سینمای «فاز نول» سروش صحت

چند وقت پیش کلیپی دیدم که در آن یک استاد دانشگاه، برگه‌ای سبزرنگ را به شاگردانش نشان داد و گفت: «از این لحظه به بعد، هرکس وارد کلاس شد، همه بگویید این برگه قرمز است.» دانشجویان قدیمی این دستور را اجرا کردند. دانشجویان جدید که وارد می‌شدند، برگه سبز را به وضوح می‌دیدند، اما وقتی همه جمع فریاد می‌زدند «قرمز!»، چنان در باور خود دچار تردید می‌شدند که نهایتاً به نفع جمع، رنگ سبز را انکار می‌کردند. این آزمایش ساده، نمادی است از یکی از خطرناک‌ترین پدیده‌های اجتماعی: فشار هنجار جمعی بر ادراک فردی. جایی که حقیقت آشکار، در برابر اجماع اکثریت رنگ می‌بازد و فرد برای حفظ پذیرش اجتماعی، واقعیتِ جلوی چشمش را کتمان می‌کند.

این دقیقاً همان حسی است که من درباره فیلم‌های سروش صحت دارم. از دور می‌بینم که فیلم‌ها و سریال‌هایش مخاطبان انبوهی دارد، تبلیغات گسترده است و نامش بر سر زبان‌هاست. اما وقتی به تماشا می‌نشینم، بیش از چند دقیقه نمی‌توانم تحمل کنم. در عجبم که آیا واقعاً این آثار اینچنین ارزش هنری دارند، یا ما شاهد نسخه سینمایی همان «برگه سبز» هستیم؟ آیا ممکن است بسیاری از تماشاگران، ضعف‌های آشکار را به دلیل ترس از «قضاوت دیگران» یا میل به «همراهی با موج عمومی»، نادیده گرفته و آن را به عنوان «سبک اختصاصی سروش صحت» توجیه ‌کنند؟

امسال، فیلم «استخر» ساخته سروش صحت در جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۴ حضور دارد. اعتراف می‌کنم که این نقد را در همان سالن سینما و در میانه فیلم نوشتم؛ زیرا نمی‌توانستم باور کنم که چنین اثری با این حجم از ضعف‌های ساختاری، بر پرده نقره ای یک جشنواره معتبر نقش بسته است. ضعف‌هایی که آنقدر برایم آزاردهنده بودند که صبر نکردم تا به خانه برسم و یادداشت‌هایم را ثبت کنم. از طرفی ریتم فیلم آنقدر کند هست که وسطش به اندازه کافی زمان داشته باشیم تا نقدی بنویسیم.

یکی از کلافه‌کننده‌ترین المان‌های سبکی صحت، مکث‌ها و سکوت‌های طولانی و استفاده از نماهای ثابتِ دوربین است. این سکوت‌ها اغلب پرکننده نیستند، عمیق نیستند و به کشف لایه‌های درونی شخصیت یا افزودن بار دراماتیک کمک نمی‌کنند. آنها فقط زمان را می‌کشند و مخاطب را معطل می‌گذارند. نتیجه این می‌شود که در سالن سینما، صداهای پچ‌پچ کردن مخاطبان و جویدن چیپس در سکوت های سنگین فیلم آزاردهنده می شود. این سکوت، نه هنرمندانه، که نشانه بی‌ایده بودن و ضعف در ریتم‌پردازی است.

حتی حضور مهران مدیری و بازی قدرتمند امین حیایی هم نمی‌تواند کمکی به این فیلم بکند. وقتی ساختار فیلمنامه سست باشد، کارگردانی فاقد جهت باشد و ریتم فیلم مانند قایقی بی‌پارو در مرداب بماند، حتی بهترین بازیگران جهان نیز درمانگر نخواهند بود. آنها در این فیلم شبیه جزیره‌های پراکنده‌ای از توانایی هستند که در اقیانوسی از سردرگمی کارگردانی رها شده‌اند.

«استخر» ظاهراً درباره «جدایی» است؛ موضوعی عمیق و دردناک که می‌تواند بستری برای کاوش روانشناختی یا خلق موقعیت‌های طنز تلخ باشد. اما فیلم نه توانسته این جدایی را تحلیل کند، نه از آن موقیعیت‌های دراماتیک قوی بسازد و نه حتی از آن طنزی ماندگار خلق کند. به جای آن، ما شاهد مجموعه‌ای از صحنه‌هایی هستیم که بیشتر شبیه «بازسازی و سرهم‌بندی ریلزهای ترند اینستاگرامی» هستند. فیلم تلاش دارد تا با استفاده از المان‌های به‌ظاهر مدرن و دیالوگ‌های خاص، «به‌روز» و «جذاب» به نظر برسد، اما در باطن فاقد روح و ایده مرکزی است.

