سهراب مرادی: محرومیت ۶ ماهه برای من ۴ سال طول کشید/ جادوگری در وزنه برداری هم وجود داشت

قهرمان وزنه برداری المپیک مهمان "کافه خبر" ما بود.


سهراب مرادی حالا ردای مربیگری بر تن کرده و می خواهد مسیری را به شاگردانش بیاموزد که همانند خودش نشوند. ستاره دیروز و مربی امروز در کافه خبر از قصه پر فراز  و نشیب زندگی اش گفت.

این بیشتر به روحیات، اخلاقیات و این چیزها برمی‌گردد؛ بالاخره برخی ورزشکارها دوست دارند بیشتر توی چشم باشند، بعضی‌ها کمتر؛ من فکر کنم بیشتر به حس و ذات آدم برمی‌گردد. بیشتر که باشی بالاخره حاشیه هم هست دیگر.


نه اینجوری نیست؛ شاید در رسانه اینطوری باشد ولی خب آن انگیزه و استعداد و توانایی که باید داشته باشم را در وزنه‌برداری بوده و آنجا روی تخته بروز می‌دادم.

من خودم یادم است وقتی که ۹ سالم بود ۳ تا ورزش رفتم؛ کشتی رفتم، ژیمناستیک و وزنه‌برداری هم رفتم ولی در هیچ کدام مثل وزنه‌برداری نمی‌توانستم راحت پیشرفت کنم؛ زود قهرمان ایران شوم، بهترین در ایران شوم؛ نونهالان؛ اول به کشتی رفتم، بعد ژیمناستیک و بعد وزنه‌برداری.
چون شرایط در شهرمان (لنجان) یک جوری بود سالن، سخت بود تمرین بروی، ولی خب بالاخره علاقه بود و آن استعداد هم خودم بچه بودم می‌فهمیدم؛  


داداشم از قبل می‌رفت ولی خب خودمان می‌رفتیم سالن، آن سال هم شاهین نصیری قهرمان شد و بعد در تلوزیون که آن موقع سیاه_سفید بود می‌دیدیم، من از همان موقع راحت می‌گفتم من قهرمان جهان و المپیک می‌شوم. ذهنیتم نبود؛ باور داشتم؛ یعنی خیلی راحت انگار من اینکار را راحت من انجام می‌دهم.
حالا دیگر شرایط یک‌جوری رقم خورد که کمی دیر مدال گرفتم؛ ولی خب از همان ۱۹_۲۰ سالگی قهرمان می‌شوم.

چون رکوردهایی که می‌زدیم و صبر می‌کردیم و توانایی که بود، می‌دانستم که می‌شود قهرمان المپیک هم شد.


نه فکر نکنم؛ چون در این رشته استعدادم خوب بود؛ خودم متوجه می‌شدم؛ آن پیشرفت را می‌دیدم که چقدر راحت‌تر بود.
ذهن باید قبول کند، چون من فکر کنم خیلی بیشتر از ورزش حرفه‌ای هوش است، هوش طرف است که مثلا بتواند آن را پیاده کند.
حالا برنامه یا تمرین را که مربی می‌گوید سریع بگیرد؛ من فکر می‌کردم این چیزها راحت است ولی خودم الان در این کار آمده‌ام می‌بینم یک سری وزنه‌بردارها خیلی کم قبول می‌کنند؛ ولی من خودم این استعداد را داشتم و قبول می‌کردم و اینجوری نبود که اگه به رشته‌های دیکر می‌رفتم هم طلای المپیک بگیرم، نه.

ژیمناستیکم هم خیلی خوب بود، بهتر از کشتی بود ولی وزنه‌برداری بهتر بود؛ البته این هم هست که چون سالیان سال در یک رشته می‌مانی، نه اینکه بخاطر ماندن اجباری؛ اصلا اجباری نبود؛ بخاطر عشق و علاقه به آن ورزش داری، به آن سختی‌هایش؛
من خیلی عقب افتادم؛ باز هم در این ورزش می‌ماندیم بدون نتیجه؛ ورزش را ادامه می‌دادیم تا بالاخره به ثمر نشست.


بچه‌ها که لطف دارند ولی یک دلیلش به این برمی‌گردد که من در ۸۵ کیلو هم خیلی خوب بودم، بعد شانس، اتفاق، هر چیزی که بود و خیلی مسائل دیگر هم هست که نمی‌خواهم واردش شوم، بخاطر همین در ۸۵ کیلو من بهتر از ۹۴ کیلو بودم؛ خیلی خوب بودم، آنجا نشد مدال بگیرم.

