جشنواره فجر را هم مثل لیگ برتر بدون تماشاچی کنید!
حتی در سال ۱۴۰۱، با وجود اعتراضات و تحریمها، جشنواره هنوز دیده میشد. بخشی از بدنهی سینما حضور داشت. اما امسال، جز چند چهرهی انگشتشمار، تقریباً کسی در جشنواره حضور ندارد و خودِ «نیامدن» تبدیل به مسئلهی اصلی شده است. تحریم دیگر حاشیه نیست؛ متن ماجراست.
برترینها: جشنواره فیلم فجر این روزها در حال برگزاری است، اما مسئلهی عجیب این دوره اصلاً خود جشنواره نیست. فجر برگزار میشود، اما در کانون توجه قرار ندارد. یکی میگفت کاش جشنواره را هم مثل لیگ برتر فوتبال بدون تماشاچی کنند که دیگر دغدغه عدم استقبال مطرح نباشد! اصلا انگار اتفاق دارد جای دیگری میافتد. حواشی آنقدر پررنگ شدهاند که خود جشنواره عملاً به حاشیه رفته و این وضعیت، بهخصوص بعد از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در تمام ادوار بعد از انقلاب بیسابقه است.

البته بعضی رسانهها مثل روزنامه فرهیختگان یا خراسان همچنان تلاش میکنند دربارهی کیفیت فیلمهای حاضر در جشنواره بنویسند. در شبکههای اجتماعی هم اکانتهایی مثل محمد کلهر سعی میکنند بحث را روی خود فیلمها نگه دارند و اینطور نشان بدهند که مسئلهی اصلی همچنان کیفیت آثار است. اما واقعیت این است که میزان توجه مخاطب به جشنواره بهشدت کاهش پیدا کرده و این را نمیشود با چند یادداشت یا چند توییت حرفهای پنهان کرد.
حتی در سال ۱۴۰۱، با وجود اعتراضات و تحریمها، جشنواره هنوز دیده میشد. بخشی از بدنهی سینما حضور داشت؛ بازیگرانی مثل جواد عزتی بودند و همین باعث میشد فجر هنوز یک «رویداد» باشد. اما امسال، جز چند چهرهی انگشتشمار، تقریباً کسی در جشنواره حضور ندارد و خودِ «نیامدن» تبدیل به مسئلهی اصلی شده است. تحریم دیگر حاشیه نیست؛ متن ماجراست.
تحریم کن تا زنده بمانی؛ اثر هومن و الناز
در همین فضاست که موج واکنشها شدت میگیرد. بازیگرانی مثل الناز شاکردوست و هومن سیدی در زمرهی کسانی قرار میگیرند که جشنواره را تحریم کردهاند. تعداد این تحریمیها بهوضوح بیشتر از کسانی است که در فجر حاضرند و همین نسبت، خودش معنادار است. همزمان، بخشی از بازیگران خارج از کشور هم با شدت از شرکتکنندگان جشنواره انتقاد میکنند.

در مقابل، رسانهها تلاش میکنند با تمرکز بر فیلمها فضا را عادی نشان دهند. یادداشتهای مثبتی دربارهی فیلم «اسکورت» ساختهی یوسف حاتمیکیا منتشر میشود و روزنامه اعتماد هم در همین مسیر حرکت میکند. دربارهی فیلم «قایقسواری در تهران» رسول صدرعاملی هم متنهای تحسینآمیز دیده میشود. اما سؤال اصلی همچنان بیپاسخ میماند: مردم کجا هستند؟
شاید نزدیکترین تصویر به واقعیت، همان تصویری باشد که میلاد علوی، روزنامهنگار، از مقابل سینما فرهنگ منتشر کرد؛ تصویری که نشان میداد جلوی در سینما کاملاً خالی است. این تصویر، بیش از هر یادداشت مثبت یا تحلیل مفصل، وضعیت جشنواره را توضیح میدهد. نقد فیلم بدون میدان اجتماعی، معلق است.