و در اینجا به دفاعیۀ رایجی از طرفداران کارهای سروش صحت می رسم که می‌گوید: «فیلم‌های صحت فضای فانتزی دارند و نباید آنها را با عینک واقع‌گرایی محض دید.» این حرف در ظاهر منطقی است، اما مشکل اینجاست که فانتزی نیز قواعد خود را دارد. فانتزی باید چنان در جهان فیلم بنشیند که برای مخاطب باورپذیر شود. جهان فیلم باید قوانین درونی منسجمی داشته باشد تا مخاطب بتواند قراردادی ذهنی با آن ببندد و در خیالش غرق شود.

برای درک این تفاوت، کافی است فیلم «دختر پری خانم» ساخته علیرضا معتمدی در همین جشنواره امسال را مثال بزنیم. آن فیلم پر بود از فانتزی‌های عجیب و غریب، موجودات خیالی و موقعیت‌های نامتعارف. اما ما همه آن موارد را باور کردیم. چرا؟ زیرا فیلم از همان ابتدا جهان خود را به شکلی مستحکم و قانع‌کننده بنا کرده بود. ریتم، شخصیت‌پردازی، منطق درونی روایت و حتی رنگ و نورپردازی، همگی در خدمت ایجاد و حفظ آن جهان فانتزی هماهنگ بودند. مخاطب وارد آن جهان می‌شد و قواعدش را می‌پذیرفت.

در مقابل، فانتزی در آثار سروش صحت اغلب بی‌ریشه و تحمیلی به نظر می‌رسد. گویی المان‌های عجیب یا موقعیت‌های نامتعارف، نه از عمق جهان داستان، که برای پوشاندن ضعف پیرنگ اضافه شده‌اند. این فانتزی به فیلم «ننشسته» است؛ شناور است و مخاطب را به درون جهان فیلم نمی‌کشاند، بلکه مدام به او یادآروی می کند که در حال تماشای مجموعه‌ای از صحنه‌های ساختگی و گسسته است.

نکته متناقض دیگر، وجود جملات به ظاهر عمیق و فلسفی در لابه‌لای دیالوگ‌هاست که بی‌شک بازتابی از شخصیت کتابخوان خود سروش صحت است. اما مشکل اینجاست که این جملات، اغلب با فضای کلی فیلم، شخصیت‌پردازیها و ریتم طنز شُل آن همخوانی ندارند. شنیدن دیالوگی با حال‌وهوای داستایفسکی یا چخوف از زبان شخصیتی در یک کمدی موقعیت سست، بیش از آنکه عمیق باشد، تصنعی و نامربوط به نظر می‌رسد. ما به سینما نمی‌رویم که در یک فضای طنز غیرمتعارف، ناگهان با مونولوگی فلسفی مواجه شویم که هیچ اتصال ارگانیکی با پیرنگ داستان ندارد. این کار، بیشتر شبیه چسباندن تکه‌های مختلف است تا خلق یک اثر منسجم.

در نهایت، مخاطب در سردرگمی می‌ماند که بالاخره «فاز» سروش صحت چیست؟ قصد او ساخت طنز سیاه است؟ تحلیل اجتماعی است؟ ارائه فرمی آزمایشی؟ یا خلق یک جهان فانتزی شخصی؟ به نظر می‌رسد پاسخ را باید در دیالوگ تکراری همین فیلم جستجو کرد: «فازم نوله!» شاید این «نول» بودن، توجیهی برای فقدان ساختار منسجم، ریتم حساب‌شده، جهت مشخص هنری و خلق جهان فانتزی باورپذیر باشد. اما آیا واقعاً در هنر حرفه‌ای، به ویژه سینمایی که هزینه‌های کلان و زمان مخاطب را طلب می‌کند، «نول بودن» می‌تواند مجوزی برای ارائه اثری نپخته، سردرگم و فاقد جهان‌سازی منسجم باشد؟

مانند دانشجویانی که در آن آزمایش، سبزیِ برگ را انکار کردند، گاهی فضای عمومی و تبلیغات پیرامون یک اثر، می‌تواند قضاوت مستقل ما را تحت تأثیر قرار دهد. اما شاید وقت آن رسیده که جرأت کنیم رنگ واقعی برگ را آنطور که می‌بینیم، بیان کنیم؛ حتی اگر همه جمع فریاد بزنند که قرمز است. باید بتوانیم تفاوت بین فانتزی ای که به جهان داستان نشسته (مانند «دختر پری خانم») را از فانتزیِ شناور و تصنعی تشخیص دهیم. نقد و گفت‌وگوی صادقانه، نه تنها به رشد هنرمند، که به پویایی فضای سینمایی و حق انتخاب آگاهانه مخاطب کمک می‌کند. شاید «استخر» و برخی آثار مشابه، همان برگ سبزی باشند که نیاز داریم با صدای بلند، سبز بودنشان را به رسمیت بشناسیم و سپس، بر اساس شایستگی‌های واقعی‌شان، درباره آنها قضاوت کنیم.

5959

پیشنهادی باخبر