دوباره ۴ سال دور شدم از وزنه‌برداری، به خانه رفتم و یک وزن بالاتر آمدم؛ در خانه چون شرایط سخت بود و یک‌سال بعد المپیک بود من به اردو آمدم؛ ۶ ماه؛ یعنی اگر می‌گفتند سال دیگر سهراب قهرمان المپیک می‌شود، ۲۰۱۶، ۴ سال محرومیت، بازنشستگی، آمدیم جلو و بعد سال بعد قرار بود سهراب قهرمان المپیک شود، شاید همه می‌خندیدند ولی خودم می‌دانستم؛ گفتم اگر بخواهد بشود من خودم را آماده نگه‌میدارم که ان‌شاالله اتفاقات هم به نفع من رقم بخورد.
بخاطر آن ۴ سال رفتن و برگشتنم خیلی کار سخت بود.


آن اتفاقی که افتاد چیزی نبود که مثلا از قبل سازماندهی باشد یا مثلا فکر این باشیم که حالا چکار کنم؛ چون آزمایشی هم که درآمد، محرومیت ۶ ماهه بود ولی برای من ۴ ساله خورد. رفته بود جزو چیزهایی که آقا اگر این ماده استفاده شد، چیزی نبود که مثلا بخواهی بگویی هورمون یا تستسترون یا از این داستان‌ها باشد.

۶ ماه محرومیت داشت ولی برای من ۴ سال طول کشید و شاید هم می‌گفتند که سهراب دیگر تمام شد؛ برود دنبال کارش ولی خب ۴ سال به خانه رفتم و تنهایی تمرین کردم.

سهراب مرادی: محرومیت ۶ ماهه برای من ۴ سال طول کشید/ جادوگری در وزنه برداری هم وجود داشت

کار سخت بود؛ هر کسی دنبال کار و زندگی خودش بود؛ بچه‌ها در شرایط بازی آسیایی و جهانی بودند؛ بعد من یکدست آمدم بالاتر آن موقع «ایلیا ایلین» قزاقستانی بود؛ بعد ۲_۳ وزنه‌بردار خیلی عالی در ۲۳۰_۳۵ دو ضرب زدند. بعد یک دست آمدم بالا پیش خودم فکر می‌کردم، نه اینکه بگویی مشورت؛ خیلی‌ها می‌گفتند دیوانگی است، چه کسی می‌آید یک وزن بالاتر برود و بخواهد با این‌ها رقیب شود.
آن موقع در اوج بودند؛ ولی من این توانایی را در خودم می‌دیدم و می‌گفتم همه را می‌گیرم.

آخرش هم همینطور شد؛ هم رکورد ایلیا زده شد؛ هم رکورد کاخی کاخیاشویلی زده شد؛ یعنی در ۹۴ من فکر کنم تنها دسته‌ای که اینهمه قلدر در این ۲۰ سال وزنه‌بردارهای تاپ، یعنی یک چیزی که؛ کوروش باقری،  
ایلیا ایلین، روس‌ها، ۲ ورزشکار قزاقی، این‌ها همه برای رکورد دنیا می‌آمدند و ته زورشان را هم زدند (تمام تلاش خود را کردند) یعنی چیزی نیست تازه رکورد دنیا عوض شد و بیایی و ۱ کیلو بگذاری رویش؛ رفت تا آن آخر آخرش همه بیایند، که خدا را شکر رکورد همه‌شان زده شد.


یکی این بود که هم در خودم این توانایی را می‌دیدم ولی نمی‌دانی چرا نمی‌شود؛ حالا شاید بروی آن نقطه ضعف‌هایت را درست کنی؛ یک داستان دیگر هم این بود، نه اینکه حسادت باشد؛ مثلا دوستان خودم را می‌دیدم که قهرمان جهان و المپیک می‌شدند، آن وقتهایی که در اردو بودیم، می‌گفتم که آقا نه اینکه تواناییِ بهتر است؛ ما مثل هم بودیم، با هم بودیم، من هم می‌توانستم راحت قهرمان جهان و المپیک شوم چرا نشد؛ می‌نشستم فکر می‌کردم ببینم چرا نمی‌شود؛ بخاطر این داستان‌ها.


