. هیچ دولتی حق ندارد حاکمیت ملی دولت دیگر را نقض کند.اگر چنین اقدامی تحمل شود و به دلیل مصلحتاندیشیها واکنش مناسبی به آن نشان داده نشود، این درواقع چراغ سبز نشان دادن به دولتهای قویتر است تا به اندک بهانهای حاکمیت ملی دیگر کشورها را زیر سؤال ببرند.اگر به اقداماتی نظیر اقدام آمریکا پاسخ داده نشود، ممکن است خود آمریکا این رویه را در مورد کشورهای دیگر هم عملیاتی کند. در این صورت دیگر هیچکس مسئولیتی نخواهد داشت و هر دولتی که به زور تکیه کند، میتواند حاکمیت ملی دیگران را نادیده بگیرد.
پیشنهادی باخبر
تبلیغات


