به گزارش بازرگانی خبرگزاری مهر، در ظاهر، تأخیر در تأمین تیرآهن شاید فقط چند روز عقبافتادن یک مرحله از پروژه به نظر برسد. اما هر مدیر پروژهای که حتی یکبار با کمبود مقطع فولادی مواجه شده باشد، میداند این «چند روز» چطور میتواند کل زمانبندی پروژه را از هم بپاشد. تیرآهن، ستون فقرات سازه است؛ وقتی نیاید، نه فقط اسکلت جلو نمیرود، بلکه زنجیرهای از توقفها شروع میشود که جبران آن گاهی هفتهها زمان میبرد.
واقعیت این است که در بسیاری از پروژههای ساختمانی، تأمین تیرآهن هنوز با ذهنیت سنتی انجام میشود. تماسهای لحظه آخری، وعدههای مبهم، بارهایی که وزن یا سایز دقیق ندارند و تحویلهایی که هر روز به فردا موکول میشوند. نتیجه چنین مدلی مشخص است: پروژهای که روی کاغذ جلو میرود، اما در واقعیت زمینگیر میشود. اینجاست که نقش یک مرجع قابل اتکا مثل آهن ۱۲۳ پررنگ میشود؛ جایی که تأمین آهن فقط فروش کالا نیست، بلکه بخشی از مدیریت پروژه محسوب میشود.
وقتی تیرآهن دیر برسد، اولین ضربه به تیم اجرایی وارد میشود. نیروهایی که برنامهریزی شدهاند، بیکار میمانند یا مجبور به جابهجایی میشوند. این جابهجایی ساده نیست؛ هزینه نیروی انسانی بالا میرود و بهرهوری کاهش پیدا میکند. از طرف دیگر، پیمانکاران جزء که منتظر شروع کار هستند، برنامههای خود را بههمریخته میبینند. این چرخه توقف، معمولاً از یک نقطه شروع میشود: عدم قطعیت در تأمین.
در چنین شرایطی، دانستن قیمت تیرآهن فقط یک عدد نیست؛ بلکه بخشی از تصمیمگیری استراتژیک پروژه است. مدیری که قیمت را لحظهای و شفاف میبیند، میتواند زمان خرید را درست انتخاب کند، موجودی را مدیریت کند و جلوی خریدهای هیجانی یا دیرهنگام را بگیرد. مشکل زمانی شروع میشود که قیمت مشخص نیست، تحویل قطعی نیست و فروشنده هم پاسخ روشنی نمیدهد.
حساسیت موضوع وقتی بیشتر میشود که بدانیم در بسیاری از پروژهها، سایز مشخصی مثل قیمت تیرآهن ۱۶ نقش کلیدی دارد. این سایز، نه آنقدر خاص است که جایگزین نداشته باشد و نه آنقدر عمومی که هر زمان بهراحتی تأمین شود. اگر تأمین آن به تعویق بیفتد، کل طراحی اجرایی سازه دچار وقفه میشود. تغییر سایز در لحظه، معمولاً امکانپذیر نیست و هزینههای محاسباتی و اجرایی جدیدی تحمیل میکند.
از سوی دیگر، پروژهای که به دلیل تأخیر تیرآهن عقب میافتد، معمولاً در سایر مقاطع فولادی هم دچار تصمیمهای اشتباه میشود. خرید عجولانه میلگرد، انبارش نامناسب یا پرداخت قیمت بالاتر برای جبران زمان از دسترفته. در این مرحله، حتی بررسی قیمت امروز میلگرد هم بیشتر شبیه واکنش اضطراری است تا تصمیم حرفهای. مدیر پروژهای که در این نقطه قرار میگیرد، عملاً کنترل زمان و هزینه را با هم از دست میدهد.
تمام این اتفاقها یک پیام روشن دارند: تأمین تیرآهن نباید یک فعالیت حاشیهای باشد. اگر تأمین بهموقع، شفاف و قابل پیشبینی نباشد، هیچ برنامه زمانبندیای دوام نمیآورد. پروژهها نه با کمبود نقشه متوقف میشوند و نه با نبود نیروی متخصص؛ اغلب با یک تأخیر ساده در تأمین مصالح کلیدی از حرکت میایستند.

چرا ریسک تأمین تیرآهن معمولاً دستکم گرفته میشود؟
یکی از اشتباهات رایج در مدیریت پروژههای ساختمانی این است که تأمین تیرآهن بهعنوان یک «کار روتین» دیده میشود، نه یک ریسک استراتژیک. بسیاری از مدیران پروژه تصور میکنند چون تیرآهن کالایی شناختهشده و پرمصرف است، همیشه در دسترس خواهد بود. این ذهنیت شاید در بازارهای باثبات جواب بدهد، اما در بازاری که نوسان قیمت، محدودیت عرضه و اختلال در زنجیره تأمین به یک امر عادی تبدیل شده، بسیار خطرناک است.
ریسک تأمین معمولاً پشت ریسکهای پررنگتری مثل افزایش قیمت یا تغییر طراحی پنهان میشود. مدیر پروژه بیشتر نگران این است که قیمت بالا برود، نه اینکه کالا اصلاً نرسد. در حالی که تجربه نشان داده تأخیر در تحویل، حتی اگر قیمت ثابت بماند، میتواند خسارتی بزرگتر ایجاد کند. وقتی تیرآهن در زمان مناسب نرسد، پروژه وارد فاز «تصمیمهای اضطراری» میشود؛ تصمیمهایی که معمولاً نه بهینهاند و نه قابل دفاع.