یک‌سری نقطه‌ ضعف‌ها، یک‌سری شاید بگویم اتفاق‌ها؛ ولی خب من ایستادم تا مدالم را گرفتم؛ اینجور نبود زود بروم کنار و بگویم مثلا تمام شد، حیف بود.


نه اینجوری نبود؛ بالاخره ما هم در سال ۲۰۱۱ پاریس، کیانوش رستمی رفت طلا گرفت، بهداد سلیمی هم طلا گرفت و این‌ها برگشتند. ما رفتیم باشگاه‌های آسیا، با آزمایش و همه چیز؛ مثلا ۵ کیلو روی وزنه‌های قهرمان جهان.
شما کجا سراغ داری یک ورزشکاری بیاید در وزنه‌برداری ادعا کند و بگوید من قهرمان جهان می‌شوم و این کیلو (مثلا ۵ کیلو) را هم با آزمایش روی آن می‌گذارم؛ شما اگه الان موردی سراغ دارید به من بگویید.

قبل از المپیک هم در مسابقات ۲۰۱۲، ۲۱۶ را در آنجا دو ضرب زدم؛ رکورد شاهین نصیری را؛ شاهین نصیری در یونان زد فکر کنم؛ ۸۵ کیلو.

رکورد زدن لذت دارد؛ ولی خب خوب هم نیست در این لذت بیفتید؛ نه از لحاظ ورزشی تو را ارضا می‌کند، دوست داری رکورد جهان را برنی؛ رکورد جهان را خدایی نکرده نزنی، مصدومیت‌ها می‌آید سراغت و حواست هم دیگر جمع نیست.


بله؛ ۲۰۰ بود؛ دور سوم هم بود انداختم؛ دور سوم بند لیفتم باز نشد ماند توی دستم؛ چون من لیفت‌های خودم نبود، ماند توی دستم، وگرنه میشد فرار کنی؛ شاید آن روز باید اتفاق می‌افتاد.

آن‌ روز از صبح خودم می‌دانستم قرار بود یک چیزی بشود؛ هم زنگ زدم که امروز نمی‌آیم تمرین و هم آخرش گفتم بگذار بروم تمرین و بعد می‌روم شهرمان؛ استرسم بالا بود؛ استرس آن جو خیلی سنگین بود؛ آن روز اینجوری شد دیگر.


آره کل‌کل بود؛ درست است؛ اما نه آن روز تمرینی نه؛ ولی خب بالاخره کیانوش هم ۹۴ بود، رقابت بود دیگر، او هم دوست داشت به المپیک برود؛ من هم بروم.

سهراب مرادی: محرومیت ۶ ماهه برای من ۴ سال طول کشید/ جادوگری در وزنه برداری هم وجود داشت

کیانوش وزنه‌بردار خیلی خوب، فوق‌العاده‌ای بود؛ قهرمان المپیک شد؛ ولی حالا خیلی شاید نزدیکان از زندگی من خبر داشته باشند، با آن شرایط با آن داستان‌ها، زدن این رکوردها خیلی عجیب و غریب بود؛ یعنی می خواهم بگویم که هیچی برای من جفت در نیامد؛ یعنی هر چه بود برای من بدش ۱۰۰ اتفاق می‌افتاد. بازنشستگی ما تا سال ۲۰۱۵ سه‌ماه بود یکدفعه به ما رسید گفتند آقا ۱ سال و نیم است.

یکدفعه دوباره ۲۰۰۹ بخاطر خدمت نشد بروم جهانی؛ از ۲۰۰۹ شد بزرگسالان جهان مدال بگیرند؛ هی اتفاقات بد پشت سر هم می‌افتاد؛ دیگر یک‌جوری شده بود که همه می‌گفتند نمی‌شود دیگر؛ خدا می‌داند یکبار یک اتفاق خوبی در این ورزش ما ندیدیم؛ که بگویی حال داده شد و مثلا سهراب بیاید و مدالش را بگیرد.

یعنی ما در المپیک ۲۰۱۶، ۴۰ روز قبلش هم قرار نبود بزنم، نزنم، روی هوایی؛ نمی‌دانی اصلا می‌گذارند بزنی نمی‌گذارند.

