«کافه سلطان»؛ تماشاخانه کوچک از جامعه بزرگ در آزمون جنگ
فیلم سینمایی «کافه سلطان» با انتخاب یک زاویه دید کاملاً غیرمستقیم و مینیمال، از پرداخت تصویری به صحنههای نبرد خودداری کرده است و تمام تمرکز خود را بر تاثیرات این پدیده کلان بر کوچکترین و بنیادیترین نهاد اجتماعی، یعنی «خانواده» و سپس «اجتماع تصادفی گردآمده در کافه» میگذارد. از این منظر، «کافه سلطان» را میتوان بیش از یک فیلم جنگ، یک «آزمایشگاه مشاهده مشارکتی» برای بررسی سازوکارهای روانی و اجتماعی یک جامعه در مواجهه با شوک ناگهانی دانست. تحلیل این فیلم صرفاً از منظر زیباییشناسی سینمایی ناقص خواهد بود و فهم کامل آن نیازمند عینک نظریههای جامعهشناسی، به ویژه مفاهیم مرتبط با «تابآوری اجتماعی»، «اقتصاد اخلاقی» و «کنش جمعی در شرایط بحران» است.
سینمای موقعیتساز و نظم بخشی به آشوب
از منظر نظریههای سینمایی، مصطفی رزاقکریمی با پیشینه مستندسازی خود، رویکردی «واقعگرایانه شاعرانه» را در پیش میگیرد. فضاسازی او در دل کویر و یک کافه متروکه، بیش از آنکه کارکرد روایی صرف داشته باشد، در خدمت خلق یک «موقعیت آزمایشگاهی» است. این کافه، به مثابه یک «هایپرلوکال» یا نقطه بسیار محدود جغرافیایی، تبدیل به نماد کوچکی از کل جامعه ایران در آن برهه حساس میشود. دوربین که اغلب در جایگاه یک ناظر ثابت و بیطرف قرار دارد، اجازه میدهد تا کنشها و واکنشهای شخصیتها همچون نمونهای موردی در برابر چشم بیننده رخ دهند. این انتخاب فرمال، مستقیم در خدمت محتوا و نگاه جامعهشناختی فیلم است. سبک روایی خطی و فاقد پیچیدگیهای نمایشی، که از ضعفهای دراماتیک فیلم تلقی میشود، در این خوانش ثانویه به یک «صحت علمی» تبدیل میشود؛ چرا که هدف، نمایش یک قصه پرکشش شخصی نیست، بلکه ثبت الگوهای رفتاری جمعی در یک چارچوب مشخص است. شخصیتپردازی نیز از الگوی قهرمانسازی کلاسیک فاصله میگیرد و بیشتر بر «تیپسازی اجتماعی» استوار است: مادری سنتی ولی مصمم (مهری)، پدری نگران و محافظهکار، فرزندی خواهان تغییر و مسافران نماینده اقشار مختلف مردم. هر یک از این تیپها، اشارهکننده بخشی از واکنشهای قابل انتظار جامعه در بحران هستند.
جامعهشناسی یک «اجتماع اضطراری» و ظهور اقتصاد اخلاقی
اینجاست که تحلیل فیلم وارد حیطه جامعهشناسی میشود. با آغاز جنگ و مسدود شدن جاده اصلی، کافه سلطان از یک مکان مرده و در حال فروش، به یک «پناهگاه اضطراری» و یک «اجتماع موقت» تبدیل میشود. بر اساس نظریه «سرمایه اجتماعی» رابرت پاتنام، این موقعیت بحرانی، هم میتواند باعث فرسایش سرمایه اجتماعی با ایجاد ترس و هرجو مرج شود و هم باعث تقویت آن از طریق همبستگی و همکاری گردد. فیلم به وضوح به دنبال نمایش گزینه دوم است. گرد آمدن غریبهها در کافه، شبکههای ضعیف اجتماعی جدیدی میسازد. دیالوگ محوری مهری مبنی بر «گرانفروشی نکردن» در زمان جنگ، مهمترین کلید فیلم برای فهم «اقتصاد اخلاقی» جیمز اسکات است. اقتصاد اخلاقی به مجموعه هنجارها و ارزشهای اجتماعی حاکم بر مبادلات اقتصادی در یک جامعه اشاره دارد که گاه در تقابل با منطق محض سود و بازار قرار میگیرد. اصرار مهری بر پایبندی به این هنجار اخلاقی در اوج امکان سودجویی، نشان از پیروزی «معنویت معیشتی» و انسجام اخلاقی بر منفعت فردی آنی دارد. این عمل، یک «کنش اعتراضی روزمره» خاموش اما بسیار قدرتمند است که در برابر منطق بحران زای جنگ قد علم میکند. حتی حضور به ظاهر کمکارکرد شخصیتهای فرعی مانند زن مسافر یا والدین سرباز شهید، در این خوانش معنادار میشود؛ آنها نمایندهگان بخشهای مختلفی هستند که این «اجتماع اضطراری» را تشکیل داده و فضای کلی «همدلی ناخواسته اما اجتنابناپذیر» را میسازند.
