کیا موهاوی ۲۰۱۰؛ رؤیای رقابت با لندکروزر

به گزارش تابناک؛وقتی نام کیا موهاوی را میشنوی، شاید اولین چیزی که به ذهنت میرسد یک شاسیبلند بزرگ، با بدنه استوار و قیافهای نسبتاً جدی باشد. اما واقعیت این است که موهاوی فراتر از یک خودرو بود: قصد کرد نقش یک مدعی جدی را در کلاس شاسیبلندهای بزرگ ایفا کند، کلاسی که سالها تحت سلطه تویوتا لندکروزر، نیسان پاترول و برخی از نسلهای میدسایز آمریکایی بود. این تلاش، در نسخههای اولیهاش مانند ۲۰۱۰، بهعنوان نوعی «اعلام حضور» در میان رئوس بازار تلقی میشد؛ بازاری که دوام، استقامت و قابلیت فنی در آن، ارزشمندتر از هر زرقوبرق طراحی بود.
آلبوم عکس
کیا موهاوی در سالهای اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی معرفی شد، زمانی که بازار جهانی شاسیبلندهای بزرگ هنوز در حال تعریف و بازتعریف بود. کیا، بر اساس تجربه موفق در سگمنتهای شهری و میدسایز، تصمیم گرفت وارد بازی بزرگتر شود؛ بازیای که نیازمند پلتفرم قوی، مهندسی پایدار، سیستم تعلیق مقاوم و قوای محرکهای توانمند است.
نسل ۲۰۱۰ موهاوی (در برخی بازارها با نام Borrego شناخته میشود) یک گام بزرگ در مسیر این رویا بود: بدنه روی شاسی مستقل (Body on Frame)، موتورهای V6 و V8، سیستم چهارچرخ محرک واقعی و ظرفیت آفرود. این خودرو در اسناد مهندسی کیا برای رقابت مستقیم با خودروهایی مانند تویوتا لندکروزر و نیسان پاترول طراحی شد؛ خودروهایی که سالها تجربه، آزمون و خطا و پشتوانه دهها سال حضور در بازار را داشتند.
با این حال، طراحی مهندسی و طراحی برند، دو چیز متفاوتاند. مهندسی موهاوی قابل احترام بود، اما برای آنکه بتواند از نظر ذهنی و بازارِ فروش، با لندکروزر رقابت کند، باید از چند «محور کلیدی» عبور میکرد: اول، اعتماد خریداران به دوام و کیفیت ساخت، دوم، کارایی واقعی در آفرود سخت، و سوم، شباهت قابل فهم به مشخصات فنی و تجربه رانندگیای که مشتریان هدف انتظار دارند. پس از سالها حضور در بازار جهانی، و بعدها واردات به ایران، مشخص شد که موهاوی در برخی از این محورها دست بالا را ندارد.
نسخه ۲۰۱۰ موهاوی در اوج دوران بلوغ صنعت خودروهای شاسیبلند معرفی شد؛ دورهای که دیگر دوام تنها معیار نبود و خریداران به «تجربه رانندگی، کیفیت ساخت، خدمات پس از فروش و ارزش حفظشده در بازار» هم اهمیت میدادند. اینجا بود که اختلافها کمکم آشکار شدند.
در نگاه نخست، موهاوی ترکیبی از طراحی کلاسیک شاسیبلندهای سهحجمی را ارائه میدهد: کاپوت کشیده، خطوط بدنه ساده اما قاطع، ارتفاع مناسب از سطح زمین و بدنهای که بهوضوح برای کار سخت طراحی شده است. داخل کابین، فضا گسترده است و استفاده از متریال باکیفیتتر نسبت به بسیاری از رقبا، در نگاه اول حس بالغبودن خودرو را منتقل میکند.
اما وقتی وارد جزئیات فنی میشویم، میبینیم موهاوی در برخی بخشها چندان تعریفی از خود به جا نمیگذارد. پلتفرم بدنهبرشده روی شاسی (Body on Frame) به خودی خود ایدهای قابل اعتماد است و در آفرودهای سخت و حمل بار بلندمدت مزیت دارد. اما سیستمهای تعلیق و کنترل پایداری، آنچنان بهینه نیستند که در جادههای ناهموار خشن، پاسخگویی کافی را بدهند؛ خصوصاً وقتی با آفرود واقعی مقایسه میشوند.

قوای محرکه در نسخههای مختلف شامل موتورهای V6 و V8 بود که به ترتیب توان خروجی منطقی و گشتاور کافی را ارائه میدادند. در ایران، نسخههای V6 بیشتر رایج شد؛ نه بهخاطر ضعف فنی، بلکه بهخاطر هزینه تمامشده کمتر و مصرف سوخت معقولتر نسبت به V8. حتی در همان نسخه V6، اعداد شتابگیری و پاسخدهی نیرو کافی بود تا حس قدرت و اطمینان را منتقل کند؛ اما این کافی نبود برای آنکه در برابر رقبای معتبر ژاپنی، خود را اثبات کند.
در بحث انتقال نیرو، سیستم چهارچرخ محرک موهاوی (AWD) در شرایط جادهای معمولی عملکرد قابلقبولی دارد، اما در آفرودهای سنگین و ناهموار، تواناییاش با آنچه از تجربه لندکروزر انتظار میرود فاصله میگیرد. این موضوع در بازار ایران، جایی که آفرود و مصارف خارجشهری نقش مهمی در انتخاب خریداران دارد، بسیار ملموس بود.
