در چنین فضایی، پرداختن به سوژهای داغ و به روز مانند «فساد اقتصادی»، آن هم با بهرهگیری از چهرههای شناختهای چون احمد مرادپور (در نقش کارگردان) و بازیگری تأثیرگذار چون امیر آقایی، به خودی خود حرکتی قابل تقدیر و امیدبخش است. «کارواش» با شعار افشاگری و نور تاباندن بر گوشهای از مافیای قدرت و ثروت، قصد دارد همدلی مخاطب عام را که مسائل معیشتی اولویت زندگیاش است، جلب کند و هم ادعای پوستاندازی سینمای ایران را داشته باشد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا صرف انتخاب سوژهای مهم و استفاده از المانهای مهیج ژانر تریلر، برای خلق یک اثر سینمایی ماندگار و تأثیرگذار کافی است؟
بیشک، ایدهٔ اولیهٔ «کارواش» ایدهای جذاب و بهروز است: نزدیک شدن به پروندههای پیچیدهٔ فساد اقتصادی، تبدیل آنها به بستری برای یک درام پلیسی-امنیتی، و ارائهٔ آن در قالب یک تریلر سریع و پرحادثه. این رویکرد میتواند هم کارکرد سرگرمکننده داشته باشد و هم کارکرد آگاهیبخش. اما مشکل اصلی دقیقاً از همان جایی آغاز میشود که فیلم بیش از آن که یک «داستان» روایت کند، به یک «گزارش ژورنالیستی نمایشی» تبدیل میشود. خط روایی فیلم آنقدر درگیر ارائهٔ اطلاعات، اسامی، شبکههای ارتباطی و مکانیزمهای فساد میشود که فرصت چندانی برای «دراماتیزه کردن» واقعی این اطلاعات باقی نمیماند. دیالوگها غالباً در حد توضیح و افشا است تا ابزاری برای پیشبرد تعلیق یا عمقبخشی به شخصیتها. این امر موجب میشود مخاطب گاه حس کند در حال تماشای یک بازسازی تلویزیونی پرزرق و برق از یک پرونده است، نه یک فیلم سینمایی با جهان داستانی منسجم.
مشکل بعدی به «پرداخت» و «باورپذیری» این جهان داستانی برمیگردد. «کارواش» ریتمی به شدت تند و نفسگیر دارد. با این حال، این تندی ریتم بیشتر از آن که ناشی از ماهیت ژانر تریلر و طراحی حسابشدهٔ صحنههای تعلیق باشد، به نظر میرسد ابزاری برای پوشاندن ضعفهای اساسی فیلمنامه است. فیلم با حجم انبوهی از اتفاقات، ملاقاتهای سریع، تعقیب و بگریزها و افشاگریهای پیاپی پیش میرود، بیآن که فرصتی برای باور کردن این وقایع یا شناخت بازیگران اصلی ماجرا به مخاطب بدهد. سؤال اینجاست: چرا یک مأمور مالیاتی یا امنیتی باید به این سادگی و سرعت به لایههای عمیق و حفاظتشدهٔ یک شبکهٔ فساد نفوذ کند؟ چرا آنقدر اسناد محرمانه به راحتی در دسترس قرار میگیرد؟ این شتاب و سادهانگاری در پرداخت ماجراها، در نهایت به قیمت قربانی شدن «شخصیتپردازی» و «منطق داستانی» تمام میشود. شخصیتها، به جز یکی دو مورد، بیشتر به نمادهایی از خیر و شر یا حلقههایی از یک زنجیره تقلیل مییابند تا انسانهایی پیچیده با انگیزهها و تعارضات درونی. این همان «الگوی فرار از شخصیتپردازی و قصهگویی» است که فیلم را از تبدیل شدن به یک اثر عمیق بازمیدارد.
در میان این همه شتاب و کمتفصیلی، نقطهٔ درخشان و نجاتبخش فیلم، بدون شک، اجرای امیر آقایی در نقش ضدقهرمان (یا آنتاگونیست اصلی) است. آقایی موفق میشود با بازی سنجیده، نگاه نافذ و آرامش مرموز خود، شخصیتی خلق کند که هم ترسناک است، هم باهوش به نظر میرسد و هم تا حدی باورپذیر. حضور او به عنوان یک حریف قدر برای قهرمان داستان، تعلیق فیلم را تا حدودی تقویت میکند و مخاطب را مشتاق میسازد تا ببیند این تقابل چگونه پایان مییابد. این موفقیت، نشان میدهد که اگر فیلم بیشتر بر بستر روانشناختی شخصیتها و کشمکش واقعی میان آنها متمرکز میشد، میتوانست به مراتب تأثیرگذارتر باشد.
با این همه، «کارواش» در نهایت درگیر یک «الصاق» یا «تحمیل» بزرگ میماند. احساس میشود فیلمساز بیش از آن که اجازه دهد داستان به طور طبیعی و بر اساس کنش و واکنش شخصیتها پیش برود، مشتاق است گزارهها و پیامهای از پیش تعیینشدهٔ خود را دربارهٔ فساد اقتصادی به مخاطب القا کند. این امر باعث میشود بسیاری از صحنهها حالت شعارگونه یا آموزشی پیدا کنند و از جذابیت دراماتیک آنها کاسته شود. فیلم گویی در میانهٔ راه، بین بودن یک تریلر جذاب و یک مستند نمایشی گیر کرده و نتوانسته به کمال در هیچیک از این دو عرصه قدم بگذارد.
«کارواش» را میتوان پروژهای بلندپروازانه اما نیمهتمام دانست. این فیلم شجاعت پرداختن به سوژهای حیاتی و خطرناک را دارد و میکوشد با زبان سینما، دغدغهای ملی را منعکس کند. حضور بازیگرانی مانند امیر آقایی نیز بر کیفیت آن میافزاید. با این حال، ضعف در پرداخت عمقی فیلمنامه، شخصیتپردازی شتابزده، تکیه بر ریتم تند به عنوان پوششی برای کمبودگیهای داستانی، و نهایتاً رویکرد گزارشی و تا حدی تحمیلی، مانع از آن میشود که «کارواش» به آن اثر تأثیرگذار و ماندگاری تبدیل شود که در ابتدا نویدش را میداد. این فیلم بیش از هر چیز نشان میدهد که سینمای ایران برای پوستاندازی واقعی، علاوه بر انتخاب سوژههای جسورانه، نیازمند تقویت بنیانهای قصهگویی، احترام به هوش مخاطب و خلق دراماتیزمی قوی از دل واقعیتهای اجتماعی است. «کارواش» قدم اول را محکم برداشته، اما قدمهای بعدی را با عجله و لغزش پیموده است.
5959


