علیاکبر دهخدا؛ مشروطهخواه منتقد
رویداد ۲۴| در میان تمام بزرگان دوره مشروطه و عصر گذار به تجدد در ایران، علیاکبر دهخدا جایگاه ویژهای دارد. فردی با ذهنی تیز، زبانی تازه، و جسارتی بیمانند در نقد قدرت، نهاد دین، ساختار اجتماعی، و حتی روشنفکری وارداتی. دهخدا در عین آنکه زبانشناسی دقیق و فرهنگینوی توانا بود، در عرصه طنز و مقالهنویسی نیز نقشی تعیینکننده ایفا کرد و بهویژه در ایامی که جامعه ایران میان سنت فروبسته و تجدد تحمیلی سرگردان بود، توانست با بیانی واقعگرا، گزنده و همهفهم، واسطهای میان توده و نخبگان شود.
سالهای ابتدایی زندگی طنزنویس نامدار
دهخدا در سال ۱۲۵۷ هجری شمسی در تهران به دنیا آمد، در مدرسه سیاسی درس خواند و بهزودی از چهرههای مطبوعاتی و روشنفکری مشروطه شد. نخستین حضور مهم او در عرصه عمومی با همکاری در روزنامه صوراسرافیل رقم خورد؛ نشریهای که در آن طنز، روشنگری و دفاع از آزادی با هم آمیخته بود. در ستون مشهور «چرند و پرند»، دهخدا سبکی جدید از نوشتن آفرید: نثری گفتاری، سرشار از بازی زبانی، شوخطبعی مردمی، و نقدی عمیق بر ساختارهای کهنه.
بیشتر بخوانید: سیداشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال کیست؟
اما فراتر از نثر و طنز، دهخدا در اندیشه نیز نگاهی بدیع و مهم داشت. او یکی از نخستین متفکرانی بود که بهشکلی صریح و ساختاریافته به نقد ورود تقلیدی اندیشههای غربی به ایران پرداخت. از دید او، مدرنشدن بدون زمینه و سابقه بومی، چیزی جز آشوب فکری و فرهنگی در پی نخواهد داشت. او تلاش میکرد درک و جذب اندیشههای اروپایی را از درون چارچوبهای پیشین جامعه ایرانی ممکن سازد، نه از طریق انکار سنت و تقلید سطحی از تجدد.
وی در یکی از جستارهای فلسفیاش، خطاب به روشنفکران سکولار، نگاهی متفاوت به نقش دین در ساخت اجتماعی ایرانیان ارائه میدهد. دهخدا دین را نه یک نیروی عقبمانده یا صرفا سیاسی، بلکه بهعنوان نوعی «پلیس مخفی درونی» معرفی میکند؛ نیرویی اخلاقی که حتی بدون ساختار رسمی، در ذهن و وجدان مردم حضور دارد و نظم اجتماعی را، دستکم در لایههای روانی و فرهنگی، حفظ میکند. از نظر او، جامعهای که ناگهان بخواهد دین را حذف کند، بیآنکه جایگزینی برای این وجدان درونی ساخته باشد، در حقیقت بیپایهترین شکل تجدد را تجربه خواهد کرد.
البته وی به دین سیاسی و حکومتی باور نداشت. در همان جستار، با دقتی نظری، این نکته را بازمیگوید که اگرچه قرآن در سنت اسلامی منبع قانون است، اما در عصر جدید، تنها «قانون اساسی» است که میتواند اجرای عادلانه و اخلاقی این قانون را تضمین کند. این سخن نه تکرار شعاری رایج، بلکه تلاشی برای بازتعریف نسبت دین، اخلاق، قانون و سیاست در جامعهای بود که هنوز در گذار از شریعت به حقوق مدرن، سرگردان مانده بود.
در تحلیل دهخدا، قانون اساسی نهفقط سندی حقوقی، بلکه سندی اخلاقی است؛ زیرا فقط در پرتو قانون مدنی و مشروطه است که میتوان از بازگشت قدرت به شکل استبداد دینی یا سلطنت مطلقه جلوگیری کرد. این نگاه، دهخدا را به یکی از نخستین متفکران مدرن در ایران تبدیل میکند که هم به ریشههای سنتی آگاه است، هم به سازوکارهای مدرن قانون، و هم به خطر گسستهای ناگهانی و بیریشهسازی فرهنگی.
