- قلم از دست این نویسندهها بیندازید! / ۲۵ بهمن، سالروز فتوای تاریخی امام خمینی علیه سلمان رشدی
- باد کردن بادکنک پهلوی توسط بیبیسی و اینترنشنال
- میزبانی خادمین شهدا در اهواز / معراج شهدا، کانون تجدید میثاق کاروانهای راهیان نور
- دیوان پروین اعتصامی ۹۰ ساله شد!
- مرحله دوم نخستین رویداد ملی «رویش» برگزار شد
- قاضیزاده هاشمی: بازی فقط فرهنگ نیست؛ یک صنعت درآمدزا و اشتغالآفرین است
- محمدمهدی دادمان در پیامی درگذشت اسفندیار شهیدی را تسلیت گفت
- اختتامیه جشنواره موسیقی فجر ۲۵ بهمن برگزار میشود/ رونمایی از آلبوم «۴۱ اثر» در مراسم پایانی
- 45 درصد سهم نهادهای حاکمیت از جشنواره فیلم فجر
- آینده تیم ملی از دل لیگ سیمرغ میگذرد!
هجوم ولنتاین چگونه هویت ایرانی عشق را زیر چکمههای کالای جهانی له میکند؟
همین که تقویم به اواخر بهمن ماه نزدیک میشود، رنگ قرمز، شکل قلب و عطر گلهای رز، ناگهان حضوری پررنگتر پیدا میکنند. ولنتاین، این مناسبت جهانی ابراز عشق، در ایران نه یک میهمان ناخوانده، که به بخشی از دغدغههای فرهنگی و اجتماعی ما تبدیل شده است. این جشن، مانند آینهای است که تصویر پیچیده جامعه ما را در خود منعکس میکند؛ جامعهای که هم در پی پذیرش مظاهر مدرنیته و ارتباط با جهان است و هم عمیقاً به ریشهها و هویت خود وفادار مانده.
اما در همین هیاهو، انگار یک نکته فراموش شده است. در تقویم ما، روزی بود که مردان برای پاسداشت زن و عشق، دست به کار میشدند: اسفندگان. روزی که در میان صفحات ادبیات کهن جا خوش کرده، اما امروز مجبور است برای گرفتن کمی فضا، با هیاهوی ولنتاین بجنگد. گویی بخشی از حافظه جمعی ما تحتالشعاع این هجوم رنگهای غربی قرار گرفته است.

چرا جوانان ما اینقدر شیفته ولنتاین شدهاند؟
شاید پاسخ در این باشد که عشق در فرهنگ ما، گاهی اوقات نیاز به یک «اجازه نامه» رسمی دارد. در محیطی که بیان صریح عواطف ممکن است کمی دشوار باشد، ولنتاین به مثابه یک «دیالوگ» جهانی عمل میکند. وقتی هدیهای در جعبهای زیبا پیچیده میشود، این هدیه فقط یک شیء نیست؛ تبدیل میشود به سندی مکتوب برای اثبات احساسات.
این جشن دیگر فقط خرید گل نیست؛ تبدیل به یک صنعت شده است. هر پک و هر نوشتهای روی شکلات، تلاشی برای بومیسازی است؛ تلاش برای گفتن «دوستت دارم» به زبان مشترک روز. در این میان، برخی از ما میکوشیم با افزودن یک شعر حافظ به کنار دسته گل سرخ، این دو جهان را به هم پیوند دهیم؛ تلاشی برای گفتن: «من عاشق تو هستم، اما ریشههایم اینجا ست.»
برای درک این دوگانگی، کافی است نگاهی به دو بازار بیندازیم. در یک سو، شلوغی مغازههای لوکس و صفهای طولانی برای خرید هدایای مد روز. در سوی دیگر، زمزمههایی که به دنبال احیای سنتها هستند.
اینکه ما ولنتاین را بپذیریم، تقلید کنیم یا آن را پس بزنیم، در حقیقت یک پرسش باز است. فرهنگ، موجودی زنده است و مانند رودخانه، جریان دارد. شاید ولنتاین نه یک دشمن که یک چالش است؛ چالشی که ما را وادار میکند تا ارزشهای خود را بازبینی کنیم. آیا ما آنقدر به ریشههای اسفندگان وفاداریم که ولنتاین نتواند جای آن را بگیرد، یا اینکه اجازه خواهیم داد این جشن جهانی، زبان جدیدی برای عشق در میان ما بیافریند؟ پاسخ، در تکتک انتخابهای ما در این روزهای سرد بهمن رقم خواهد خورد.
پیشنهادی باخبر
تبلیغات