یک انتخابی رفتیم کلمبیا؛ آن موقع سرمربی سجاد انوشیروانی بود؛ رفتیم کلمبیا و ۲ هفته برگشتیم و ۳۰_۴۰ روز قبلش معلوم نبود؛ این سردرگمی بد بود؛ معلوم نبود که بگذارند بزنی، برای اویی که بازنشسته بود خیلی کار سخت شد؛ در آن ایام، یکسال قبلش هم رفتم جهانی و نگذاشتند وزنه بزنم و پشت صحنه از تو فیلم گرفتند که تو رکورد جهان را زدی؛

مثلا فکر کن ۷ سال نرسیدیم، نزدیم و مدال نگرفتیم، بعد دوباره یک هفته قبل گفتند جهانی هم نمی‌توانی و نباید شرکت کنی.


هیچی دیگر سِر (بی‌حس) می‌شوی؛ بعد ما آمدیم و گفتند المپیک هم نمی‌توانی؛ داشتند اینطوری آماده می‌کردند که المپیک هم نمی‌شود و به امید خدا ۲۰۱۸؛ گفتم دیکر خیلی سخت می‌شود.

یکی از دلایلش آن بود و یک‌سری هم این بود که از این طرف موضوع ما نگاه می‌کنیم؛ اینکه موقعی که این وزنه‌ها زده شد، بالاخره ایران طلای المپیک می‌خواست دیگر، و دیگر بعد از آن کمیته المپیک و همه به تکاپو افتادند که مدال طلای المپیک است و ما سعی کنیم هرجوری شده، بتوانیم شرکت کنیم؛ من از بازنشستگی‌ و این‌ها اصلا خبر نداشتم.


انتخابی‌هایم را زدم؛ بعد دیدم خودش امضا نکرده؛ هرجا بود و هر چه بود گفتم آقا آزمایش است، مسابقه است، هر چه باشد هستیم؛ ۲ تا گزینشی المپیک بود آن موقع؛ تمام شد رفتیم و دیگر بهانه‌ای نبود.
ولی من فکر کنم (خداییش) خیلی هم تلاش کردند من برسم؛ البته بخاطر خودم هم شاید نه‌ها، بخاطر مدال طلای المپیک؛ چون ۲۰ کیلو بالا طلای المپیک بود؛ ۲۰ کیلو؛ یعنی شما فکر کن هرجوری ببرم طلا می‌گیرم؛ با وزنه‌هایی که من در المپیک زدم، حرکت اول، دو حرکت، طلای المپیک. یعنی هرجوری برسی طلا می‌گیرد کاری ندارد.

بله آن در مسابقات جهانی بود؛ خب سال اول المپیک، حالا می‌گفتند استرس داشت یا مثلا شاید نتواند خوب بزند، دوباره اوت نکند، دوباره خراب نشود و آن کسی که داشت گزارش می‌کرد دوباره اتفاقات لندن، تکرار خواهد شد ولی اینجوری نبود.
شما به المپیک می‌آیید، یکدفعه به المپیک آمدید؛ ۴_۵ سال هم در جو سنگین نبودی؛

خب مسابقه اول سخت درمی‌آید؛ خیلی استرس داشت روی من؛ شاید سال بعد جهانی را من خیلی راحت رفتم و وزنه‌ام را زدم؛
ولی خب در جو که نیستند، بیرون نگاه می‌کنند می‌گویند که آقا مثلا شاید استرس داشت، یا مثلا نتوانست؛ ولی خیلی این حرفها بوده است و تاثیر دارد.

سهراب مرادی: محرومیت ۶ ماهه برای من ۴ سال طول کشید/ جادوگری در وزنه برداری هم وجود داشت

می‌دانم؛ من طلای المپیک گرفتم گفتم اینهمه برای این مدال ما زجر کشیدیم؛ وقتی مدال می‌گیری، شاید من یک هفته بعدش خوابم نبرد؛ همه زنگ می‌زنند؛ بعد خودت می‌فهمی دیگر به آن چیزی که دوست داشتی رسیدی؛ طلای المپیک.

چون مشخص بود؛ ظهرش هم که غذا خوردیم، می‌دانستم چه رکوردهایی است؛ گفتم ۲ تا ۳ حرکت بیایم، فقط بگذارند وزنه بزنیم، می‌شود کار را درآورد.


یکی این موضوع بود؛ یکی هم اینکه من یادم است حالا نمی‌دانم آن موقع آقای جلود چه پستی داشت، نائب رئیس بود فکر کنم؛ ۲_۳ روز قبل به من گفت که تو «قهرمان المپیک می‌شوی؛ با تعجب؛ حالا نمی‌دانم مجوز می‌دهند یا نه؛ ولی باید توانایی‌اش را هم داشته باشی» ولی خب اینکه بگذارند بیایی توی صحنه، دیگه ورنه و روکورد هست؛ چطوری می‌خواهند جلویش را بگیرند.

