کارنامه این شاعر بسیار پر پار بود بیش از 35 جلد کتاب نگاشت. باباچاهی تنها یک شاعر نبود؛ او معمار زبانی بود که با طرح نظریه «شعر در وضعیت دیگر»، افق تازهای پیش روی شعر فارسی گشود
بستر رویش: جنوب، دریا و سالهای تکوین
باباچاهی در ۲۰ آبان ۱۳۲۱ در بندر کنگانِ بوشهر زاده شد؛ اقلیمی که دریا، شروهسرایی، آیینهای بومی و زیستِ ساحلی، عناصر بنیادین آن را میساخت. این اقلیم بعدها نه بهمثابه نوستالژی، بلکه بهعنوان ماده خامی برای آفرینش جهانی تازه در شعر او حضور یافت.
در نوجوانی با نام مستعار «ع. فریاد» شعر مینوشت و در مجلات تهران منتشر میکرد؛ تا آنکه انتخاب یکی از آثارش به عنوان «بهترین شعر هفته» در مجله
ورود به دانشکده ادبیات شیراز در سال ۱۳۳۹، باباچاهی را با جریانهای مدرن ادبی آشنا کرد. او در همین سالها جلسات ادبی دانشجویی برگزار میکرد و به تدریج از شاعر جوان، به چهرهای آگاه به تحولات نظری شعر بدل شد.
«تکاپو» و نخستین مواجهه با سانسور
در پاییز ۱۳۴۶، باباچاهی با سردبیری مجله
اما انتشار تنها سه شماره کافی بود تا فشارهای امنیتی و نبود مجوز رسمی، به تعطیلی آن در سال ۱۳۴۷ بینجامد. این تجربه، نخستین مواجهه مستقیم باباچاهی با سازوکار سانسور بود؛ تجربهای که بعدها در نگاه انتقادی و ساختارشکنانه او بازتاب یافت.
باباچاهی حدود ۱۸ سال در بوشهر به تدریس ادبیات پرداخت تا اینکه در سال ۱۳۶۲ به اجبار بازنشسته شد. این رخداد اگرچه از منظر شغلی تلخ بود، اما برای دنیا شعر و شاعری او خوشیمن بود، او بار سفر را بست و تهران کوچید تا تمام تمرکزش را روی نوشتن و شعر سرودن بگذارد.
در دهه ۷۰، با مسئولیت صفحات شعر مجله
اتوبوس ارمنستان؛ مرگِ ناتمام
نام باباچاهی در سال ۱۳۷۵ در فهرست چهرههای فرهنگی حادثه معروف
نظریه «وضعیت دیگر»: زبان به مثابه میدان نبرد
هسته مرکزی میراث فکری باباچاهی، نظریه «شعر در وضعیت دیگر» است؛ قرائتی که شعر را نه بیان عاطفه، بلکه کنش زبانی میداند.
اصول بنیادین این نظریه
در این نگاه، شعر همچون ساختاری ریزوماتیک عمل میکند؛ بیمرکز، سیال و گریزپا. او با الهام از اندیشههای متفکران پستمدرن، اما با زبانی بومی، الگویی ایرانی از زبانورزی پستمدرن ارائه داد.
منازعات ادبی و «نبرد تهران–تورنتو»
باباچاهی از آن دسته شاعرانی بود که همیشه زبان تندی در نقد داشت و در کتاب
یکی از مشهورترین منازعات او با
در سال ۱۳۹۴، مجموعه
سیر تحولات شعری: از رمانتیسم تا واسازی
کارنامه شعری علی باباچاهی بهروشنی نشان میدهد که او از معدود شاعرانی بود که در هر دهه، نه صرفاً با انتشار کتابی تازه، بلکه با دگرگونی در بنیانهای فکری و زبانی خود پوست انداخت. این تغییرات، نتیجه مد روز یا همسویی منفعلانه با جریانهای مسلط نبود، بلکه حاصل یک ناآرامی درونی و میل دائمی به عبور از ایستایی بود.
در دهه ۴۰، با انتشار مجموعه
در دهه ۵۰ و با آثاری چون
دهه ۷۰ نقطه عطفی تعیینکننده در مسیر اوست. با مجموعه
در دهههای ۸۰ و ۹۰، با آثاری چون
در دهه ۱۴۰۰ و با مجموعههایی چون
در کنار همه این تحولات، نباید فراموش کرد که باباچاهی در شعر کودک نیز طبعآزمایی کرد. آثاری چون
اهمیت او در این بود که هرگز در جایگاه تثبیتشده خود متوقف نشد. در ۸۰ سالگی نیز همچنان در حال «پریدن از صف» بود. میراث او ــ «وضعیت دیگر» ــ اکنون همچون نقشهای برای شاعرانی است که از قطعیت میگریزند و به تکثر ایمان دارند.
باباچاهی در یکی از شعرهایش نوشت: «و من شدم چنان که شدم من/ مرگ دروغ بود/ مرگ و مرض دروغ دروغ بود/ سیصد و پنجاه سال هم که مرده باشم/ آمدی آخر؟ بیا که دروغ بود/ ما دوباره متولد شدهایم/ آخرِ سر و از آخر متولد شدهایم...»
شاید همین جمله، مناسبترین بدرقه برای شاعری باشد که دریا را از جنوب به پایتخت آورد و نشان داد زبان، اگر جسور باشد، میتواند جهان را دوباره بسازد.
5959