در آثار عمومیتر، بهویژه در نوشتههای مطبوعاتیاش، دهخدا طنز را همچون ابزاری برای فهم سیاسیات به کار گرفت. او از شعر کوچهبازاری، ضربالمثلها، و زبان عامیانه بهره میبرد تا مفاهیم پیچیده را برای مخاطب عام توضیح دهد. در این آثار، شخصیتهایی خلق میکند که با آنکه اغراقشدهاند، ریشه در واقعیت اجتماعی دارند و چهرههای آشنایی از طبقات مختلف جامعه ایرانی را به نمایش میگذارند. از جمله، «خرمگس» که تسهیلکننده فروش ایران به بیگانگان است؛ یا «مسافر» که فساد دولت و روحانیت را بیپروا افشا میکند.
دهخدا با خلق چیزی که میتوان آن را «کارناوال ابسورد» نامید، به گونهای خاص از روایت اجتماعی میرسد؛ فضایی که در آن عقل و جنون، قدرت و حماقت، فریب و مظلومیت، در قالب طنزهایی بهظاهر ساده، اما عمیق در هم میآمیزند. او سلسلهمراتب اجتماعی را به چالش میکشد، مفاهیم سنتی را به زبان روز درمیآورد، و ساختارهای تفکر قدیم را وارونه میسازد. این کارناوال، هم نقدی اجتماعی است و هم شکلی از گفتمانسازی مردمی؛ گفتمانی که دهخدا با آن توانست میان طبقات بیسواد، روشنفکران، و حتی حاکمان، پیوندی خاص ایجاد کند.
در همین راستا، دهخدا یکی از نخستین نویسندگانی بود که توانست گفتمان نوپای ملیگرایی ایرانی را از محدوده نخبگان دانشگاهی به فضای عمومی بکشاند. او با زبان عامهپسند، اما تحلیلهای زیرکانه، نوعی روایت از «ما»ی ایرانی پدید آورد که نه بر طایفه و قبیله، که بر آگاهی تاریخی، زبان مشترک، و میراث فرهنگی استوار بود. این روایت، در تقابل با قدرتهای بیگانه، در برابر استبداد داخلی، و در مواجهه با مدرنیته بیریشه شکل گرفت و دهخدا یکی از مهمترین خاستگاههای آن بود.
نثر، طنز و آفرینش ادبی در خدمت بیداری اجتماعی
دهخدا را نمیتوان صرفا طنزپرداز یا مقالهنویسی چیرهدست دانست. آنچه او در عرصه زبان فارسی پدید آورد، چیزی بسیار فراتر از مهارت زبانی یا صراحت سیاسی بود؛ او ساختار زبان نوشتار فارسی را دگرگون کرد و افقهای تازهای برای بیان تجربه ایرانی در دوران گذار گشود. طنز در دست او، نهفقط ابزار انتقاد، که راهی برای اتصال میان زندگی مردم، هویت فرهنگی، و آرمانهای آزادیخواهانه شد.
بیشتر بخوانید: تاریخ دردناک روشنفکری در ایران / نویسندگانی که سرکوب یا کشته شدند
به تعبیر دقیق حسن کامشاد، دهخدا ژانری تازه در نثر فارسی آفرید؛ او بهواقع پایهگذار نثر جدید فارسی است. نثری که در آن، روایت و زبان گفتوگو، بازی زبانی، صدای طبقات فرودست، و نقد نظم موجود، همه درهم میآمیزند. دهخدا با ستون «چرند و پرند» در روزنامه صوراسرافیل، نشان داد که زبان رسمی و متکلف سنتی دیگر پاسخگوی نیاز جامعه نیست؛ زبانی باید نوشت که بتواند مفاهیم نو را حمل کند و همزمان، برای مخاطب عام قابلفهم باشد. در اینجا بود که طنز، بازی با واژهها، لهجهها و خلق تیپهای اجتماعی، به ابزارهای اصلی او بدل شد.
طنز دهخدا هرگز هجو صرف نبود؛ او نه برای تحقیر، بلکه برای افشا مینوشت. در پس خندههای تلخش، تصویری دقیق از جامعهای گرفتار تضادهای ساختاری دیده میشود. جامعهای که از یکسو درگیر تعصبات مذهبی و سنتهای فرسوده است و از سوی دیگر، بیآنکه بنیان فکری یا تجربه عملی داشته باشد، خواهان تجددی شتابزده و تقلیدی است. طنز دهخدا با این بحران دوگانه رودررو میشود: هم نقد سنت است و هم نقد روشنفکری ناقص.
نمونهای از نثر او، چنانکه در بخش پیشین آوردیم، حملهای گزنده به کسانی است که بدون درک دین، صرفاً از سر تعبد و تقلید، همهچیز را میپذیرند و همزمان برای مقامات دینی، قدرتی خدایی قائلاند. او با طنزی پرظرافت، نمایی از ملت بیخردی را ترسیم میکند که «با آنهمه آیات بینات» باز هم اسیر تقلید کور است. این طنز، فقط دستاویزی برای تمسخر نیست، بلکه تحلیلی روانشناختی و اجتماعی از شکست خرد و گسست آگاهی در جامعه است.
