باباچاهی روز بیستم آبانماه سال ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر به دنیا آمد و از نوجوانی از ذوق ادبی برخوردار بود. زمانی که هنوز یک دانشآموز بود، موفق شد نوشتههایش را با نام مستعار به چاپ برساند و سپس در چندین جشنواره ادبی دانشآموزی شرکت کرد و بارها بهعنوان شاعر برگزیده انتخاب شد. او فارغالتحصیل رشته ادبیات از دانشگاه شیراز بود و حدود ۱۸ سال در بوشهر بهعنوان معلم ادبیات مشغول به کار بود اما خیلی زود بازنشسته شد و برای ادامه زندگی به تهران کوچ کرد.
نکته جالب زندگیاش این بود که در دوران دبیرستان دانشآموز منوچهر آتشی شاعر سرشناس ایران بود و این شاعر نقش مهمی در شکلگیری استعدادش داشت. رابطه استاد و شاگردی بعدها به دوستی و احترام عمیق میان این دو شاعر جریانساز تبدیل شد و باباچاهی بارها به تاثیرگذاری آتشی بر شعر خود اشاره کرده است.
او در مصاحبهای گفته بود: «در دوران دبیرستان یکی از معلمهای من زندهیاد محمدرضا نعمتی و دیگری زندهیاد منوچهر آتشی بود. آقای نعمتی نقش فعالتری در تشویق من داشت. یک روز هم شعر بسیار سادهای را که به نظرم نوعی انشا محسوب میشد، در کلاس خواندم که منوچهر آتشی به بچههای کلاس گفت، علی پنج سال دیگر شاعر خوبی میشود. من که فکر میکردم همان موقع شاعر خوبی هستم، این جمله آتشی به مذاقم خوش نیامد. به نعمتی شکایت کردم. او که بیشتر اهل تشویق بود، به من گفت، نه، آتشی شوخی کرده است، تو همین الان هم یک کارو (شاعر رمانتیک معروف) هستی.»
باباچاهی در ادامه درباره دوران دانشجوییاش در دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز گفته بود: «استادان ما افراد بافرهنگی بودند، اما درک نوینی از ادبیات ایران یا جهان نداشتند. بنابراین نهتنها چیزی کف دست آدم نمیگذاشتند، باید چیزی هم در جیبشان میگذاشتیم. آنها با ادبیات کلاسیک آشنا بودند، اما مخالف سرسخت بینش نو و معیارهای نو در شعر و ادب فارسی بودند و استعداد درک این مسائل را نداشتند. حسن آن استادان این بود که این تحمل را داشتند که به صحبتها و شعرهای ما گوش میکردند. یکی از آنها نیز به نام دکتر محمد شفیعی مخصوصا مرا تشویق میکرد.»
این شاعر که سالها به تدریس ادبیات در مدرسه پرداخت، با اشاره به بازنشسته شدنش از آموزش و پرورش گفته بود: «بعد از ۱۸ سال فعالیت مرا بازنشسته کردند. بعد از آن من که آنجا کاری نداشتم، برای اینکه آنها هم کار دیگری با من نداشته باشند، سال ۶۲ به تهران آمدم و از آن زمان با یک خودکار امرار معاش میکنم. میزان حقوق بازنشستگیام آنقدر کم بود که برای کسانی که مرا بازنشسته کردند، مایه شرمندگی است. در تهران در مرکز نشر دانشگاهی، مجله آدینه و همچنین نشر پاپیروس مشغول به کار شدم.»
او درباره تحولاتی که در دو دهه اخیر در شعر به وجود آمده و دلیل این تحولات گفته بود: «یک مرتبه فضایی به وجود میآید که آدم احساس میکند وارد دوران دیگری شده است و این دوران با دوران قبل از لحاظ فرهنگی تفاوتهایی دارد. در مرحلهای هم باورها و اعتقادهای موجود زیر سوال رفتند و اعتماد به وعدههایی که در دوران مدرنیته در غرب داده میشد و همچنین آنچه اردوگاه کمونیسم در شرق نوید آن را میداد، از بین رفت. این تحولات بر باورهای ما اثر گذاشت و باعث شد دیگر آن امیدهای ایدئولوژیکی که در شعر ابتهاج و کسرایی بود، موضوعیت نداشته باشد.»
باباچاهی گفته بود: «طبیعی بود که بعد از آن فضای دیگری به وجود آمد و تاریخ مصرف جزوهها، کتابها و پیشنهادهای آنها تمام شد. ما نیز با مسائل فلسفی جدید آشنا شدیم و آرای متناقض فیلسوفان غربی را خواندیم. با این خواندنها و گزینشها و همچنین با توجه به زیست فردی خود ما شاعران، وقتی ما طور دیگری فکر کردیم، طور دیگری هم نوشتیم.»
هرمز علیپور شاعر درباره علی باباچاهی گفته است: «من ندیدم یا کمتر شاعری را دیدم که تمام عمرش را وقف کلمه کند. او هم شاعر بود، هم پژوهشگر بود و هم مبدع بود. او وجود ارزندهای در شعر معاصر داشت. آدمی بود که به اعتقاد شخصی من در شعر عاشق بود و جنون عجیبی داشت. با او حشر و نشر زیادی داشتم و گاه همکاریهایی در داوریهای جشنوارهها داشتیم و در جلسات شعری مختلف حاضر میشدیم، او واقعا در شعر بیتاب و بیقرار بود. شاعری ندیدم که بیوقفه و بدون مکث کار کند. بهگونهای بود که برخی از پرکاری او اذیت میشدند. اگر منصف باشیم باید بگوییم باباچاهی در هر عرصهای که کار کرد خوب بود.»
از زندگی و فعالیت او دو فیلم با عنوان «این قیافه مشکوک» به کارگردانی وحید علیزاده رزازی و «باور کنید این هم یک شوخی بود» به کارگردانی محسن میرکلایی ساخته شده است که آرا و نظراتش را بازتاب میدهند.
«در بیتکیهگاهی»، «جهان و روشناییهای غمناک»، «از نسل آفتاب»، «صدای شن»، «از خاکمان آفتاب برمیآید»، «آوای دریامردان»، «منزلهای دریا بینشان است»، «نمنم بارانم»، «عقل عذابم میدهد»، «قیافهام که خیلی مشکوک است»، «رفته بودم به صید نهنگ»، «پیکاسو در آبهای خلیج فارس»، «فقط از پریان دریایی زخم زبان نمیخورَد» و «هوش و حواس گُل شببو برای من کافی است»، نام برخی مجموعهشعرهای او هستند.
قرار است مراسم تشییع و خاکسپاری علی باباچاهی، شاعر، منتقد و پژوهشگر معاصر، فردا پنجشنبه هفتم اسفندماه ساعت ۱۰ صبح از محل سالن معراج آرامستان بهشتسکینه کرج بهسوی قطعه نامآوران برگزار شود.


