- یاد کنم از گلشیفته فراهانی
- عبدالحسین جلالیان درگذشت
- شریفینیا درباره حواشی اخیر: این سه دستگی در جامعه خیلی خطرناک است
- نظامالدین کیایی درگذشت
- علی نصیریان خطاب به مردم: شریک غمتان هستم
- الناز شاکردوست از سینمای ایران خداحافظی کرد؛ عزادار هستم
- وزیر ارشاد: تئاتر تعطیل شدنی نیست
- شوخی با جانباختگان؟!/ وقاحت جای طنز را نمیگیرد
- رئیس مرکز بسیج صداوسیما، سرپرست شبکه افق شد
- مدیر شبکه افق عزل شد/ توقیف برنامه موهن به جانباختگان دی ١۴٠۴
- رضا امیرخانی به منزل منتقل شد
- کاترین اوهارا درگذشت
- بازیگر «قهوه تلخ» درگذشت
- دو عضو خانه سینما در اعتراضات کشته و ۷ نفر بازداشت شدند
- پرویز نوری درگذشت
- توضیحات وزیر ارشاد درباره پرونده قضایی تعدادی از هنرمندان و قطعی اینترنت
- اینترنت خاموش، بازار هنر خاموشتر!
- فواد بدیع، هنرمند سینما درگذشت
- چند نفر در جهان سفر کردند؟
- قیمت کتاب در پاییز ۱۴۰۴ چقدر بالا رفت؟
شنای سروش صحت در استخری با عمق کم
اما آنچه استخر را با فیلم پیشین صحت متمایز میکند آنجاست که به لحاظ سطح کمیک، سوژه، قصه، بازیها و حتی درام متاثرکننده، هرگز همسنگ «صبحانه...» نیست. چه آنکه اگر صبحانه از لحاظ داده و القای پیام و مهمتر از همه انگارههای فلسفی در سطح «کتابباز» بود، «استخر» در تکاپوی یک تلاش فرمی، کوشش ساختاری و بیان گزارههای مبتنی بر قائده فایدهمندی در مسیر درک خوشتر زندگی، در سطح استوریهای اینستاگرامی قرار میگیرد.
اثر تازه از راهرسیده سروش صحت بهسان سایر آثار او تاکید بر این دارد که زندگی زاده لحظه است تا در قالب قابهای متراکم، با عبور از اندیشههای نوافلاطونی و قریب به رباعیات خیام، این مهم را بر نظارهگران خویش تفهیم کند، غافل از اینکه در فیلم یادشده چنین انگارههایی از منظر ارائه در قالب قصهای کسالتآور و ضربآهنگی کند، تخفیف بسیاری خورده است.
«استخر»، کوششی بیفایده برای بیان کاشتهای تصویری فلسفه زندگی، جدایی عاطفی و بازی سردرگم با مرگ، در قالب مضمونی تکراری از پنجرهای دیگر است؛ پنجرهای برای تصویر کردن نمایی در سطح و دمهدستی که چندان از قدرت تأثیرگذاری و افق متاثرکننده «صبحانه...» برخوردار نیست؛ دیگر نه جاده، جاده پرحرف «صبحانه...» است، نه گاو آن، یک گاو تاچ، و نه میموناش شبیه به زرافه «صبحانه با زرافهها».
در نهایت، «استخر» سروش صحت، با همه قابهای زیبایی که به چشم میآورد؛ چه در موقعیتهای کمیک، چه برای بغض، چه در کشش قصه و چه در القای مفاهیم خیامگونه برای درک بهتر لحظهها، بیش از آنچه میخواهد باشد کمعمق و بیشتر از آن چیزی که پدر بهار میگوید، «سرد است».
پیشنهادی باخبر