آزمایش می‌دهی و یک چیز هم بحث برانگیر نباشد؛ بتوانی حرکاتت را بزنی و مدالت را بگیری و محکم بروی. به حالت اینجوری؛ اما اگر آقای آیان نمی‌خواست بگذارد این اتفاق بیوفتد پشت صحنه را که دیده بود، نمی‌گذاشت اصلا توی مسابقه بیایی؛ درست است؛ این‌ها هم هست؛ می‌دانست میایی و می‌زنی.


من فکر می‌کنم اینجوری نیست؛ می‌دانید چطوری برمی‌گردد؛ سیاستهای فدراسیون جهانی من فکر کنم اینطوری است که مثلا می‌گویم بیا به چه کشورهایی بها بده؛ نه اینکه بها بده؛ مثلا را بیشتر برایشان باز کن؛ الان آقای جلود آمده چکار کرده است؛ آمده روی کشورهای عربی، بالاخره بحرین می‌آید وزنه‌بردار می‌خرد، شما اگر نگاه کنید کشورهای عربی قوی‌تر از همه دنیا شده‌اند؛ یعنی شما دیگر نمی‌توانید در سنگین وزن بگویید روس‌ها هستند و ما هستیم؛ شما همین بغل گوش را می‌گویی عراق هست، قطر هست، بحرین هست، عربستان دارد خوب می‌شود؛ برمی‌گردد به سیاستهایی که فدراسیون جهانی دارد؛ شاید سرمایه‌گذاری؛ اینطور اتفاقات است.

الان خیلی‌ها می‌آیند و به حاشیه می‌برندش و می‌گویند نه مثلا می‌چیند مدال‌ها را.


آره میشد بروم؛ اتفاقا سال ۲۰۱۱ با آن اتفاقات، که آقای باقری من را هم دعوت نکرد، می‌شد بروی؛ اتفاقا خیلی هم راحت می‌شد به آذربایجان بروم؛ رکوردها هم یک جوری مشخص بود که میشد قهرمان باشی؛ ولی دوست داشتم اگر مدالی می‌گیرم توی ایران باشم؛ دوست داشتم بمانم توی ایران و مدال بگیرم و مطمئن بودم که می‌گیرم. فقط یک فضایی باید باز میشد که بتوانی مدال بگیری.


من که همان زمان آذربایجان باز بود، بعد جوان هم بودم، بالاخره ۷_۸ سال می‌توانستم وزنه بزنم، چند بار هم به من زنگ زدند که بیا ولی من دوست داشتم همین ایران باشم؛ بدترش هم اتفاق افتاد؛ ۲۰۱۲ اوت کردم با بدترین شکل؛ بعد گفتند کاش می‌رفتی آنجا (آذربایجان) و کاش اینجوری می‌شد و آن جوری می‌شد؛ بعد من گفتم بالاخره این اتفاقات می‌افتند.

حالا کیانوش هم رفت، سلیقه خودش بود دیگر.

اگه برگردیم به این موضوعات، اگر  سهراب بود باید از سال ۲۰۰۹ قشنگ قهرمان جهان می‌شد؛ از سال ۲۰۰۹ که (دقیقه ۲۶) شروع می‌شد.
۲ سال شد خدمتم؛ هر سال یک اتفاقی می‌افتاد لامصب؛ ولی خب حالا جو اینکه یک سرمربی هم که روی کار می‌آید، روی یک‌سری از ورزشکارهایش بیشتر توجه دارد، بیشتر مواظبشان است؛ ولی خب ما هم توی کار بودیم؛ از شرایط استفاده می‌کردیم ولی مصدومیتها هم شد.

مثلا ما آنجا آمدیم ۴۰ روز قبل المپیک سر تمرین با آن بدن خیلی خوب؛ می‌دانید چرا می‌گویم استیل بدنی‌اش برای وزنه‌برداری عالی بود؟ من احتیاجی نبود که تمرین کنم؛ همیشه در اوج؛ ۲۰_۳۰ روز تمرین می‌کردم دوبازه وزنه‌ام را می‌زدم؛  
یک دفعه ۳۰_۴۰ روز قبل از بجنورد، قبل المپیک بود، مثلا یک حشره‌ای که نمی‌دانم چه بود من را نیش زد؛ دستم باد کرد و عفونت کرد و باز دوباره آن اتفاقات افتاد.


