فحش خوردن به خاطر مهاجرت گلشیفته/ فیلمنامه «قیصر» برای نویسنده‌ای ترک بود

بهزاد فراهانی می‌گوید: یکی از روزنامه‌نگاران شاخص، فحش‌های رکیکی در مقالاتش به من داد. البته این ناسزاها تنها به خاطر بازی من در نقش معاویه نبود و موضع گیری‌های سیاسی و رفتن دخترم گلشیفته از ایران را نیز شامل می‌شد. برای این بددهنی‌ها تره هم خرد نکردم. من هم فحش بلدم ولی آن را فقط به دشمن میهنم می‌دهم.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ایرنا نوشت: فراهانی که حضور در فیلم‌های سینمایی، سریال‌های تلویزیونی، تئاتر و اجراهای رادیویی متعددی را در کارنامه هنری خود دارد در بخش دوم گفت‌وگو با

وی اما فقط نمایشنامه‌هایی را که خود می‌نویسد را کارگردانی می‌کند: من در تئاترهای دیگران خیلی بازی کرده‌ام. مثلا برایم افتخار است که با بهرام بیضایی کار کرده‌ام. در آثار اکبر رادی هم ایفای نقش کرده‌ام. نخستین همکاری‌ام با رادی در تئاتر روزنه آبی بود و آخرینش در رادیو. اما کارگردانی آثار دیگران نیاز به چیزهایی دارد که در بضاعت خود نمی‌بینم. کارگردانی آثار دیگران برای من مثل ترجمه یک بیت شعر فرانسوی از

فراهانی معتقد است تئاتر کشور در نتیجه عدم توجه و حمایت دولت‌های ایران، به سمت طرح‌هایی مسخره و توخالی و متلک‌های سیاسی رفته است. دلیل آن هم هزینه‌های سنگینی است که اجرای یک تئاتر واقعی روی دست شما می‌گذارد. شما اگر الان بخواهید یک تئاتر را روی صحنه ببرید چه در تئاتر دولتی و چه در بخش خصوصی، هزینه مالی زیادی را باید بپردازید. مثلا یک شب اجاره سالن تالار وحدت، شش میلیون تومان برای شما آب می‌خورد.

سالها پیش هم با انتقاد از یک تئاتر که بلیت آن ۲۵۰ هزار تومان بود، آن را حرکت تئاتر به سوی سرمایه‌داری آدم خوار دانستم. آخر چند درصد مردم در این وضعیت فقر و نداری، می‌توانند چنین مبلغی را برای مشاهده یک تئاتر بپردازند؟ الان هم اگر این تئاتر بخواهد به نمایش درآید احتمالا بلیت آن بالای پانصد هزار تومان باشد. این تئاتر در

به نظر این هنرمند تئاتر در پیش از انقلاب دوره‌های مختلفی داشت: در همه کشورها، وقتی کودتا می‌شود، تا ۱۰، ۱۲ سال شرایط کاملا دگرگون می‌شود. بعد از کودتای ۲۸ مرداد، تئاتر اصیل به طور کامل از بین رفت. رقص، ژانگولر و آکروبات جایش را گرفت. این خواست آمریکایی‌ها بود. سال‌ها گذشت تا شاگردان زنده یاد نوشین بزرگ مثل

با تمام این تفاصیل همانطور که گفته شد علاقه اصلی فراهانی به رادیو است:‌ بزرگترین کارنامه من کارنامه رادیویی است. کارهایی در رادیو کرده‌ام که فکر می‌کنم خیلی خاص است.

فحش خوردن به خاطر مهاجرت گلشیفته/ فیلمنامه قیصر مال نویسنده‌ای ترک بود

همکاری فراهانی با رادیو هنوز هم ادامه دارد ولی او سابقه قطع همکاری با این رسانه را هم دارد: مدیری را آوردند که آدم جالبی نبود. وقتی

آن سال‌ها برنامه قصه شب رادیو بسیار پرشنونده بود: در رادیو، یک کانال دوم وجود داشت که روزهای جمعه عصر تئاتر پخش می‌کرد. در این نمایشنامه‌ها ما با چند کارگردان کار می‌کردیم مثل استاد

عشق به رادیو در وجود فراهانی آن قدر ریشه دوانده است که می‌گوید در صورت تولدی دوباره باز هم رادیو را به عنوان شغل نخست خود انتخاب می‌کند: دوباره متولد شدن از آن آرزوهایی هست که همه دارند. من اگر یکبار دیگر به دنیا بیایم نخست کار در رادیو را انتخاب می‌کنم چرا که رادیو برایم مثل گوشه کنار بهشت می‌ماند. سپس تئاتر را برمی‌گزینم و اگر یک مقدار بخواهم قلدری کنم، نقبی به سینما هم می‌زنم. هیچ راه دیگری غیر از این سه راه را، نه دوست دارم نه می‌پیمایم. من دوستان زیادی در رادیو داشتم که از آنها بسیار آموختم:

بازی در سریال‌های تلویزیونی از دیگر فعالیت‌های این هنرمند است: من در سریالی با نام یکی از این روزها بازی کردم که درباره رییس جمهوری بود که در یکی از کشورهای آمریکای لاتین به قدرت رسیده بود. او همان ابتدا هر چه شرکت آمریکایی در این کشور وجود داشت را بیرون و سفیر آمریکا را هم اخراج کرد. او با نگاهی عامیانه و پوپولیستی به دگرگون سازی کشورش پرداخت. مثل وضعیت کشوری مثل ونزوئلا. البته این را بگویم که

فحش خوردن به خاطر مهاجرت گلشیفته/ فیلمنامه قیصر مال نویسنده‌ای ترک بود

البته نقش‌ مورد علاقه فراهانی نقش‌های دیگری است: اول نقشم در سریال

فحش خوردن به خاطر مهاجرت گلشیفته/ فیلمنامه قیصر مال نویسنده‌ای ترک بود

بازی در نقش

فحش خوردن به خاطر مهاجرت گلشیفته/ فیلمنامه قیصر مال نویسنده‌ای ترک بود

او خاطرات زیادی از این سریال دارد: یک روز سر صحنه بودیم و به اصطلاح گرمای خرما پزون در فین حاکم بود. گرمای خرما پزون را هم تا خودتان از نزدیک لمس نکنید متوجه نمی‌شوید. مهدی فتحی (نقش

آیا نقش یا نقش‌هایی هست که بهزاد فراهانی دوست داشته است آن را بازی کند و امکانش فراهم نشده است: بله. یکی نقش

فراهانی عدم حمایت حزب توده از دولت دکتر

این هنرمند درباره تفاوت‌های سینمای پیش و پس از انقلاب می‌گوید: سینمای قبل از انقلاب، سینمای پوشیده‌ای بود به همین دلیل خیلی لحظات زیبا داشت. بعضی از فیلم‌های فارسی خیلی دلنشین بود. مثلا

فحش خوردن به خاطر مهاجرت گلشیفته/ فیلمنامه قیصر مال نویسنده‌ای ترک بود

فراهانی فیلم

فراهانی در پایان به زندگی باز هم به زندگی شخصی خود اشاره می‌کند: من جوانی در چهارصد دستگاه زندگی می‌کردم و با

وی بزرگترین آرزوی خود در زندگی را

فراهانی خاطره‌ای هم از سالهای بسیار دور یعنی کودکی خود دارد: ما یک درخت عناب در خانه پدری داشتیم که هنوز هم است. این درخت کنار دیوار و نصف شاخه‌های آن در کوچه بود. شاخه‌هایی که بیرون بود بار زیادی را می‌داد و مردم محل و رهگذران زیادی از آن می‌خوردند. اما شاخه‌های داخل بی بار بود. یکی از زنان محل گفته بود فراهانی ها چون کافرند و مال‌شان حرام است، شاخه‌های بیرونی عناب شان برکت کرده است اما شاخه‌های داخل منزلشان حتی یک دانه عناب هم ندارد. این را که شنیدم به من برخورد. جست و جو کردم تا ببینم ریشه این نقص چیست. دیدم که شاخه‌های داخل زیر سایه درخت گردو است و هیچ وقت آقتاب روی آن نمی‌تابد اما شاخه‌های بیرون بدون هیچ مانعی زیر نور خورشید هستند. مشکل آب شاخه‌های داخل را هم حل کردم و طوری شد که آب کافی به ریشه‌ها می‌رسید. طولی نکشید که شاخه‌های داخلی شروع به رشد و بار دادن فراوان کردند. طوری شد که من ۱۰، ۱۲ قلمه از این درخت بریدم و داخل باغچه منزل کاشتم. بعد به خواهرم گفت اگر آن خانمی که ما را کافر خوانده بود در مسجد سر نماز دیدی بگو بیاید با او صحبتی دارم. آن زن به در خانه آمد ولی نمی‌خواست داخل بیاید. گفتم بیا باغچه ما را ببین. آمد و درخت‌های عناب که پر از بار بودند و شاخه درخت اصلی را هم که محصول فراوانی از آن آویزان شده بود را مشاهده کرد. گفتم این‌ها چه هستند؟ گفت: معلوم است عناب. گفتم: مگر نگفته بودی که خدا به این‌ها روزی نمی‌دهد. انکار کرد و گفت نه من چنین حرفی را نزده‌ام. پاسخ دادم: خدا به همه روزی می‌دهد و این هم روزی ماست. چون ما کمتر به مسجد می‌رفتیم ما را کافر نامیده بود.

۲۴۲۲۴۳

پیشنهادی باخبر