یکی دیگر از دلایل دستکمگرفتن این ریسک، فاصله ذهنی بین برنامهریزی و اجراست. در جلسات برنامهریزی، زمانبندیها دقیق و منطقی به نظر میرسند. اما در اجرا، واقعیت بازار خود را تحمیل میکند. مدیرانی که تجربه مستقیم تأمین ندارند، معمولاً به وعدهها اکتفا میکنند. «هفته بعد میرسد»، «بار در راه است»، «فردا بارگیری میشود»؛ جملاتی که اگر مستند نباشند، پروژه را به تعویقهای زنجیرهای میکشانند.
مسئله مهم دیگر، نبود سناریوهای جایگزین است. بسیاری از پروژهها فقط یک مسیر برای تأمین در نظر میگیرند. اگر آن مسیر دچار اختلال شود، برنامه پشتیبانی وجود ندارد. این یعنی پروژه به یک نقطه شکست وابسته است. در مدیریت حرفهای، چنین وابستگیای یک هشدار جدی محسوب میشود، اما در عمل اغلب نادیده گرفته میشود.
همچنین نباید از فشار روانی غافل شد. وقتی پروژه عقب میافتد، فشار از سمت کارفرما، سرمایهگذار و حتی تیم اجرایی بالا میرود. این فشار باعث میشود مدیر پروژه بهجای تصمیم منطقی، به دنبال راهحل سریع باشد. خرید با قیمت بالاتر، پذیرش کیفیت پایینتر یا تغییر ناگهانی برنامهها، نتیجه همین فشار است. در این نقطه، پروژه دیگر بر اساس برنامه جلو نمیرود؛ بلکه فقط سعی میکند «زنده بماند».
در واقع، ریسک تأمین تیرآهن فقط یک ریسک لجستیکی نیست؛ ریسکی است که زمان، هزینه، کیفیت و حتی اعتبار تیم اجرایی را همزمان تهدید میکند. نادیده گرفتن آن، معمولاً به این دلیل است که اثراتش تدریجی است، اما وقتی ظاهر میشود، دیگر دیر شده است.

چطور تأمین حرفهای تیرآهن، پروژه را از حالت بحران خارج میکند؟
وقتی پروژه وارد فاز اجرا میشود، دیگر جایی برای آزمونوخطا باقی نمیماند. هر تأخیر، مستقیماً به هزینه تبدیل میشود و هر تصمیم اشتباه، دومینوی خطاهای بعدی را فعال میکند. در این مرحله، تفاوت بین یک پروژه کنترلشده و یک پروژه بحرانی، نه در طراحی است و نه در نیروی انسانی؛ بلکه در نحوه مدیریت تأمین مصالح کلیدی خودش را نشان میدهد.
مدیریت حرفهای تأمین تیرآهن یعنی قطع وابستگی پروژه به «وعده». یعنی تصمیمگیری بر اساس داده واقعی، موجودی قابل اتکا و زمان تحویل مشخص. پروژهای که تأمین آن شفاف است، حتی در بازار نوسانی هم قابل مدیریت میماند. مدیر پروژه میداند چه زمانی خرید کند، چه زمانی صبر کند و چه زمانی حجم سفارش را تغییر دهد. این آگاهی، پروژه را از حالت واکنشی خارج میکند و دوباره به مسیر برنامهریزیشده برمیگرداند.
یکی از تفاوتهای مهم پروژههای موفق، نگاه آنها به تأمینکننده است. تأمینکننده در پروژههای حرفهای، فقط فروشنده نیست؛ شریک زمانبندی است. یعنی اگر تحویل بهموقع انجام نشود، فقط یک بار فروخته نشده، بلکه یک برنامه اجرایی بههم ریخته است. اینجاست که اهمیت انتخاب مرجع تأمین مشخص میشود. مرجعی که وزن، سایز، زمان تحویل و قیمت را شفاف اعلام میکند، عملاً بخشی از مدیریت پروژه را بر عهده گرفته است.
پروژهای که تأمینش درست مدیریت میشود، مجبور نیست برای جبران تأخیر، کیفیت را قربانی کند یا هزینه غیرمنطقی بپردازد. تیم اجرایی با آرامش جلو میرود، پیمانکاران جزء برنامهپذیر میشوند و اعتماد کارفرما حفظ میشود. این آرامش، شاید در گزارشها دیده نشود، اما در خروجی پروژه کاملاً محسوس است.
در نهایت، تجربه پروژههای بزرگ نشان داده که زمانبندی نه با نرمافزار، بلکه با تصمیم درست در تأمین زنده میماند. تیرآهن اگر بهموقع نرسد، هیچ ابزار مدیریتی نمیتواند آن چند روز یا چند هفته از دسترفته را برگرداند. اما اگر تأمین درست طراحی شود، حتی سختترین شرایط بازار هم قابل عبور خواهد بود.
این همان نقطهای است که پروژه از «درگیر شدن با بازار» عبور میکند و وارد مرحله «مدیریت بازار» میشود. تفاوتی که فقط در پروژههای حرفهای دیده میشود.
این مطلب، یک خبر آگهی بوده و خبرگزاری مهر در محتوای آن هیچ نظری ندارد.