نه اصلا؛ حیف بود؛ نه اینکه بگویم برای خودم و شرایطم؛ این استعدادی که بود را میشد بهتر از آن استفاده کنم حیف شد؛ مخصوصا بعد از ۲۰۱۶؛ من فکر نمی‌کردم بتوانم تا ۲۰۲۰ هم برسم و بعد آندم جلوتر دیدم اصلا شرایط یک جوری است که من اوایل اردو ۱۸۰_۲۰۰ شروع می‌کردم و بعد دیدیم در ۲۰۲۰ در ۸۰ _۲۰ طلا در می‌آید و می‌شود و آنجا بدتر بود؛ حالا سال قبل که آن اتفاق افتاد دوباره بعدش اینطوری.

من بعد از کتفم هم رسیدم دوباره، بروم روی سهمیه المپیک و بروم مسابقه؛ در ۲۰۱۹ ما باید می‌رفتیم آسیایی و بعد می‌رفتیم المپیک؛ یعنی شما فکر کن ۲ هفته دیگر مسابقه است و باید اول به مسابقه بروی و بعد به المپیک بروی؛ یک ۷۵ _ ۲۵ می‌خواهد؛ یکدفعه پشت پایم پاره شد، چون بعد کتفم باز رسیدم خوب بود، پاره شد و همه چیز خراب شد. دو هفته روی زمین نیامدم و ۷۴ _ ۱۰ زدم و باید ۷۵ _ ۲۰ می‌زدم.

سهراب مرادی: محرومیت ۶ ماهه برای من ۴ سال طول کشید/ جادوگری در وزنه برداری هم وجود داشت

سال ۲۰۰۹ بود؛ چون بچه‌ای سنت کم است؛ تجربه نداری که سال بعد هم وجود دارد که مراقب خودت باشی؛ یکدفعه به هم می‌ریزی و سریع سردی_گرمی ات می‌شود.

۲۰۰۹ وحشتناک بود؛ ۲۰۱۲، ۲۰۱۵، ۲۰۱۹ گفتند دیگر نمی‌توانی؛ ۲۰۱۹، کتفت را خوب کن، بیا سریع برس و برس به وزنه‌های المپیک و بعد پشت پایت پاره شود؛ یک ۴_۵ سالی هم اینجوری شد. حتی برای مدال گرفتنم هم جفت شیش درنمی‌آمد؛ ۲۰۱۷ ما می‌خواستیم برای مسابقه به آمریکا برویم؛ بزرگسالان جهان رکورد زدم؛ ۳۳ را؛ شما فکر کن ۳ هفته قبل از مسابقه همینجوری داشتیم شوخی کشتی می‌گرفتیم؛ دنده‌ام ترک برداشت و پهلویم سیاه شد و رفتیم دکتر؛ گفت یک ذره ترک برداشته؛ ۳_۴ هفته قبل از مسابقات، نمی‌دانم چرا آنطور شد؛ ولی بدنم زود برمی‌گردد اینجوری نبود که بگوییم حالا ۳ ماه عقب افتادم.


خیلی چیزها هست؛ البته دو حالت دارد؛ شما وقتی ورزشکاری یک‌جور داری نگاه می‌کنی، وقتی میروی بیرون، یک‌جور دیگر نگاه می‌کنی؛ بخاطر همین الان که آمدم در این فضا مثلا می‌گویم کاش خیلی از اشتباهاتم را انجام نمی‌دادم.


جدا از دوری خانواده، جدا از خیلی داستانهای دیگر، تفریحات، بالاخره همه دارند؛ سلامتی‌ات را از تو می‌گیرد، کتف، کمر، زانو، این‌ها (این دردها) همیشه برای تو می‌مانند.

انقدر ما در اردوها بوده‌ایم این‌ها یک چیزهای پیش پا افتاده می‌شود.


نه من بخاطر اینکه کف پایم کاملا صاف بود، از همان بچگی اصلا کمردرد شدید داشتم؛ چون کف پاهایم صاف بود اصلا ضرر دارد؛ بخاطر همین جلوتر که آمدیم دیسکم مشکل پیدا کرد؛ از همان جوانانی که بودم.


