تهدید ترامپ علیه شرکای تجاری ایران چقدر عملی است؟ / هند و امارات هدف تنبیه‌های آمریکا قرار می‌گیرند

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با صدور یک فرمان اجرایی تهدید کرد که بر تمام تجارت کشورهایی که با ایران «کسب‌وکار» دارند، تعرفه ۲۵ درصدی اعمال خواهد کرد. این اعلام ناگهانی که ابتدا از طریق شبکه اجتماعی «تروث سوشال» منتشر شد، بلافاصله با اقدام هماهنگ وزارت خزانهداری آمریکا همراه شد که لیست سیاه جدیدی از ۱۵ نهاد، ۲ فرد و ۱۴ کشتی را به اتهام نقض تحریم‌های نفتی ایران معرفی کرد.

این فرمان، در حالی صادر می‌شود که ایران شاهد اعتراضات گسترده داخلی بوده است و ترامپ صراحتاً از معترضان حمایت کرده و حتی تهدید به اقدام نظامی در صورت ادامه خشونت‌ها نموده است. با این حال، هسته اصلی این استراتژی جدید، اقتصادی است: منزوی کردن کامل ایران از جریان اصلی مبادلات مالی و کالایی جهان. در نتیجه، ابهام عمدی در تعریف «کسب‌وکار» با ایران که آیا شامل واردات یک محموله کوچک میوه خشک هم می‌شود یا خیر، خود ابزاری برای ایجاد رعب و ایجاد انحراف در زنجیره‌های تأمین است.  

ناوگان سایه در تیررس مستقیم – تحلیل لیست سیاه فوریه ۲۰۲۶

لیست سیاه جدید وزارت خزانه داری آمریکا که همزمان با تهدید تعرفه منتشر شد، نشان می‌دهد هدفگذاری واشنگتن تصادفی نیست، بلکه مبتنی بر اطلاعات دقیق و هدف قراردادن حلقه‌های حیاتی تجارت انرژی ایران است. تمرکز اصلی این لیست بر شبکه پیچیده‌ای از شرکت‌های کشتیرانی، اغلب با مالکیت پوشالی، است که تحت عنوان «ناوگان سایه» (Shadow Fleet) فعالیت می‌کنند. این ناوگان متشکل از کشتی‌های فرسوده است که با خاموش کردن فرستنده‌های موقعیت‌یاب (AIS) و تغییر پرچم و مالکیت ظاهری، نفت ایران را عمدتاً به مقصد چین منتقل می‌کنند.

 نکته قابل تأمل در لیست جدید، هدف قرار دادن نهادهایی در امارات متحده عربی و هند است. امارات، به ویژه بندر فجیره، برای سال‌ها به عنوان یک هاب ترانزیتی حیاتی برای کالاهای ورودی به ایران و نیز نقطه انتقال محموله‌های نفتی عمل کرده است. هند نیز، علیرغم کاهش رسمی واردات نفت از ایران تحت فشار تحریم‌های پیشین، همواره روابط تجاری قابل توجهی در بخش‌هایی مانند برنج، چای و دارو با ایران حفظ کرده است. تحریم شرکت‌های کشتیرانی مستقر در این دو کشور، نشان می‌دهد واشنگتن قصد دارد این مسیرهای جایگزین و حیاتبخش را نیز مسدود کند.

به همین دلیل، تحریم این نهادها و کشتی‌ها به معنای مسدود شدن هر دارایی متعلق به آنها در حوزه قضایی آمریکا و ممنوعیت هرگونه معامله شهروندان و شرکت‌های آمریکایی با آنهاست. از آنجا که بخش عمده سیستم مالی جهانی به دلار وابسته است، حتی بانک‌های غیرآمریکایی نیز برای جلوگیری از عواقب سنگین، از انجام تراکنش با این نهادها خودداری خواهند کرد. این امر هزینه و ریسک حمل نفت ایران را به صورت نمایی افزایش می‌دهد و خریداران را مجبور می‌کند یا قیمت بسیار پایین‌تری بپردازند، یا به کلی از خرید منصرف شوند. برآوردهای کارشناسی حاکی از آن است که این اقدام می‌تواند صادرات نفت ایران را تا ۲۰ درصد کاهش دهد، ضربه ای مهلک به بودجه دولتی که وابستگی شدیدی به درآمدهای نفتی دارد.

 هند و امارات، میان دو آتش – تحلیل هزینه‌های اقتصادی تحریم و تعرفه

تهدید تعرفه ۲۵ درصدی ترامپ، کشورهای شریک ایران را در موقعیتی دشوار قرار می‌دهد. این اقدام، تنها یک تهدید علیه تهران نیست، بلکه ابزاری برای اعمال نفوذ مستقیم بر سیاست خارجی دیگر قدرت‌ها است. برای درک عمق تأثیر، نگاهی به حجم مبادلات دو شریک اصلی ایران، یعنی هند و امارات، ضروری است.

واکنش ژئوپلیتیک – تولد دوباره بلوک‌بندی‌ها و جست‌وجوی سیستم‌های موازی

اما واکنش بازیگران بین‌المللی به این فشار یکجانبه، احتمالاً مهم‌ترین و ماندگارترین اثر این تحول خواهد بود. کشورهای هدف، منفعل نمانده و به سرعت گزینه‌های خود را ارزیابی می‌کنند. این اقدام آمریکا می‌تواند به عنوان کاتالیزوری برای شتاب‌بخشی به روندهای موجود در نظام بین‌الملل عمل کند.

