مذاکرات تهران-واشنگتن این‌بار شمارش معکوس جنگ نیست

یک تارنمای تحلیلی استرالیایی در گزارشی نوشت: نگاه کردن به مذاکرات ایران و آمریکا، به‌عنوان شمارش معکوس برای جنگ، برداشتی اشتباه از دیپلماسی و موازنه قدرت در خاورمیانه امروزی است.

به گزارش مشرق، تارنمای خبری - تحلیلی «کانوِرسِیشن/theconversation» در این گزارش آورده است: زمانی که مقامات ایرانی و آمریکایی ششم فوریه(۱۷ بهمن) در مسقط، پایتخت عمان، با یکدیگر دیدار کردند، بسیاری از خبرنگاران و تحلیلگران درباره اینکه آیا دیپلماسی شکست خواهد خورد و آیا جنگ به شکلی اجتناب‌ناپذیر دنبال خواهد شد یا نه، گمانه‌زنی می‌کردند. اما این قاب‌بندی، واقعیت عمیق لحظه کنونی را از قلم انداخته است. پرسش مهم‌تر این است که چرا به‌رغم سال‌ها خصومت، تحریم، جنگ نیابتی و تهدیدهای آشکار، هر دو طرف بار دیگر به میز مذاکره بازگشته‌اند؟

اضطرابی که مذاکرات را احاطه کرده، قابل درک است. واشنگتن چند ساعت پیش از آغاز مذاکرات به شهروندانش هشدار داد که ایران را ترک کنند؛ موضوعی که به گمانه‌زنی‌ها درباره حملات نظامی دامن زد. مقامات آمریکایی خواسته‌های گسترده‌ای را مطرح کردند که از تلاش برای محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران فراتر می‌رود. تاریخ معاصر آبستن نمونه‌هایی فراوان از مذاکراتی است که فروپاشیده و به خشونت کشیده شده‌اند.

با این حال، تلقی این مذاکرات به‌عنوان شمارش معکوس برای جنگ، برداشتی اشتباه از دیپلماسی و موازنه قدرت در خاورمیانه امروزی است. مذاکرات، نه آزمون ساده عزم و اراده و نه قماری یک‌بارمصرف بر سر صلح است. مذاکرات عمان، تسویه‌حساب نهایی نبود، بلکه یک حرکت آغازین و گام نخست بود. این مذاکرات انعکاس درک مشترک واشنگتن و تهران است درباره اینکه ۱۵ سال تهدید، فشار و زور نتوانسته به نتایج قاطع منجر شود و اکنون، تشدید تنش به مراتب خطرناک‌تر از گذشته خواهد بود.

همانگونه که جفری بریج، پژوهشگر دیپلماسی، همواره استدلال کرده، نخستین مرحله هرگونه فرآیند جدی دیپلماتیک، بنا نهادن زمینه‌های مشترک درباره موضوعات کلیدی است. تنها زمانی که چنین زمینه‌سازی صورت گرفت، می‌توان مذاکرات واقعی و جدی را آغاز کرد. از این رو، مذاکرات عمان را باید به‌عنوان مرحله آغازین و نه یک دور نهایی و تعیین‌کننده در نظر گرفت.

هدف از این مذاکرات، شفاف‌سازی درباره مواضع، تعیین خطوط قرمز و امکان‌سنجی وجود مسیر دیپلماتیک عملی بود. مقامات ایرانی فضای مذاکرات را سازنده توصیف و اشاره کردند که دو طرف از طریق میزبان خود یعنی بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، نگرانی‌ها و دیدگاه‌های خود را انتقال داده‌اند. این دقیقا نحوه آغاز دیپلماسی است، نه چگونگی پایان آن و هر دو طرف، هم مقامات ایران و هم آمریکایی متعاقبا بر ادامه مذاکرات تاکید کردند.

از نگاه تهران، مشارکت در مذاکرات با یک هیات آمریکایی اهمیت زیادی دارد. ایران همواره درصدد بوده است تا نه به‌عنوان کشوری تحت فشار یا منزوی، بلکه به‌عنوان یک بازیگر مشروع در منطقه به رسمیت شناخته شود. تمایل عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران برای حضور در مذاکرات نشان‌دهنده جدیت ایران در این لحظه و سرمایه‌گذاری آن در مسیر دستیابی به نتیجه‌ای دیپلماتیک است که احترام متقابل را ضمانت کند.

مذاکرات تهران-واشنگتن این‌بار شمارش معکوس جنگ نیست

برای واشنگتن نیز انگیزه‌ها به یک‌اندازه روشن است. آمریکا طی ۱۵ سال گذشته، تقریبا تمام ابزارهای موجود برای فشار به ایران را به کار گرفته است. از جمله این ابزارها می‌توان به تحریم‌ها، عملیات‌های سایبری، حملات هدفمند، ترور شخصیت‌های ارشد ایرانی، تضعیف گروه‌های همسو با ایران در سراسر منطقه و حمایت مستقیم از اسرائیل در جنگ کوتاه سال ۲۰۲۵ با ایران(جنگ ۱۲ روزه در ژوئن/خرداد) اشاره کرد. با این حال، هیچکدام از این ابزارها و اقدامات به تغییر رژیم، تسلیم ایران یا ثبات پایدار در منطقه منجر نشده است.

