ساداتیان در گفتوگو با ایلنا:
رئیسجمهوری چین برای تنظیم رقابت به واشنگتن میرود/ پرهیز دو طرف از جنگ مستقیم
کارشناس مسائل بینالملل گفت: آمریکا به دنبال حفظ برتری اقتصادی خود بر چین است.
سیدجلال ساداتیان، کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به اعلام سفر رئیسجمهوری چین به آمریکا در سال ۲۰۲۶ در گفتوگو با ایلنا عنوان کرد: واقعیت این است که تا حدود دو یا سه سال پیش، حدود ۷۵ درصد معاملات جهانی با دلار انجام میشد، اما بهتدریج این سهم کاهش پیدا کرده و اکنون به حدود ۶۰ درصد رسیده است. بخشی از این کاهش از ابتدا هم به یورو مربوط میشد و حالا یوان نیز وارد این چرخه شده است. البته یوان هنوز به جایگاهی مانند یوروی اروپا نرسیده که پشتوانه یک بانک مرکزی واحد داشته باشد و همه تراکنشها و تعاملات بانکی از طریق آن انجام شود. چین پایهگذاری این مسیر را انجام داده، اما هنوز بهطور کامل اجرایی نشده است. دلیل آن هم این است که هر یک از اعضای بریکس، از جمله هند، برزیل، خود چین که با یوان کار میکند، و حتی آفریقای جنوبی، هر کدام شرایط خاص خود را دارند. روسیه هم تا حدی وارد این مسیر شده و کارهایی انجام داده است.
وی ادامه داد: مجموع این کشورها بهدنبال آن هستند که تجمیع صورت بگیرد و یک پول جدید تعریف شود؛ پولی که مثلاً بتواند نقشی شبیه یورو ایفا کند. اگر چنین اتفاقی بیفتد (که البته آسان نیست) کار دلار سخت خواهد شد، چراکه همین سهم ۶۰ درصدی که اکنون در قالب پترودلار در جهان جریان دارد، باز هم کاهش پیدا میکند و این مسأله را باید نکته اول دانست. نکته دوم به آمار اقتصادی برمیگردد؛ آماری که البته در بیان آن اطمینان صددرصدی نیست و هدف صرفاً نشان دادن میزان نزدیک شدن اقتصادها به یکدیگر است. تولید ناخالص داخلی سالانه آمریکا حدود ۲۳.۵ هزار میلیارد دلار است و چین به حدود ۱۸ یا ۱۸.۵ هزار میلیارد دلار رسیده است؛ یعنی فاصله بسیار کم شده است. حالا ممکن است این اعداد دقیق نباشند؛ شاید ارقام بالاتر یا پایینتری هم مطرح شود، اما نکته اصلی این است که چین تا چه اندازه به آمریکا نزدیک شده است. در نتیجه، دونالد ترامپ که با ذهنیت اقتصادی وارد سیاست شده، شعار اصلی خود را «اول آمریکا» قرار داده است.
این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: اگر قرار باشد آمریکا در همه ابعاد اول باشد، باید در اقتصاد هم فاصله خود را حفظ کند. از اینرو، ترامپ بهدنبال کاهش هزینهها و افزایش درآمدهاست. کاهش هزینهها را از راههای مختلفی مانند اخراج مهاجران غیرقانونی، خروج از برخی سازمانهای بینالمللی، کاهش تعهدات مالی در ناتو، خروج از سازمان بهداشت جهانی و توافق آبوهوایی پاریس دنبال میکند. او در کنار این مسائل، بر افزایش تولید داخلی تأکید دارد و تلاش میکند هزینههای سیستم اداری را کاهش دهد؛ از جمله با مأمور کردن نهادهای داخلی برای تعدیل نیرو و کاهش هزینههای مازاد. همه این اقدامات با هدف حفظ برتری اقتصادی آمریکا انجام میشود، اما در عین حال، ترامپ میبیند که چین قدمبهقدم در حال پیشروی است؛ بهویژه از مسیر ابتکار «یک کمربند، یک جاده» این سناریو را دنبال میکند. در چنین شرایطی، آمریکا بهدنبال مهار چین است، اما نه لزوماً از مسیر جنگ مستقیم و حالا یکی از ابزارهای فشار، کنترل منابع انرژی است. چین بهشدت به نفت وابسته است و اگر آمریکا بتواند مسیرهای تأمین انرژی چین را محدود کند، عملاً گلوی اقتصاد چین را تحت فشار قرار میدهد. به همین دلیل، تمرکز بر خاورمیانه، ونزوئلا و بهویژه نفت ایران اهمیت پیدا میکند. هدف این است که هر جا چین به نفت دسترسی دارد، این مسیرها کنترل یا مسدود شوند. چنین راهبردی اکنون بهنظر میرسد به بخشی از ساختار سیاست آمریکا علیه چین تبدیل شده است.