دهخدا همچنین در آثارش به مصائب اجتماعی و بحرانهای فرهنگی روزگار خود نیز میپردازد. یکی از نمونههای بینظیر، نوشته طنزآمیز و درعینحال عمیق او درباره اعتیاد به تریاک است. او با لحنی شوخ، اما آگاهانه، درباره ترک عادت تریاک مینویسد که باید «روزی یک نخود تریاک کم کرده و دو نخود حشیش مصرف شود، و بعد این مقدار به آبدزدک و نهایتاً دوغ وحدت تبدیل گردد!» این طنز، در ظاهر بیپروا و حتی مضحک، اما در باطن، نقدی است بر وضعیت سلامت عمومی، بیتفاوتی حکومت، و فقدان آموزش در جامعه.
اما یکی از مهمترین نقشهای دهخدا، ایجاد پیوند میان روزنامهنویسی و ادبیات بود. دکتر رضا براهنی این پیوند را چنین توضیح میدهد: «دهخدا با نثر ساده و عامیانه و تیپهای مختلف آدمهای اجتماعی، آهنگ و ریتمی داد که نثر فارسی قبلا فاقد آن بود. او حلقهای است بین نثر صریح و رک، ولی غیرداستانی پیشامشروطه، و نثر داستانی جمالزاده و هدایت. نثری است روزنامهای، اما بهجای آنکه روزنامهنگاری معمول آن را بنویسد، یک ادبدان آن را آفریده؛ عامیانه است بیآنکه مبتذل باشد و طنزآلود است بیآنکه به هجو کشیده شود.»
همین ویژگی، دهخدا را بهنوعی پدر معنوی نثر مدرن فارسی بدل کرد. او نهتنها سنت نثر کلاسیک را شکست، بلکه ظرفیتی نو برای بازتاب جامعه ایرانی پدید آورد. به عبارتی دیگر، دهخدا زبان ادبیات را با زندگی اجتماعی آشتی داد و نشان داد که ادبیات و واقعیت، نه دو حوزه جدا، که بازتابهای متقابل یکدیگرند.
دهخدا در شخصیتپردازی نیز پیشگام بود. او با بهرهگیری از عناصر رئالیستی، تیپهایی میساخت که هرکدام نماینده یک طبقه، اندیشه یا وضعیت خاص اجتماعی بودند. مانند خرمگس، نماینده نیروهای میانیِ خودفروش و فرصتطلب که از بیثباتی سیاسی بهره میبردند؛ یا «مسافر»، شخصیتی که از بیرون به جامعه نگاه میکند و با چشمانی تازه، فساد، ریا، و زوال را افشا میسازد. این شخصیتها، گرچه تخیلیاند، اما بهشدت واقعی و آشنا به نظر میرسند؛ بهطوریکه خواننده بهراحتی در آنان بازتاب اطرافیان و حتی خودش را میبیند.
وی با این شخصیتها، نوعی از «کارناوال ابسورد» خلق کرد که در آن، نظم اجتماعی بهصورت وارونه نمایش داده میشود؛ جایی که جاهلان در مقام علما، ریاکاران در لباس زاهدان، و وطنفروشان در نقش وطندوستان ظاهر میشوند. این وارونگی، طنز را از سطح به عمق میبرد و خواننده را وادار میکند نه فقط بخندد، بلکه تأمل کند. جامعه در نگاه دهخدا، نمایشی است میان کمدی و تراژدی، و زبان او، صحنه این نمایش را بهروشنی تصویر میکند.
دهخدا همچنین بهشکل آگاهانه از سبکها و فرمهای ادبی گوناگون بهره میبرد. شعر، مقاله، جستار، حکایت، نامهنگاری، و نثر روایی، همه در آثارش دیده میشوند. این تنوع نه صرفاً نشانه خلاقیت، که نشاندهنده وسعت مخاطب و ضرورتهای گفتمانی دهخدا بود. او برای هر موضوع، زبانی متناسب میساخت؛ برای طنز از زبان کوچه و بازار، برای تحلیل از نثر جدی و فشرده، و برای روشنگری از گفتار خطابی بهره میگرفت. دهخدا نویسندهای بود که بهمعنای واقعی «زبان را ابزار تغییر» میدانست.
در آثار دهخدا ایرانیان صرفا سوژههای منفعل نیستند، بلکه بازیگران سازنده سیاسیت و اجتماع تلقی میشوند. اگرچه او جامعه را نقد میکند، اما امید به بهبود را از دست نمیدهد. طنز او، طنز تلخ، اما سازندهای است که در عین انتقاد، بر امکان رهایی، بیداری و تغییر تأکید دارد. در این نگاه، دهخدا را باید روشنفکری دانست که نه در برج عاج نشسته، نه زبانش را به ابتذال فروخته، بلکه با صدای مردم، زبان خرد و امید را زنده نگه داشته است.
