مهرداد ناظری نیز با نگاهی جامعهشناسانه، وضعیت فعلی را یک «تناقض» مینامد. از دید او، دانشآموزان امروز از یک سو به دلیل تسلط بر ابزارهای رسانهای از والدین خود باسوادترند و از سوی دیگر، به دلیل حاکمیت زندگی مینیمال و از دست دادن صبر و تفکر عمیق، در فهم متون کلاسیک ناتوان گشتهاند. ناظری معتقد است که مدرسه به جای پرورش فضیلت، به میدان رقابتهای مخرب بدل شده است. او میگوید: «باید مدرسه را با فضیلتهای بنیادی آشتی بدهیم؛ چیزی که ما درست کردیم شبیه یک هیولا است؛ صحنهای برای زودتر رسیدن است، درحالیکه فضیلت بنیادی بر باهم رسیدن تاکید دارد.»

یکی از تندترین نقدهای این گفتوگو متوجه میانگین سنی سیاستگذاران است. نظری با اشاره به سن بالای ۶۳ سالِ تصمیمگیران، تأکید میکند که آنها با ۳۰ سال تأخیر برای نسلی برنامهریزی میکنند که جهانبینی متفاوتی دارد. این گسست باعث شده تا دغدغههای نظام آموزشی فرسنگها با نیازهای دانشآموزان فاصله داشته باشد. ناظری نیز هشدار میدهد که امروزه بیش از ۷۰ درصد اثرگذاری بر ذهن دانشآموزان از طریق رسانهها و بازیهاست، نه مدرسه؛ لذا اگر مدرسه جذابیت نداشته باشد، عملاً از چرخه تربیت حذف میشود.
بخش دیگری از این تحلیل به تنوع مخرب مدارس و نقض اصل ۳۰ قانون اساسی میپردازد. نظری معتقد است تنوع بیش از حد مدارس (شاهد، سمپاد، صدرا، سما و…) منجر به جداسازی دانشآموزان و تضعیف مدارس دولتی شده است. او از پدیده خرید و فروش دانشآموز و پورسانت گرفتن برخی مدیران برای جابهجایی آنها پرده برمیدارد. او با انتقاد از مافیای کنکور و مدرسهسازی برای فرار مالیاتی، بر ضرورت اجرای قانون تعارض منافع تأکید دارد.
در نهایت، ناظری به وضعیت مدارس سمپاد اشاره کرده و برچسب «نخبه» به دانشآموزانی که صرفاً در تستزنی مهارت دارند را زیر سوال میبرد. او هشدار میدهد که این جداسازی ناهمگون نه تنها ضد عدالت است، بلکه باعث بروز بحرانهای روحی، مصرف مواد مخرد و حتی خودکشی در میان دانشآموزانی شده است که توانایی مقابله با شکست را در این ساختار گلخانهای نیاموختهاند.
مخاطبان خبرآنلاین به انتشار این گفتوگو در کافه خبر واکنشهایی داشتند، در تایید سخنان ناظری درباره آسیب مدارس سمپاد و نمونهدولتی، مادری با روایتی تکاندهنده از سرنوشت دخترش میگوید. او شرح میدهد که چگونه دخترش با معدل ۲۰، تحت فشار معلمان مدارس نمونهدولتی که دانشگاه آزاد را جای «بازندهها» میدانستند، دچار فروپاشی روانی و جسمی شد. او مینویسد: «این حس کم بودن و بازنده بودن همیشه با اوست، در حالی که او اکنون بسیار توانمند و مسئولیتپذیر است.»
در همین راستا، حیدری از مخاطبان خبرآنلاین، معتقد است آموزش و پرورش به ابزاری برای «طبقاتی کردن جامعه» تبدیل شده و با عناوین پرزرقوبرق، قانون آموزش رایگان را دور میزند.

بسیاری از مخاطبان، وضعیت معلمان را پاشنه آشیل سیستم میدانند. یک معلم با ۴۰ ساعت تدریس هفتگی، از همکارانی انتقاد میکند که با دادن سوالات امتحانی به جای تدریس عمیق، دانشآموزان را تنبل بار میآورند. در مقابل، سعید بر لزوم تامین رفاه معلمان تاکید کرده و خواستار ارائه سبد کالای اساسی برای آنهاست.
انتقاد از نحوه گزینش نیز بسیار پررنگ بود.
تصویر فیزیکی مدارس نیز مورد نقد جدی قرار گرفت. یک مخاطب با روایت بازدیدش از یک دبستان دخترانه، از فضای سنگین و ایدئولوژیک آن انتقاد کرد: «دیوارها سیاه و پر از شعارهای تند و عکس بمب و موشک بود؛ این فضا برای کودکان ۶-۷ ساله که باید در اوج شادی باشند، وحشتناک است.»
این گسست باعث شده تا به گفته یک مخاطب دیگر، دانشآموزان از تعطیلی مدارس و آموزش مجازی خوشحال باشند، چرا که محیط مدرسه برای آنها جذابیتی ندارد.
برخی مخاطبان نیز نوک پیکان حملات خود را به سمت مدیریت وزارتخانه گرفتند. یک مخاطب معتقد است افرادی مانند نظری و ناظری باید سکاندار باشند، نه مدیرانی که صرفاً با نفوذ سیاسی به مقام رسیدهاند. همچنین یک مخاطب خبرآنلاین از دغدغههای غیرآموزشی وزیر گلایه کرده و میگوید در حالی که مدارس در تامین ماژیک و کاغذ ناتوانند، تمرکز مسئولان بر مسائل فرعی است.
۲۳۳۲۳۳