وی افزود: در مقابل، چین با انعطاف و صبر راهبردی پیش میرود. برنامهریزی این کشور تا حوالی سال ۲۰۳۵ ادامه دارد؛ سالی که چین امیدوار است تا آن زمان همه زیرساختها، فناوریهای کلیدی و دسترسی به بازارهای جهانی، از آسیای مرکزی تا آسیا، آفریقا و اروپا، را تثبیت کرده باشد. در آن شرایط، ممکن است بتواند ادعای ابرقدرتی جدید را مطرح کند؛ هرچند خود چین نیز هنوز اذعان دارد که در برخی حوزهها به پای آمریکا نرسیده است. برای مثال، در نظام آموزشی و دانشگاهی، آمریکا همچنان دانشگاههای بسیار معتبر و شناختهشده جهانی دارد، در حالی که دانشگاههای چین با وجود پیشرفتهای سریع عملیاتی و جذب فناوری، هنوز در سطح برندهای دانشگاهی بینالمللی، مطرح نشدهاند. در برخی حوزههای پیشرفته فناوری نیز چین هنوز فاصلههایی دارد.
ساداتیان گفت: به همین دلیل، بهنظر میرسد هر دو طرف تلاش میکنند از درگیری مستقیم و جنگ پرهیز کنند، چراکه جنگ هزینههای بسیار بالایی دارد. در این چارچوب، فشار بر ایران و حساسیت نسبت به روابط تهران و پکن نیز قابل تحلیل است. این تصور وجود دارد که چین بهصورت غیرعلنی در حال تقویت ایران است. در کنار این مسائل، حجم مراودات اقتصادی چین و آمریکا همچنان بسیار بالا است. بازار آمریکا مملو از کالاهای چینی است و چین نیز در حوزههای مختلف، از هوافضا گرفته تا الکترونیک و سایبری، فناوریهایی را از آمریکا خریداری یا جذب کرده است. به هر صورت، دو کشور روابط اقتصادی گستردهای با یکدیگر دارند، هرچند تنشها رو به افزایش است.
وی در پایان خاطرنشان کرد: از سوی دیگر، نوع رفتار ترامپ با اروپا نیز قابل توجه است. تحقیر متحدان اروپایی، وضع تعرفه ۲۵ درصدی بر کالاهای اروپایی و اظهارنظرهایی مانند پیشنهاد تبدیل کانادا به ایالت پنجاهویکم آمریکا، نارضایتی گستردهای در اروپا ایجاد کرده است. ماجرای گرینلند، افزایش بودجه دفاعی دانمارک، و اختلافنظرها بر سر اوکراین و ناتو، همگی نشاندهنده شکاف فزاینده در روابط فراآتلانتیکی است. حتی مقاماتی مانند اورزولا فوندرلاین صراحتاً اعلام کردهاند که جهان فقط به آمریکا محدود نمیشود. در چنین فضایی، گرایش برخی رهبران اروپایی به چین یا هند، از جمله سفر نخستوزیر بریتانیا به چین، قابل تحلیل است. در مجموع، بهنظر میرسد مجموعهای از این عوامل، از رقابت اقتصادی آمریکا و چین، سیاستهای ترامپ، تحولات انرژی، فشار بر ایران، و شکاف میان آمریکا و اروپا، همگی در این مقطع زمانی و در این چارچوب اعلامشده، در کنار هم معنا پیدا میکنند و میتوانند بر معادلات آینده تأثیرگذار باشند.


