تابلوهای خیابان بعثت

یکی نوشته «در خیابان می‌مانیم تا استکبار نماند»، دیگری جمله سوالی «چرا منابع کشورمان را به دلار می‌فروشید؟» سر دست گرفته و نفر بعدی هم نوشته که «پس از تسویه حساب با آمریکا و اسرائیل نوبت تسویه حساب با گران سازها است».

به گزارش خبرگزاری ایمنا، سال‌های نه چندان دور به خاطر دارم که معلم انشاء کلاس اول راهنمایی مدرسه شهید چمران موضوعی را انتخاب کرد که هم آزاد بود و هم انتخابی! آزاد از این جهت که دستمان در انتخاب نوشته ها باز بود و انتخابی از آن حیث که باید به دنبال ماشین‌های سنگین و سبک می‌گشتیم و نوشته‌ها و اشعار جالب پشت نیسانی و خاوری آنها را می‌نوشتیم و درباره‌اش قلم می‌زدیم.

با گذشت همه این سال‌ها، هنوز هم هستند خودروهایی که با جمله‌ها و اشعاری متفاوت در خیابان‌ها و جاده‌ها خودنمایی می‌کنند. انگار هر کدام روایت حال و روز راننده یا صاحب ماشین را راوی باشند و در حرکت به سمت مقصد یا بازگشت به سمت وطن، این نوشته‌ها که به نوعی رسانه هستند را با خود این طرف و آن طرف می‌برند.

تابلوهای خیابان بعثت

پلاکاردها و دست نوشته‌ها در دوران شکوهمند پیروزی انقلاب هم خودنمایی می‌کردند؛ آنجایی که تیتر «شاه رفت» معروف اطلاعات و کیهان آن زمان، در دستان راهپیمایان ماندگار شد و در خاطرات انقلاب نقش بست و افزودن واژه «در» در بین دو کلمه شاه و رفت، نشان از درد و رنجی داشت که باید بر تیترها می‌نشست، اما بر دستان مردم حاضر در خیابان بلند شد.

در جنگ تحمیلی اول هم تابلوها و پلاکاردهایی همچون جنگ جنگ تا پیروزی، لبخند بزن بسیجی یا با وضو وارد شوید در جبهه‌ها زیاد به چشم می‌آمد و حال و هوای خاصی به فضای نبرد نابرابر آن روزهای شور و حماسه می‌داد.

همین دست نویس‌ها و بزرگ نوشته‌ها در راهپیمایی‌های مناسبتی ملی و تقویمی همچون ۱۳ آبان، روز جهانی قدس و ۲۲ بهمن، در کنار شعارهای مردمی، در همه این سال‌ها جایگاه ویژه‌ای داشتند.

تابلوهای خیابان بعثت

اما جنگ تحمیلی سوم؛ که شهادت رهبر عزیز انقلاب را در سرآغازش شاهد بودیم، نوع و شکل و شمایل دیگری از پلاکاردها و تابلوها را بر دستان مردم مبعوث شده در خیابان‌ها به نمایش گذاشت، که هر چند در ظاهر روی همان مقواها و بنرهای ساده بودند، اما حرف و سخنشان با تیپ و ظاهرهای مختلف و متنوع در موارد متعدد جور دیگری بود و رنگ و نما و پیام‌های متفاوتی داشت.

خونخواهی ترور ناجوانمردانه رهبر شهیدمان در همان روزهای آغازین جنگ سوم با مضامین و عناوین مختلف، اولین نشانه‌های پلاکاردهای مردم بویژه زنان مبعوث شده در خیابان بود، کم کم که نبرد با صهیون پیش رفت و در ظاهر خاتمه یافت، این نوشته‌ها هم بسته به مقتضیات روز تغییر کردند.

تابلوهای خیابان بعثت

مطالباتی که در کنار پرچم‌گردانی شبانه، گاهی امور مرتبط با سیاست خارجی و گاهی چالش‌های اقتصادی و فرهنگی را پررنگ می کردند و به گونه ای سر دست‌ها بلند می‌شدند که غیر از دیده شدن، عملیاتی شدن و نتیجه بخش بودن را هم طالب بودند؛ گاهی هم مستقیم مسئول یا مدیر ارشدی را خطاب قرار می‌دهند و خواسته‌هایشان را با نوشته‌هایشان گوشزد می‌کنند.

یکی نوشته؛ در خیابان می‌مانیم تا استکبار نماند. دیگری جمله سوالی چرا منابع کشورمان را به دلار می‌فروشید؟ سر دست گرفته و نفر بعدی که نوزادی در آغوش دارد هم نوشته که «پس از تسویه حساب با آمریکا و اسرائیل نوبت تسویه حساب با گران سازها» است.

در گشت و گذار در میانه همین تجمعات، موضوعات متنوع دیگری را هم می‌شود دید، جوانی جمعیت، مطالبه ای که رهبر شهیدمان سفارش و تاکید می‌نمود. یکی دیگر که دوران مجردی او را کلافه کرده از دولت می‌خواهد لوازم ازدواج را فراهم کند و باز دیگری «ما بی‌شماریم» که روزی تکیه کلام کم شمارهای حامی فتنه بود را بلند کرده و با دو انگشت خود نماد پیروزی را نشان می‌دهد. «ترامپ کله زردی غلط اضافه کردی!» از جمله طنازی‌های جالب شب‌های خروش ملت ایران است.

و در خاتمه، «پیام ما به دولت-پیروی از ولایت»، «حرف ما یک کلام، انتقام انتقام» و «مقاومت ماندنی است استکبار رفتنی است» که همین‌ها بیشترین مضمون تابلوهای بعثت همان انتقام خون مطهر قائد امتی است که از روزهای آغازین نبرد سوم تا به امروز که مبعوث شده‌اند و در خیابان مانده‌اند را مطالبه‌گر است و مقاومت را تنها راهکار رسیدن به قله‌های فتح و پیروزی می‌پندارد.

پیشنهادی باخبر