خیلی وحشتناک می‌شد؛ یعنی شما فکر کن نمی‌توانی کنار بیایی؛ کاری هم بلد نیستی؛ درست را هم چون همیشه اردو بودی و وقت نداشتی، ادامه ندادی
خیلی از ورزشکارها را دیدم که اینطوری شدند؛ حالا خیلی کمتر هم می‌توانستند به مدال برسند؛ نرسیده؛ آن عقده‌ها در سرش می‌ماند؛ می‌نشیند پیش خودش حساب و کتاب می‌کند و می‌گوید ای اینطوری می‌شد و ای کاش آن‌طوری می‌شد و اگه اینکار را می‌کردم و اگر با مربی بودم بهتر می‌ساختم و اگر فلان‌جا سنگین نمی‌آمدم و تمام این حرفها!

این عقده‌ها می‌ماند و بعد هم بخواهی زندگی کنی، هم بخواهی با آن‌ها کنار بیایی؛ من می‌بینم از نزدیک!


ما از جوانان، وقتی که آمدیم اردو، خدایی همه کمک می‌کردند؛ بالاخره این سیستم به شما کمک کرده؛ یک سری مربیان می‌آیند و تمرین می‌دهند؛ یک‌سری مربیان می‌آیند و انتخابت می‌کنند، بیشتر روی تو سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ در این هیچ شکی نیست؛ ولی خب شانس هم بالاخره هست؛ یک دفعه مصدوم نشوی؛ یک دفعه اتفاقاتی نیفتد؛ این‌ها هم هست. ۵۰_۵۰ است.


من می‌توانستم بعد از ۲۰۱۷ دیگر وزن کم نکنم؛ وزن کم کردن‌هایم خیلی به بدنم فشار آورد؛ بعد ۱۰۲ کیلو شد و بهترین وزن شد؛ شما بخواهی وزن کم کنی بعد بروی توی مسابقه مهمی شرکت کنی، آسیب‌هایش است؛ آن کار را نباید بکنی؛ باید سریع تصمیمم را می‌گرفتم؛ وزن کم کردن‌های سنگینم خیلی اذیتم کرد.


خیلی بود، نمی‌خواهم اصلا بازش کنم؛ یکی از آن‌ها مربوط به سهمیه ۲۰۲۰ بود که می‌دانستم سهمیه گرفتم؛ کلمبیا هم نباید می‌رفتم؛ گفتند سهمیه نگرفتی دیگر؛ موقعی که آنجا چین تایپه بعد از من بود، آمد روی صحنه؛ متوجهید چه می‌گویم؛ چون می‌دانستم سهمیه را گرفتم؛ در ۲۰۲۰؛ حالا قبلش یادم می‌آید؛ دیدم بابا سهمیه هست کلمبیا هم نباید می‌رفتم.


شاید هم خوب نبوده این داستان که باید اعتراض کنی، نمی‌دانم؛ ولی شاید من یک روحیاتی داشتم که می‌گفتم هر اتفاقی بخواهد بیفتد خودش می‌افتد؛ می‌گفتم که شاید با جنگ و درگیری بدتر می‌شد؛ شاید هم بهتر می شد؛ می‌گفتیم تا حالا هر اتفاقی که باید بیفتد، می‌افتد دیگر.


بله؛ هم در المپیک بوده و هم در جایی بوده که می‌توانستم مدال بگیرم؛ یعنی شما می‌بینی رکورد زدی ولی مثلا می‌گفتم آنجا یک ضرب را خراب کردم؛ فلان‌جا دو ضرب را خراب کردم؛ ۲۰۱۶ خیلی بهتر؛ ولی خب برای همین اصلا نگاهشان می‌کنم؛ شما از بیرون دیدید من قهرمان شدم ولی می‌توانستی با آن توان بدنی و تمرینات رکورد زدی؛ می‌تواتستی خیلی بهتر کار کنی؛ بیشتر بیایی؛ ۲۳۷ تا مثلا حیف بود؛ در بازی‌های آسیایی فکر کنم اولین وزنه‌برداری بود که رکورد جهان زده از ایران؛ می‌شد دو ضرب هم راحت بزنم؛ حیف بود این؛ اندونزی را می‌گویم که دوبار ۳۴ بالا انداختم؛

حالا شاید کم بود، ولی خب در همین ۳ ساله کلی رکورد و وزنه‌های خوب، آن هم در ۹۴ کیلوگرم، در یک دسته سخت و آن همه وزنه‌بردار قلدری که بودند.