زن به مثابه کانون تابآوری و نقدی بر گفتمان مسلط
نقش محوری مهری با بازی آزیتا حاجیان نیز قابل تحلیل از منظر فمینیسم جامعه شناختی است. در شرایطی که مردان خانواده (شوهر و پسر) یا غایباند یا در تصمیمگیریها مردد، این زن سالخورده است که به عنوان عاملی فعال، نه تنها نهاد خانواده بلکه کل این اجتماع کوچک را مدیریت میکند. او نگهبان ثبات اخلاقی، توزیع عادلانه منابع (غذا، آب، پناهگاه) و در نهایت، تصمیمگیرنده نهایی درباره سرنوشت کافه است. این تصویر، در تقابلی آگاهانه یا ناخودآگاه با گفتمان مسلط در سینمای جنگ قرار میگیرد که عموماً مردان را در کانون مقاومت و تصمیمگیری نشان میدهد. مهری، قهرمانی بدون رجزخوانی است که مقاومت را نه در خط مقدم جبهه، که در پختن نان، گرم کردن سماور و حفظ حرمت غریبهها معنا میکند. این، تابآوری اجتماعی را در زنانهترین و ملموسترین شکل آن نمایش میدهد.
ضعف دراماتیک یا قوت گزارشی؟
با این تحلیل، میتوان به ارزیابی مجدد برخی نقاط ضعف مطرح شده پرداخت. آیا ریتم کند و فقدان نقطه اوج نمایشی واقعاً یک ضعف است؟ در پارادایم انتخابی فیلم که بیشتر به «مطالعه موردی قومنگارانه» شبیه است، ریتم زندگی واقعی جایگزین ریتم دراماتیک میشود. آیا شخصیتهای فرعی واقعاً بیکارکردند؟ آنها در نقش «نمونههای آماری» یک جامعه برای تکمیل این آزمایشگاه اجتماعی ضروری هستند. با این حال، ضعف اصلی فیلم در این است که در میانه راه، بین وفاداری به این نگاه جامعهشناختی-مستندگونه و الزامات جذابیت یک درام سینمایی سرگردان مانده است. همین امر سبب میشود مخاطب عام، آن را کسلکننده و منتقد، آن را ناقص بپندارد. با این حال، «کافه سلطان» به دلیل جرأت رویگردانی از کلیشههای تصویری جنگ و تمرکز بر پیامدهای زیستی-اجتماعی آن، و همچنین به دلیل پرداخت به مفهوم ارزشمند «اقتصاد اخلاقی در بحران»، اثری شایسته تامل و بحث است. این فیلم بیشتر از آنکه داستانی درباره جنگ باشد، «تأملی جامعهشناختی با ابزار سینما» است؛ تأملی که سعی دارد بگوید در مواجهه با طوفانهای بزرگ تاریخی، تابآوری نه در شعار، که در ادامه دادن زندگی روزمره، با حفظ کرامت و اخلاق، معنا مییابد.
انتهای پیام/
پیشنهادی باخبر
تبلیغات