وقتی کیا موهاوی ۲۰۱۰ وارد بازار ایران شد، بسیاری آن را پاسخ کرهای به خودروهای سنگین ژاپنی میدانستند. در ذهن خریداران، تصویری از یک جایگزین نسبی برای لندکروزر شکل گرفت؛ خودرویی که میتواند ترکیبی از راحتی، فضای داخلی جادار و توان فنی مناسب را ارائه دهد. این انتظارات، در لحظه نخستین ورود، تا حدودی توجیهپذیر بود.
اما تجربه استفاده در ایران، فاصله میان تصور و واقعیت را روشن کرد. در خیابانهای شهری و بزرگراهها، موهاوی خودرو آرام، راحت و مناسب خانوادهمحور است؛ سواری نسبتاً نرم، فضای کابین مناسب و دید عالی راننده همه از مزایای آن هستند. اما وقتی وارد مصاف واقعی با آفرودهای سخت، مسیرهای صعبالعبور کوهستانی یا جادههای شنی میشویم، موهاوی دیگر آن خودروی «بیقانونِ همهجارو» نیست که در ذهن بعضیها ترسیم شده بود.
یکی از انتقادهایی که در بازار ایران به موهاوی وارد بود، مصرف سوخت بالاتر از حد انتظار در مقایسه با رقبا بود. خودروهایی با همان کلاس و ساختار، در برخی مدلها مصرف سوختی بهتر ارائه میدادند و این موضوع برای بسیاری از خریداران تا حدی ناامیدکننده بود. این نکته در شرایطی که هزینه سوخت و نگهداری در ایران اهمیت زیادی دارد، به یک عامل منفی تبدیل شد.
در بحث خدمات پس از فروش و قطعات یدکی نیز موهاوی نقطه ضعفهایش را نشان داد. برخلاف برندهایی که شبکه خدمات گسترده و پشتیبانی قوی دارند، موهاوی تجربه خدماتمحور همسطحی ارائه نمیداد؛ موضوعی که برای خریدارانی که به سرمایهگذاری بلندمدت روی خودرو میاندیشیدند، یک دغدغه بزرگ بود.
وقتی هدف اولیه کیا برای توسعه موهاوی، رقابت با تویوتا لندکروزر بود، بسیاری این چشمانداز را واقعبینانه نمیدانستند؛ نه بهخاطر ضعف فنی، که بهخاطر عظمت برند تویوتا در ذهن خریداران. لندکروزر نهتنها در آفرود سخت بیرقیب شناخته میشد، بلکه در دوام قطعات، بازده در مسیرهای طولانی و ارزش حفظشده در بازار نیز حرفهای زیادی برای گفتن داشت.
در مقایسه مستقیم، لندکروزر همچنان در آزمونهای سنگین آفرود، توانایی بیشتری نشان میدهد؛ شاسی و بدنه با فاصله بیشتر از سطح زمین، سیستم تعلیق بهینهتر، سامانههای توزیع نیرو پیشرفته، و موتورهایی با گشتاور بیشتر، همگی از جمله مزایایی هستند که لندکروزر را در مسیرهای سخت بیرقیب نگه داشتهاند.
موهاوی در برابر این مجموعه، کاری دشوار داشت. حتی زمانی که در بازار ایران با قیمتهای رقابتی عرضه شد، خریداران حرفهایتر آفرود باز هم تجربه لندکروزر را ترجیح دادند. این ترجیح، الزاماً از سر تعصب برند نبود، بلکه از تجربه عملی حاصل میشد؛ تجربهای که در سالها استفاده از خودروهای آفرودی بهدست آمده بود.
داستان موهاوی ۲۰۱۰ در ایران و جهان، داستان یک تلاش است؛ تلاشی که نشان داد ساخت خودروهای سری سنگین و تمامجنگی، فقط مهندسی مکانیکی نیست، بلکه حاصل تجمیع تجربه، فرهنگ برند، شبکه پشتیبانی و درک انتظارات واقعی مشتری است. کیا موهاوی در چند بخش فنی، تجربه رانندگی شهری، راحتی و فضای داخلی، عملکرد قابل قبولی داشت، اما در بخشهایی مانند آفرود حرفهای، مصرف سوخت، خدمات پس از فروش و ایجاد اعتماد روانشناختی در خریدار حرفهای، فاصلهاش با قطب این کلاس، یعنی لندکروزر، بهوضوح دیده میشد.
موهاوی ۲۰۱۰ نه شکست کامل بود و نه پیروزی تمامعیار. شاید بهترین توصیف برای آن این باشد:
موهاوی وارد میدان شانهبهشانه بزرگان شد، اما نشان داد که رقابت با تجربه تاریخی برندهایی مانند تویوتا، نیازمند فراتر از مهندسی است؛ نیازمند زمان، اعتبار و پذیرش در ذهن مشتری.
این خودرو در قلب خریداران ایرانی جا باز کرد، خاطرات مسیرهای شهری و سفرهای خانوادگی ساخت، اما در میدان سختافزاری آفرود و رقابت مستقیم با لندکروزر، نتوانست معادله را به سود خود به پایان برساند.
این، شاید واقعیتِ سختِ بازارِ سنگینوزنها باشد: رقابت واقعی نه در تبلیغات، بلکه در تجربه ملموسی است که هر روز راننده و سرنشین با آن روبهرو میشوند.
پیشنهادی باخبر
تبلیغات









