روایت مستند «کد ۷۰۰» و جای خالی امیرحسین
مینا قاسمی زواره، برای روایت روزهای سخت جنگ دوازده روزه، خانوادهای را محور قرار داده که فرزند رعنا و جوانشان، سرباز بوده و در حمله اسرائیل مفقود شده است.
فیلمساز با خانواده امیرحسین همراه میشود، بسیار نزدیک و در لحظات خاص و حساس با آنهاست، مسیری که طی میشود تا امیرحسین به خاک سپرده میشود در فیلم روایت میشود، اما این فقط یک روایت ساده و گزارش تلویزیونی از شهادت یک جوان ایرانی و اندوه تمام نشدنی خانواده او نیست. دوربین، آگاه و هشیار، حضور دارد و حتی زمانی که دعوت به خاموش شده میشود، ثبت کننده است.
قاسمی که دوربینش، ناظر و در جریان است، در معراج شهدا همراه مردم، مادران و پدران سیاهپوش است، او تلاش مامور (خانمی) را نشان میدهد که به دنبال حل مشکل خانواده نصیری است، دوربین به شخصیتهایی که در روزهای شلوغ جنگ در معراج شهدا هستند، نزدیک و با آنها همراه است. این وجه از فیلم، باعث شده «کد۷۰۰» تنها قصه یک خانواده محجوب و آرام شمالی نباشد، ثبت تصویری از همه خانوادههای داغدار و مردان و زنانی باشد که در معراج شهدا کار میکردند، و تماشاگر برای نخستین بار با آنها مواجه میشود که برخلاف تصور، خویشتن دار و مسئولند.
ثبت این تصویر باارزش است. قاسمی زواره، در این فیلم محتاط و دست به عصا نیست، درست میبیند، کشف میکند، انتقادها را ثبت کرده و از آنها عبور نمیکند. یکی از بخشهای مهم فیلم، تحویل پیکر و مشکلات شناسایی و سردرگمی خانوادهای چشم انتظار است که فیلمساز به اندازه، به آن توجه نشان میدهد.
«کد ۷۰۰» تصویر یک شهید (یک قربانی جنگ اسرائیل) را برایمان برجسته میکند، اما امیرحسینِ جوان، تنها یک قربانی این خشونت است. فیلم قاسمی زواره، پاسداشتی برای همه رفتگان و شهدای این جنگ تحمیلی است، سندی برای آنان که هنوز معتقدند مردم در این تهاجم، درگیر و شهید نشدند.
حضور یک فیلمساز زن، در لحظات دشوار و تلخ یک سرزمین، نشان از شجاعت این کارگردان دارد. قاسمی زواره از معدود سینماگران زن است که در میانه درگیری و تنش، حضور داشته و فرصت این را یافته تا تصویری از آن روزهای پرتنش، به یادگار بگذارد.
«کد ۷۰۰» به شیوه مستندهای تلویزیونی درباره شهیدان، از خصایل فرشته گون شهید نمیگوید، فیلمساز تصویری امروزی و این جهانی از امیرحسین دارد، او یکی از میلیونها جوان ایرانیست، و خانوادهاش شبیه بسیاری از زنان و مردانی که در این سرزمین روزگار میگذرانند، فیلم با نمایی زیبا از مزرعه سرسبز یا بازگشت پدرِ سوگوار به مزرعه تمام نمیشود.
در انتهای فیلم پدر بزرگ با دریغ و آرام میگوید: «زندگی ادامه دارد». اما فیلم در اتاقِ محبوب امیرحسین تمام میشود. با نوشتهای اندوهبار، که ضربه دیگر برای بیننده است.
انتهای پیام/
پیشنهادی باخبر




