- تصویر آخرین لحظه های حیات سعید پیردوست / اتفاقی بازیگر سریال طنز مهران مدیری شد
- شهید سید حسین علمالهدی و علمداری در هویزه؛ روایتی از هجرت تا جهاد در کلام رهبر انقلاب
- گشایش سه نمایشگاه به مناسبت میلاد حضرت علی (ع) در کتابخانه و موزه ملی ملک
- «تمام» روایتی از مقاومت زنان فلسطینی در جشنواره تئاتر بسیج
- اعتکاف؛ محبوبترین گردهمایی معنوی نسل جوان و نوجوان ایران اسلامی است/ قرار بعدی معتکفین، احیای نیمهشعبان در مساجد سراسر کشور
- علیرضا قزوه: نباید میگذاشتیم فلان آقازاده هر کاری بکند
- امیرحسین فتحی «چمران جنوب» شد؛ فیلمبرداری در آمریکا بدون بازیگران!
- ببینید| یاد سعید پیردوست در سینما و تلویزیون ایران ماندگار خواهد بود / مراسم خاکسپاری صبح پنجشنبه
- چگونه کلمات «جبران خلیل جبران» به سلاح مقاومت بدل شد؟ + متن شعر بدا به حال ملتی...
- دختران هنرستانی تهران در رویداد «نوربین» فیلم مستند میسازند/ رویداد توانمندسازی هنرجویان نوجوان
تصویر آخرین لحظه های حیات سعید پیردوست / اتفاقی بازیگر سریال طنز مهران مدیری شد

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، آنچنان خودش روایت می کند سعید پیردوست به طور اتفاقی بازیگر موفق سریال های طنز مهران مدیری می شود «یک روز داشتم از خیابان رد میشدم که یکی از عوامل فیلم آقای مدیری را دیدم. گفت بیا اینجا یک چایی بخوریم. آن موقع آقای مدیری داشت توکیو بدون توقف را کار میکرد. او مرا پیش آقای مدیری برد. آقای مدیری یک خرده مرا نگاه نگاه کرد. گفت این تست را بگیر و اصلا روی نقش فکر نکن و فقط آن را بخوان، فردا هم سری به ما بزن. ببینم چه میشود. من تست را خواندم. نقش یک آدم لمپنی بود که با چنگال خلال میکرد. رفتم و آقای مدیری گفت خواندی؟ کدام شخصیت را؟ گفتم: همان آدم لمپنی که شما گفتی آن را بخوان. گفت: میتوانی جای او بازی کنی؟ گفتم: آقا شما باید تشخیص دهی که من میتوانم بازی کنم یا نه؟ آقای مدیری یک تست از من گرفت و گفت خودش است. من هم در این فیلم بازی کردم و فیلم هم فیلم موفقی از کار درآمد.
همین فیلم پای پیردوست را به سریالهای تلویزیونی مدیری باز کرد: موقع خداحافظی از سر صحنه توکیو بدون توقف، آقای مدیری داشت برای «پاورچین» بازیگر انتخاب میکرد. به ایشان گفتم: من دلم میخواهد در کارهای شما باشم. گفت: به خدا نقشی ندارم. گفتم: حالا شما فکر کن، اگر نقشی بود من در خدمتتان هستم. ایشان هفته بعد به من زنگ زد و گفت: من نقشی ندارم ولی رییس یک اداره است که هفتهای یک بار میآید و دو پلان بازی میکند و میرود. گفتم: آقا مهم نیست، مهم این است که من با شما باشم. گفت: خیلی خوب، باشه. من رفتم و مشغول شدم. وسط پاورچین یک دفعه دیدیم یک عده را جمع کردهاند و دارند با آنها تسویه حساب میکنند. گفتم حتما من هم جزو آنها هستم. پرسیدم: آقا وضعیت من چطور است؟ گفتند: اتفاقا شبکه گفته این نقش رییس باید حتما باشد و حتی زمان حضورش هم زیادتر شود.
سرانجام سعید پیردوست در آستانه 80 سالگی درگیری اش با بیماری ها کامل شد و سرطان هم بر بیماری اش افزود و بالاخره در سحرگاه 16 دی این دنیا را رها کرد.
پیشنهادی باخبر


