خودمختاری رسانه ملی و رئیس جمهور نامرئی | چرا صدای پزشکیان در صداوسیما هم شنیده نمیشود؟

رویداد۲۴| صداوسیما دوباره دست به سانسور زد؛ با این تفاوت که اینبار سوژه، یک چهره منتقد یا فعال سیاسی نبود، بلکه خودِ رئیسجمهور بود. مسعود پزشکیان در سفر به استان گلستان، نشستی با خانوادههای جانباختگان ناآرامیها و اعتراضات دی ۱۴۰۴ برگزار کرد؛ دیداری که از نظر اجتماعی و سیاسی، یکی از مهمترین بخشهای این سفر محسوب میشد. اما در خروجی صداوسیما، این دیدار تقریباً وجود خارجی نداشت.
بر اساس گزارش انصافنیوز، در پوشش خبری سفر استانی پزشکیان، فقط در دو بخش خبری اشارهای کمتر از ۵ ثانیه به این نشست شده و سایر بخشها حتی همین مقدار را هم به آن اختصاص ندادهاند. نکته عجیبتر این است که در بخشهای خبری استان گلستان نیز این دیدار بازتابی نداشته؛ گویی یک تصمیم هماهنگ وجود داشته تا این قاب، دیده نشود.
اما مسئله فقط حذف نیست؛ تحریف هم هست. بخش خبری ۲۰:۳۰ طبق روال همیشگی خود، عنوان دیدار را تغییر داده و نشست رئیسجمهور با خانوادههای جانباختگان اعتراضات را «دیدار با خانوادههای شهدا و ایثارگران» معرفی کرده است. یک تغییر ظاهراً ساده که در عمل، کل معنای خبر را عوض میکند: اعتراضات از قاب بیرون میرود، جانباختگان بینام میشوند، و مسئله اصلی از ذهن مخاطب پاک میشود.
سانسور رئیسجمهور؛ اتفاقی یا یک روند؟
این نخستین بار نیست که صداوسیما با پزشکیان رفتاری عجیب و معنادار نشان میدهد. چند روز قبل، پس از انتقاد رئیسجمهور از شبکه خبر، اتفاقی رخ داد که موجی از واکنشها را به همراه داشت، تصویر پزشکیان در پخش زنده قطع شد. در کشوری که صداوسیما با بودجه عمومی اداره میشود، قطع تصویر رئیسجمهور مستقر، چیزی شبیه یک پیام سیاسی است؛ پیامی که میگوید حتی رئیسجمهور هم اگر انتقاد کند، هزینه میدهد.
وقتی این اتفاق را کنار سانسور دیدار گلستان بگذاریم، تصویر واضحتر میشود: صداوسیما با یک خط خبری مشخص پیش میرود؛ خطی که نهتنها منتقدان بیرون از قدرت را تحمل نمیکند، بلکه حالا حتی رئیسجمهور را هم اگر زاویه داشته باشد، در قاب خود محدود میکند.
صداوسیما از چه میترسد؟
پرسش اصلی این است: چرا باید دیدار رئیسجمهور با خانوادههای جانباختگان اعتراضات سانسور شود؟ مگر نه اینکه چنین دیداری میتواند بخشی از تلاش برای کاهش شکافها و ترمیم اعتماد عمومی باشد؟ مگر نه اینکه جامعه، سالهاست درباره اعتراضات، برخوردها و پیامدهای آن سؤال دارد؟
پاسخ احتمالاً در یک واژه خلاصه میشود: «هراس». هراس از باز شدن پروندهای که صداوسیما دوست دارد بسته بماند. هراس از اینکه اگر این قاب دیده شود، افکار عمومی سؤالهای بیشتری بپرسد: چه شد؟ چه کسی مسئول بود؟ چرا رسیدگی شفاف نشد؟ و چرا خانوادهها هنوز پاسخ روشن نمیگیرند؟
صداوسیما ترجیح میدهد این موضوعات در حد زمزمه بماند، نه در قاب رسمی. برای همین یا حذف میکند یا تحریف.
رسانه ملی یا ابزار مدیریت افکار؟
مشکل فقط یک سانسور خبری نیست؛ مسئله این است که صداوسیما مدتهاست نقش رسانه را کنار گذاشته و بیشتر شبیه یک ابزار مدیریت افکار عمومی عمل میکند؛ ابزاری که در آن «خبر» تا جایی ارزش دارد که مطابق سلیقه سازمان باشد.
نتیجه این روند هم روشن است: بیاعتمادی بیشتر. مخاطبی که میبیند حتی دیدار رئیسجمهور هم سانسور میشود، طبیعی است که باور کند واقعیتهای مهمتر هم حذف میشوند. صداوسیما با این رفتار، نهتنها به دولت ضربه میزند، بلکه به خودش هم ضربه میزند؛ چون هر بار یک سانسور تازه، مخاطب بیشتری را از رسانه رسمی دور میکند و به سمت شبکههای اجتماعی و رسانههای غیررسمی میفرستد.
سازمانی فراتر از دولت!
وقتی صداوسیما تصویر رئیسجمهور را قطع میکند و چند روز بعد، دیدار حساس او را سانسور و تحریف میکند، دیگر نمیتوان این رفتارها را «سهو» یا «اشتباه خبری» نامید. این یک پیام است: صداوسیما خودش را فراتر از دولت میبیند؛ نهادی که میتواند تصمیم بگیرد چه چیزی دیده شود و چه چیزی نه؛ و شاید مهمترین سؤال همین باشد: اگر رئیسجمهور هم در رسانه ملی امنیت خبری ندارد، مردم عادی چه سهمی از حقیقت خواهند داشت؟