تحریم‌ها اقتصاد ایران را تضعیف کرده اما هسته نظام سیاسی ایران همچنان پابرجاست. افزون بر این، ناآرامی‌های داخلی به فروپاشی منجر نشده‌اند. اعتراضات گسترده اخیر که با سرمنشاء مشکلات اقتصادی آغاز شد و به شهرهای مختلف ایران سرایت کرد و (با تحریک عوامل بیگانه) به خشونت کشیده شد نیز نتوانست نظامی که از سال ۱۹۷۹ برای مقاومت در برابر فشار خارجی بنا شده بود را سرنگون کند. این یک پارادوکس مرکزی را برجسته می‌سازد؛ «شاید ایران نسبت به چند دهه گذشته، ضعیف‌تر به نظر برسد، اما به‌اندازه‌ای که ناظران خارجی تصور می‌کنند، شکننده نیست.»

موضع مذاکراتی واشنگتن

اظهارنظرهای مقامات آمریکایی که اصرار دارند در مذاکرات جاری، برنامه موشکی ایران، ائتلاف‌های منطقه‌ای(نیروهای نیابتی) و همچنین حکمرانی داخلی تهران گنجانده شود، در واقع سقفِ حداکثریِ مواضع مذاکراتی آنها را به نمایش می‌گذارد.

این موضوعی غیرمعمول نیست. در دیپلماسی، خواسته‌های اولیه اغلب آگاهانه و تعمدا حداکثری هستند و هدف مطلوب آنها، ایجاد اهرم فشار است، نه تعریف و تعیین یک نقطه پایانیِ قابل دستیابی؛ چیزی که البته دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهوری آمریکا، به آن شهرت دارد. (موضوع غیرمعمول) و خطر در این است که این خواسته‌ها به طور همزمان قابل دستیابی انگاشته شوند.

مذاکرات تهران-واشنگتن این‌بار شمارش معکوس جنگ نیست

از منظر تهران، این مسائل با یکدیگر هم‌وزن و برابر نیستند. ایران همواره تاکید کرده که تنها بر سر برنامه هسته‌ای آماده مذاکرات جدی و معنادار است، چرا که برنامه هسته‌ای این کشور، از طریق معاهدات، بازرسی‌ها و توافق‌های پیشین به‌طور بین‌المللی تحت نظارت قرار گرفته و قواعد بین‌المللی بر آن اعمال می‌شود. افزون بر این، حکومت ایران بارها به فتوای آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، اشاره کرده‌اند که تولید و استفاده از سلاح هسته‌ای را طبق قانون اسلامی حرام و ممنوع می‌داند.

در سوی مقابل، ایران موشک‌های بالستیک خود را غیرقابل مذاکره می‌داند. در منطقه‌ای که تهران با رقبا و دشمنان هسته‌ای و عدم توازن نظامی قابل‌توجه مواجه است، قابلیت‌های موشکی کانون راهبرد بازدارندگی آن است.

در حال حاضر پیشرفت (مذاکرات) از طریق طی کردن گام‌به‌گام مراحل به مراتب محتمل‌تر است و این یعنی «ابتدا مسئله هسته‌ای، سپس اعتمادسازی از طریق بازرسی و اقدام متقابل و بعد بررسی تدابیر محدود کاهش تنش در سایر حوزه‌ها»؛ درک این موضوع به توضیح اینکه چرا مذاکرات می‌تواند با وجود لفاظی تند و سیگنال‌های نظامی ادامه یابد، کمک شایانی می‌کند.

خطر مشترک، فرصت مشترک

توصیف عراقچی از مذاکرات مسقط با عبارت «شروع خوب» که در آن دو طرف توانستند منافع و نگرانی‌های خود را منتقل کنند و همچنین ابراز امیدواری متعاقب وی برای ادامه مذاکرات، نشان می‌دهد که دیپلماسی هنوز برای ایران ارجحیت دارد. احتمالا همین موضوع برای آمریکا نیز صدق می‌کند.

به نوشته نگارنده، در تاریخ معاصر خاورمیانه و شمال آفریقا، مداخله نظامی به ندرت به نتایج پایدار منجر شده است. سرنگونی صدام حسین در عراق، معمر قذافی در لیبی و فروپاشی و سقوط دولت در سوریه، نه‌تنها صلح آنی یا دموکراسی واقعی به همراه نداشته‌اند، بلکه خلأ قدرت، جنگ‌های نیابتی، آوارگی جمعی و بی‌ثباتی حاد و دیرپا به بار آورده‌اند.

در هم‌تنیدگی و پیوند ایران با تحولات منطقه‌ای، نسبت به تمام موارد مذکور، گسترده‌تر، ریشه‌دارتر و عمیق‌تر است. در نتیجه، جنگ با جمهوری اسلامی ایران، طولانی‌تر و مخرب‌تر و مهار آن به مراتب دشوارتر خواهد بود.

خطر واقعی این نیست که دیپلماسی بین ایران و آمریکا شکست بخورد، بلکه این است که خیلی زود کنار گذاشته شود. مذاکرات، تدریجی، اغلب خسته‌کننده و به‌ندرت خطی هستند. اما در این مورد، شاید تنها راهبرد عملی و در دسترس برای هر دو طرف باشد.

ایران از ورود به جنگی بی‌سرانجام، اجتناب و آمریکا از باتلاقی دیگر در خاورمیانه پرهیز می‌کند. منطقه نیز برای فاصله گرفتن از بحران دائمی، فرصتی شکننده اما حیاتی به دست می‌آورد. از این منظر، نفس و ماهیت این مذاکرات را در همین مرحله نیز می‌توان «معنادارترین پیشرفت ممکن تلقی کرد.»

پیشنهادی باخبر