خونسردی بالفطره یک شریفینیا و ادب مهدویان!
تریبونها عمدتاً در اختیار کسانی است که انگار نتوانستهاند این وضعیت را مدیریت کنند. محمدرضا شریفینیا در صحبتهایش از گلشیفته تمجید میکند، از فضای غمبار جشنواره میگوید و تأکید میکند که این «جشن» نیست که دیجی وسطش بایستد. خودش اما مثل همیشه در همه سالنها حضور دارد، همه اطلاعات را دارد، خونسرد است و هر سال کار خودش را میکند و میرود؛ انگار در نظمی زندگی میکند که بیرون از آن، همهچیز بههم ریخته است.

اما پرحاشیهترین و جنگیترین نشست این دوره، متعلق به محمدحسین مهدویان بوده؛ نشستی که در آن، حضور در جشنواره بهعنوان «شجاعت» صورتبندی شد. همین تعبیر، بلافاصله با واکنشهای تند مواجه شد. خیلیها، از جمله مهران احمدی، مستقیماً به این نگاه حمله کردند و گفتند شجاعت نه در حضور، بلکه در نیامدن و فاصله گرفتن از ساختار قدرت معنا پیدا میکند. این جابهجایی معنا، یکی از مهمترین ویژگیهای فجر امسال است.

در این میان، یک بازیگر مرد نسبتاً گمنام که در سریال «سوجان» (پخششده از شبکه آیفیلم) بازی کرده، مصاحبهای تند انجام میدهد و میگوید دوست دارم بیایم جشنواره، کسی هم ربطی ندارد. همین موضعگیریها دوقطبی موجود را هر لحظه پررنگتر میکند.
سروش صحت در استخر اینستاگرام غرق شد!
در همین روزها، سروش صحت هم به یکی از نقاط مناقشهی جدی جشنواره تبدیل شده است؛ بهخاطر فیلم «استخر» که در فجر دارد. فیلمی که، فارغ از همهی این حواشی، تا حد قابلتوجهی هم مورد استقبال قرار گرفته. اما مسئلهی اصلی نه خود فیلم، بلکه این است که آیا صحت در جشنواره حضور پیدا میکند یا نه. همین «آمدن یا نیامدن» او، به یک بحران نمادین تبدیل شده است.
فشار روی صحت بسیار بالاست. بسیاری از اکانتهای اینستاگرامی و توییتری از اینکه اساساً فیلمش را وارد جشنواره کرده، بهشدت انتقاد میکنند. برای بخشی از این فضا، حتی همین حضور غیرمستقیم هم بهمعنای عبور از یک خط قرمز است و صراحتاً گفته میشود که صحت، همین حالا هم از چشم خیلیها افتاده است.

پیچیدگی ماجرا اما از اینجا شروع میشود: سروش صحت در یکی دو سال اخیر با برنامهی «اکنون» مخاطبانی پیدا کرده که بخش بزرگی از آنها دقیقاً همان طیفی هستند که امروز جشنواره فیلم فجر را تحریم کردهاند. یعنی بدنهای که نسبت به فجر موضع قهرآلود دارد، همان بدنهای است که صحت را بهعنوان یک چهرهی قابل اعتماد و نماد نوعی روشنگری رسمی اما قابلتحمل پذیرفته است. حالا اگر صحت در جشنواره حضور پیدا کند، این تناقض عریان میشود: کسی که مخاطبانش جشنواره را تحریم کردهاند، خودش در جشنواره چه جایگاهی دارد؟ اگر نیاید، سرنوشت فیلمش چه میشود؟ اگر بیاید، تصویر نمادینی که از او ساخته شده چه سرنوشتی پیدا میکند؟
نه نوید هست، نه نیکی، نه هدیه
نکتهی قابلتوجه این دوره این است که هیچکدام از نمادهای بازیگری دهههای مختلف در جشنواره حضور ندارند. دهه نود با نوید محمدزاده؟ نیست. دهه هشتاد با گلزار؟ نیست. دهه هفتاد با هدیه تهرانی و نیکی کریمی؟ نیستند. دهه شصت با امکانیان و پورعرب؟ آنها هم غایباند. یعنی تمام نمادهای سینمای بعد از انقلاب، یکجا ناپدید شدهاند.

حتی علی نصیریان که تصویرش روی پوستر جشنواره بود، واکنشی سرد و قهرآلود نسبت به حضور نشان داد. و شاید این دقیقترین توصیف فجر امسال باشد: جشنوارهای که برگزار میشود، اما دیده نمیشود؛ جشنوارهای که شاید انگار دیگر در مرکز نیست.


