از مسیر روشن انقلاب تا غبار فتنه؛ بررسی سقوط میرحسین موسوی در پرتو منافع ملی
تحولات فکری و سیاسی میرحسین موسوی، یکی از پرماجراترین فصلهای تاریخ جمهوری اسلامی ایران است؛ مسیری که از جبهۀ مقاومت و مدیریت دوران دفاع مقدس آغاز شد و به تدریج تا نقطۀ همصدایی با رسانهها و جریانهای معاند نظام امتداد یافت. این تغییر مسیر نه فقط در سطح شخصی و روانشناختی، بلکه در بستر اجتماعی و بینالمللی نیز قابل تحلیل است.
۱. گسست از «ولایت» بهعنوان رکن هویت انقلاب
میرحسین موسوی در دوران نخستوزیری خود در دهۀ ۶۰، درون گفتمانی فعالیت میکرد که محور آن «ولایت فقیه»، «عدالت اجتماعی» و «مردمی بودن قدرت» بود. اما از اواخر دهۀ ۷۰ به اینسو، او تدریجاً از این مبنا فاصله گرفت. رفتارهایی چون استعفای ناگهانی سال ۱۳۶۷ و سپس تردیدافکنی در مشروعیت انتخابات ۱۳۸۸ نشانهای از تقدم «نظر فردی» بر «مصلحت نظام» بود. این گسست معرفتی، زمینهساز شکافی شد که تا امروز نیز ترمیم نشده است.
۲. چرخش از مردمگرایی به قدرتطلبی
موسوی با بازگشت به عرصه سیاست در سال ۱۳۸۸، نه با هدف بازسازی مردمسالاری، بلکه در قالب شعارهایی وارد شد که بیش از آنکه اصلاحگرانه باشند، فرافکنانه و قدرتمحور بودند. او در عمل به میدان تقابل با رأی مردم و سپس تحریک فضای اجتماعی برای اعتراضات خیابانی کشیده شد؛ امری که در نهایت، زمینهساز اعمال تحریمهای گسترده و فشار بر مردم گردید. چنین کنشی در منطق سیاسی استقلالخواهانه، خروج از مدار منافع ملی تلقی میشود.
۳. فروپاشی هویت انقلابی در عصر جنگ نرم
در دورهای که ایران با پیچیدهترین شکل جنگ رسانهای و اطلاعاتی مواجه بود، موسوی بهجای ایستادن در کنار ملت، به تریبونهای دشمن پیوست. تقویت تصویرسازیهای رسانههایی چون BBC و VOA علیه ساختار جمهوری اسلامی، عملاً او را به قطعهای از پازل روانی جبهۀ غرب تبدیل کرد. این همان نقطهای است که هویت انقلابی فرد، در برابر جاذبۀ رسانهای دشمن فرو میپاشد.
۴. اسارت در حلقۀ نخبگان غربگرا
یکی از شاخصترین نشانههای سقوط فکری موسوی، قرار گرفتن در مدار مشاوران و فعالانی بود که اساساً باور و تعلقی به ساختار جمهوری اسلامی نداشتند. آنان، از نخبگان فرهنگی و رسانهای متأثر از آموزههای لیبرالیستی و غربزدۀ پس از اصلاحات بودند. در نتیجه، موسوی به تدریج از تفکر «انقلابی توسعهمحور» به سمت الگوی شبهمدرن غربگرا حرکت کرد. این انقطاع، نه صرفاً سیاسی، بلکه فرهنگی و معرفتی بود.
۵. اسیر گذشته، بینقش در آینده
امروز، موسوی دیگر در افکار عمومی جایگاهی ندارد؛ نه به عنوان چهرهای سیاسی و نه به عنوان نماد اصلاحطلبی. او از متن انقلاب به حاشیه تاریخ رانده شد، زیرا مسیری برخلاف جریان ایمان و ایستادگی ملت پیمود. همچنان که در بیانیههای اخیر، لحن او آشکارا با دشمنان قسمخورده ملت ایران همنواست.
نظام جمهوری اسلامی طی مسیر ۴۷ سالۀ خود، با رهبری امام خمینی (ره) و هدایت داهیانۀ حضرت آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی) نشان داده است که هیچ جریانی فراتر از عقلانیت انقلابی و اراده مردم نیست.
در این میان، سقوط موسوی یادآور این حقیقت است که انقلاب اسلامی فراتر از افراد است؛ هر کس در مدار مردم و ولایت بماند، ماندگار میشود، و هر که از این مسیر خارج گردد، به حاشیه فراموشی فرو میغلتد.
از منظر منافع ملی، رفتارهایی از جنس «فتنه»، در هر قالبی که باشند، بخشی از سناریوی فشار خارجی برای تضعیف اقتدار ملی تلقی میشوند. ملت ایران، با تجربهای گرانسنگ از چهار دهه پایداری، امروز بیش از گذشته به بلوغی سیاسی رسیده است که میان نقد و خیانت، تمایز قائل شود.
میرحسین موسوی، یکی از تکرارشدنیترین نمونههای عبرت در این میان است؛ فردی که به جای «تداوم راه امام»، خود را در مسیر «پروژه رسانهای دشمن» تعریف کرد — و این، آغاز پایان بود.
پیشنهادی باخبر