بازی بزرگ انرژی و آینده تحریم‌ها

این در حالی است که تحریم‌های نفتی همواره قلب استراتژی فشار بر ایران بوده‌اند. هدف نهایی لیست سیاه جدید و تهدید تعرفه، قطع جریان درآمد ارزی ایران از نفت است. با این حال، بازار انرژی جهانی، بازاری پیچیده و انعطاف‌پذیر است. تاریخ نشان داده که تحریم‌های شدید به ندرت جریان نفت را کاملاً قطع می‌کنند، بلکه آن را پرهزینه‌تر، پیچیده‌تر و خطرناک‌تر می‌سازند. احتمالاً شاهد افزایش فعالیت ناوگان سایه با روش‌های مخفی‌کاری پیشرفته‌تر، انتقال نفت به مقاصد میانی و اختلاط محموله‌های نفتی (Blending) در آب‌های بین‌المللی خواهیم بود. این فعالیت‌ها نه تنها نظارت را دشوار می‌کنند، بلکه خطر فجایع زیست‌محیطی ناشی از استفاده از کشتی‌های فرسوده را افزایش می‌دهند.

از سوی دیگر کاهش احتمالی نفت ایران در بازار، فضایی برای رقبای منطق‌ای آن مانند عربستان سعودی و روسیه باز می‌کند تا سهم بازار خود را افزایش دهند. این امر می‌تواند همکاری سنتی اوپک پلاس (OPEC+) را تحت تأثیر قرار دهد و موازنه قدرت درون این اتحادیه انرژی را تغییر دهد. از سوی دیگر، چین به عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران، ممکن است با دریافت تخفیف‌های بیشتر، سود خود را از این معامله افزایش دهد و وابستگی انرژی خود به تنش‌های خلیج فارس را کاهش دهد.

اگرچه ترامپ در اظهارنظری متناقض، همزمان با این تهدیدات حداکثری، مذاکرات آمریکا و ایران در عمان را «بسیار خوب» توصیف کرده است. اما این ممکن است نشان‌دهنده تداوم استراتژی «چماق و هویج» باشد: اعمال حداکثر فشار برای وادار کردن طرف مقابل به پای میز مذاکره، و سپس ارائه راه خروج. با این حال، تفاوت اصلی با برجام این است که این بار، فشار نه تنها بر ایران، بلکه بر شبکه گسترده‌تری از کشورها اعمال می‌شود. موفقیت یا شکست این استراتژی، به توانایی واشنگتن در تحمل هزینه‌های اقتصادی جانبی و یکپارچگی ائتلاف فشار بستگی دارد.

از تحریم هوشمند به شوک درمانی اقتصادی

اقدامات هماهنگ واشنگتن در فوریه ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که سیاست خارجی آمریکا وارد فاز جدیدی شده است: عبور از «تحریم‌های هوشمند» هدفمند، به سوی اعمال «شوک اقتصادی» گسترده و نامتمایز. در این پارادایم جدید، مرز بین کشور هدف (ایران) و سایر بازیگران بین‌المللی (شرکای تجاری) به عمد کمرنگ می‌شود تا هزینه همکاری با دشمن را تا حد غیرقابل تحملی بالا ببرد.

این رویکرد، سه ریسک عمده به همراه دارد:

  1. ریسک ناکارآمدی: تاریخ پر است از نمونه‌هایی که تحریم‌های فلج‌کننده، به جای تضعیف حکومت‌ها، به انسجام بیشتر داخلی و یافتن راه‌های خلاقانه دورزدن منجر شده‌اند. فشار بیش از حد ممکن است نتیجه معکوس دهد.
  2. ریسک واگرایی متحدان: اتحادیه اروپا، ژاپن و کره جنوبی که خود تحریم‌هایی بر ایران دارند، ممکن است با این شکل یکجانبه و خشن اعمال فشار مخالف باشند، چرا که حاکمیت اقتصادی آنها را نیز زیر سؤال می‌برد.
  3. ریسک ساختاری: بزرگ‌ترین خطر، تسریع روند چندقطبی شدن نظام مالی جهانی است. هر بار که آمریکا از موقعیت انحصاری دلار به عنوان سلاح استفاده می‌کند، انگیزه دیگر کشورها برای خروج از این سیستم بیشتر می‌شود.

در مجموع، تهدید تعرفه ۲۵ درصدی ترامپ و لیست سیاه همزمان خزانه داری، تنها درباره ایران نیست. این یک آزمایش بزرگ برای نظم اقتصادی پساجنگ جهانی دوم است. آزمایشی که نتیجه آن نشان خواهد داد آیا یک قدرت مسلط می‌تواند با ابزارهای اقتصادی، رفتار دیگر کشورهای مستقل را به طور کامل دیکته کند، یا این اقدام، سرآغاز افول تدریجی هژمونی دلار و تولد نظام مالی متنوع‌تر و احتمالاً بی‌ثبات‌تری خواهد بود. برای کشورهای میانی مانند هند و امارات، این بحران می‌تواند هم یک تهدید بزرگ و هم یک فرصت تاریخی برای کاهش وابستگی به غرب و تعریف مسیر مستقل‌تری در نظام بین‌الملل باشد. آنچه مسلم است، جهان در آستانه هفته‌های سرنوشت‌سازی قرار دارد که پیامدهای آن، تا دهه‌ها بر اقتصاد و سیاست جهانی سایه خواهد انداخت.

۲۱۳/۴۲

پیشنهادی باخبر