در دیدار اخوان و بهار چه گذشت؟

مهدی اخوان ثالث به دیدار ملک‌الشعرای بهار رفت و بهار محو قصیده و خوانش شعر او شد. بعد هم درباره او گفت شاعر بزرگی خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهدی اخوان ثالث معروف به اخوان، زاده دهم اسفندماه ۱۳۰۷ در مشهد بود که ۳۴ سال پیش و در چهارم شهریور ۱۳۶۹ خورشیدی درگذشت؛  او حماسی‌سرای معاصر در قالب‌های قصیده، غزل، قطعه، رباعی، مثنوی و... با موضوع‌های اجتماعی است.

به گزارش ایسنا، اخوان پیش از آنکه به شعر و شاعری بگرود، موسیقی را بسیار می‌پسندید و به‌شکل خستگی‌ناپذیری در یادگیری آن کوشش می‌کرد. او دور از چشم پدر برای خود تاری دست‌وپا می‌کند و پیش استادی مشق و تمرین می‌کند تا اینکه پدر که به‌شدت موسیقی را برای آینده فرزندش خطرناک می‌دیده است او را از این کار برحذر می‌دارد و اخوان نوجوان نیز دست از کار موسیقی می‌کشد. پس از آن اخوان به‌تشویق پدر و با حمایت کامل او به شعر روی می‌آورد.
اخوان تحصیلات متوسطه خود را در مشهد در سال ۱۳۲۶ به‌پایان رساند و  در همین سال برای اولین‌ بار به «انجمن ادبی خراسان» رفت و توسط افرادی چون فرخ خراسانی و علی‌اکبر گلشن تشویق شد. این اتفاق شوق اخوان را در مسیر ادبی‌اش دوچندان کرد. به‌گفته خود اخوان، تخلص «امید» نیز برای اولین‌بار توسط عبدالحسین نصرت در «انجمن ادبی خراسان» در نامیدن او به‌کار می‌رود و اخوان این نام را می‌پسندد و تا پایان عمر از آن بهره می‌گیرد.

اخوان ثالث تا سال ۱۳۲۶ در شهر مشهد ساکن بود. او در این بازه، به‌عضویت سازمان جوانان حزب توده درآمد. پس از این دوره، یعنی در سال‌های ۲۶ و ۲۷، او به تهران رفت و مشغول به آموزگاری شد.  در سال ۱۳۳۰، مجموعهٔ شعر اغنون را با سرمایه شخصی‌اش به‌چاپ رسانید که شامل شعرهای سال‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۰ بود. روز وقوع کودتای ۱۳۳۲، اخوان در مشهد بود. چند روز بعد به تهران آمد که پس از چندی به‌علت مخفی‌کردن یکی از اعضای حزب توده زندانی شد. اخوان پس از چندی از زندان آزاد شد و مجدداً به شغل معلمی، در آموزش‌وپرورش مشغول شد؛ اما به‌علت سوابق سیاسی به حومه کاشان تبعید و ناگزیر به ترک خدمت شد. از آن پس تا قبل از همکاری با رادیو و تلوزیون، با روزنامه‌ها و مجلات همکاری می‌کرد و برای آنان با اسم مستعار مطلب و مقاله می‌نوشت.

مهدی اخوان ثالث سال ۱۳۳۲ در جشنواره‌ای که نیما یوشیج داور بود با او آشنا شد. پس از آن به‌ مطالعه شیوه او پرداخت و در مقاله «نوعی وزن در شعر امروز ایران» به دفاع از نیما پرداخت. او سپس با ابراهیم گلستان آشنا شد و از طریق او در مؤسسه ایران‌فیلم در زمینه‌ سینما و فیلم‌سازی مشغول به‌کار شد. پس از تعطیلی کارگاه فیلم گلستان، اخوان به‌دعوت ایرج گرگین، فعالیت‌های رادیویی خود را از پی گرفت و حدود چهار سال، برای برای برنامه‌های رادیو متن نوشت. پس از انقلاب، حقوق اخوان قطع شد و کار نشر مجموعه شعرهایش به تأخیر افتاد. همچنین پس از مدتی حال جسمی اخوان رو به‌ وخامت گذاشت. او در اوخر عمرش سفری به اروپا داشت و از چند کشور اروپایی دیدار کرد. سرانجام، مهدی اخوان ثالث پس از ۶۲ سال زندگی پرفرازونشیب در چهارم شهریور در بیمارستان مهر تهران درگذشت. پیکر او را به توس منتقل کردند و در جوار فردوسی به خاک سپردند.