میراث ماندگار دهخدا، فرهنگنویسی و روشنفکری ایرانی
در کنار همه تاثیرات اجتماعی، سیاسی و ادبی، نام دهخدا با اثری پیوند دارد که بیاغراق، یکی از بزرگترین پروژههای زبان و فرهنگ فارسی در تاریخ ایران محسوب میشود: لغتنامه دهخدا. این اثر سترگ، نهفقط مجموعهای از واژگان، بلکه گنجینهای زنده از فرهنگ، تاریخ، سنت شفاهی، ادبیات و خاطره جمعی ایرانیان است. دهخدا از میانه سالهای زندگیاش، بهویژه پس از پایان فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی پرتنش، با عزمی کمنظیر، کار بر روی این پروژه را آغاز کرد و تا واپسین سالهای عمر ادامه داد.
لغتنامه دهخدا، همانطور که در ظاهرش پیداست، یک فرهنگ لغت نیست؛ بلکه دایرهالمعارفی عظیم است که در آن علاوه بر معنی واژگان، به تاریخچه آنها، کاربرد در ادبیات، ذکر ضربالمثلها، ابیات، وقایع تاریخی، روایتهای عامیانه و دهها مدخل مرتبط با زندگی ایرانی پرداخته شده است. دهخدا در این لغتنامه، بهویژه به زبان مردم و واژههای زنده در گفتار روزمره توجهی ویژه نشان داد؛ کاری که در روزگار او هنوز بهچشم نمیآمد، اما امروز بهخوبی درک میکنیم که چه خدمتی به زبان ملی ایران کرده است.
او در مقدمه یکی از مجلدات لغتنامهاش مینویسد: «سخن گفتن مردم هر عصر، گنجینهای است که اگر آن را گرد نیاوریم، نابود خواهد شد.» دهخدا با این نگاه، واژههایی را که بسیاری نخبگان آنها را بیارزش یا سطحی میدانستند، با وسواس ثبت میکرد؛ چرا که میدانست زبان مردم، تاریخ بیصدای ملت است.
سالهای پایانی زندگی علی اکبر دهخدا
در فضای سیاسی پس از شکست مشروطه اول و در سایه سرکوب، دهخدا از فعالیتهای حزبی فاصله گرفت، اما هیچگاه از دغدغههای اجتماعی و روشنگرانهاش دست نکشید. او، برخلاف بسیاری از یاران پیشینش، دچار محافظهکاری نشد و تلاش کرد در عوضِ سیاست روز، بر حوزههایی تمرکز کند که ریشهدارتر و ماندگارتر بودند: زبان، فرهنگ، آموزش، و تولید دانش بومی. دهخدا در سالهای پایانی عمر، استاد ادبیات فارسی و حقوق در دانشگاه تهران شد و در کنار تربیت شاگردانی نامدار، همچنان بر لغتنامه و مقالات فکری خود کار میکرد.
دهخدا هیچگاه از مردم فاصله نگرفت. نه تنها در آثار مطبوعاتیاش، بلکه در زندگی شخصی، سادهزیست، صادق و بیادعا بود. با آنکه زبانش گزنده و نثرش کوبنده بود، اما منشاش مهربان و خاکی بود. زندگیاش را صرف نوشتن کرد؛ نه برای ثروت، نه برای جاه، بلکه برای آنکه ملتاش بداند، بفهمد، بیندیشد و خود را بسازد.
او در دهه پایانی عمر، بیش از هر چیز به میراث زبانی و فکری ایرانیان اندیشید. پس از دهخدا، شاگردانی، چون محمد معین، علیاکبر سیاسی، غلامحسین مصاحب و بسیاری دیگر، راه او را ادامه دادند. دهخدا در سال ۱۳۳۴، در تهران درگذشت؛ اما اثرش، اندیشهاش و زبانش، همچنان زنده است. دهخدا را باید بهدرستی حلقهای دانست میان سنت بزرگ زبانی فارسی و ادبیات مدرن سیاسی و اجتماعی. او نشان داد که نوآوری، بدون بریدن از ریشهها ممکن است، اگر کسی زبان را بفهمد، مردم را بشناسد و به درک تاریخی از زمانه خود برسد.
علی اکبر دهخدا به ما آموخت که نوشتن، اگر در خدمت روشنگری باشد، میتواند تاریخ را تغییر دهد؛ و زبان، اگر در پی فهم و آزادی باشد، میتواند زندگی را از نو بیافریند.