اخوان و بهار

مهرداد بهار در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» و در صفحه ۵۱۹ حکایتی را درباره نخستین دیدار اخوان با پدرش مرحوم ملک‌الشعرای بهار ذکر می‌کند و این که در سال آخر دبیرستان محمد قهرمان، همکلاسی تازه‌اش که دوست صمیمی اخوان بوده از او خواهش می‌کند تا وقتی از پدر بگیرد که اخوان خدمت برسد و ... پس از توصیف فضای آن روز، بهار می‌گوید: «پدر چندان سرحال نبود، انگار حوصله ما را نداشت، از خراسان و تحصیلات و کاروبار اخوان پرسید... پدر از او خواست شعری بخواند، تا جایی که یادم هست قصیده‌ای بود که به یاد ندارم، اخوان به آرامی با همان کشش‌های ویژه و زیبا در بیان خویش ابیات را می‌خواند. پدر شاید برای تمرکز بیشتر همان طور که چهارزانو روی تشک نشسته بود به پشتی تکیه داده و به طاق نگاه می‌کرد، اما چند بیتی که از قصیده خوانده شد پدر ناخودآگاه از پشتی جدا شد، نگاه از طاق برگرفت، انتظار نداشت، به اخوان خیره شد، آرنج‌ها را بر دو زانو نهاد، شانه‌ها را جلو داد و محو قصیده اخوان و سرایش زیبای او شد. گاهی از او می‌خواست که بیتی را دوباره بخواند. به تایید سری تکان می‌داد و به تحسین به او نگاه می‌کرد. سال‌ها گذشته است، درست یادم نیست، گویا اخوان غزل یا غزل‌هایی هم خواند، پدر غرق لذت بود، اخوان هم این را لمس کرد و با شوق و آسودگی خیال بیشتری به خواندن ادامه داد. گرچه از همان آغاز از قیافه اش اعتمادش به خود و شعر خویش آشکار بود. پدر او را بسیار تشویق کرد.

دیدار طول کشید، بیش از معمول پدر، و بعد رفتند.

دیرگاه شب بود، برای خوردن شام، پدر، مادر و ما بچه‌ها گردهم آمدیم. پدر حالی داشت، در فکر بود، بی‌آن که پرسشی کرده باشم گفت: «عجب جوان بااستعدادی! در همین سن و سال جوانی، شاعری پخته است، او شاعر بزرگی خواهد شد.»

انوشه باد یاد هر دو! زندگی چه زود می‌گذرد.

آخرین نامه مهدی اخوان ثالث

دفتر «ده ‌نامه» که انتشارات زمستان منتشر کرده، مجموعه‌ای از نامه‌هایی است که اخوان به محمد قهرمان نوشته است. در بین آن‌ها نامه آخر به دست مخاطبش نرسیده و مخاطب این نامه حسین رازی است. در بخشی از این نامه اخوان می‌گوید: من در کافه فردوسی پرویز داریوش را که از روشنفکران و مترجمان بوده است دیده‌ام‌ و او به من گفته که شما چه زبان‌هایی می‌دانید. من هم در جواب او گفته‌ام که کمی فارسی می‌دانم، چطور مگر؟ او گفته شما از معدود کسانی هستید که به فارسی خیلی خوب شعر می‌گویید و باورش نمی‌شده است که زبان‌هایی غیر از فارسی بلد نباشم. او به اخوان می‌گوید که شعر گفتن اخوان خیلی شبیه هرمان هسه است و انگار آن‌ها را خوانده و از آن‌ها الهام گرفته، اخوان در آن نامه می‌گوید که من از حرف‌های او خوشم نیامد و به او گفتم‌ که رمان غربی را بیشتر می‌پسندم اما شعر فرنگی چیزی ندارد که به من دهد، چون‌ گذشته ما آنقدر پرشکوه است و عظمت دارد که حرف‌های شعر دیگر به دلم نمی‌شیند.»

۲۴۵۲۴۵

پیشنهادی باخبر