نه به آن حالت نشد؛ چون می‌دانستم اگر به رشته دیگری می‌رفتم چقدر توانایی دارم؛ اینطوری خسته می‌شویم که این همه اتفاقات می‌افتاد کاش ول می‌کردم و می‌رفتم ولی نمی‌دانشتم و می‌گفتم چرا نمی‌روم؛ خیلی‌ها به من می‌گفتند دیگر؛ می‌گفتند برو زودتر دنبال زندگی‌ات، کارت، بالاخره آینده می‌خواهی؛ کارت درست؛  

دوست داشتم ول کنم و بروم ولی باز دوباره از نوع، یک اتفاقاتی، یک آدمهایی روی من تاثیر می‌گذاشتند و دوباره برمی‌گشتم.


من آن موقع تجربی می‌خواندم؛ من ورزش را بیشتر از همه دوست داشتم که ماندم؛ زیاد توی آن فازها نبودم؛ ما توی شرایطی زندگی می‌کردیم که فقط بتوانیم خودمان را از فقر و ... نجات بدهیم و بکشانیم بالا خودمان را؛ آنقدر نمی‌توانیم فکر کنیم مثلا عزیزم دوست داری چکاره بشوی؛ ولی باید درست را می‌خواندی، ورزشم را هم اگر یکی در شهر می‌دید می‌گفت این کار چیست، دنبال ورزش نرو؛ برو سر یک کاری درسی؛ چون در سمت ما بیشتر، زود می‌روند سمت کار که بتوانند کمک‌حال خانواده خود باشند؛ خودشان زودتر به زندگی‌شان برسند.

سهراب مرادی: محرومیت ۶ ماهه برای من ۴ سال طول کشید/ جادوگری در وزنه برداری هم وجود داشت

قبلا به قهرمانان المپیک می‌دادند ولی ما نگرفتیم؛ آن موقع که میشد بگیری که اسم ما نیامد؛ خیلی ورزشکاران در سطح (چه بگویم) کشوری هم بودند من می‌دانم گرفتند.
بخاطر همین است که وقتی از ورزش می‌آیی بیرون می‌بینی حالت خوب است یا بد است؛ چون یکی از مهمترین مسائل زندگی قهرمانان المپیک، مالی است؛ اینجا هم حال ما خوب نشد که با حال خوب از ورزش بیرون بیاییم. بخاطر همین با حال بد بیرون می‌آیی.


همه ورزش می‌کنند؛ به آن‌ها هم بدهند؛ چرا ندهند؛ شاید حقشان است و مثلا می‌گویند ما جام‌جهانی رفته‌ایم و در ۳۰ تا تیم هستیم یا مثلا در آسیایی اینطوری هستیم و از این حرفها؛ بدهند به آن‌ها هم؛ ولی خب یک قهرمان المپیک نباید یک حواله خودرو داشته باشد؟  


نه نه؛ خیلی‌ها می‌گویند قهرمان المپیکی چند تا حواله گرفتی؛ می‌گویم اصلا به ما حواله نداده‌اند و اصلا چنین چیزی نیست؛ حداقل برای من نبوده است.

مگر قهرمان المپیک، طلای المپیک دارها چند تا هستند، فکر کنم نصفشان حواله را نگرفته‌اند؛ ۲۰۲۸ هم چند تای دیگر اضافه می‌شود؛ ۲_۳ تا شاید اضافه شود مثل دیگر المپیک‌ها. بالاخره حال خوب قهرمان المپیک به این است که مسائل مالی‌اش هم خوب باشد؛ خودش که تنها نیست؛ دور و بری‌هایش هستند.


من بعدش متوجه شدم با خیلی‌های دیگر این کار را کردند؛ خیلی جاهای دیگر می‌شد خیلی کارهای دیگر بکنیم؛ آن کسی هم که به طور نمادین کلید می‌دهد؛ می‌گوید دوست داشتیم بدهیم اما در هیئت مدیره تایید نشد و از این حرفها؛ ولی خب اینطور که نمی‌شود شما بیایی و با یک قهرمان المپیک بخواهی اینطور رفتار کنی.

خدایی اصفهان هم خیلی کوتاهی کرد؛ تنها دارنده مدال طلای المپیک در اصفهان من هستم درست است.

ما قبل از اینکه به المپیک برویم شرایط یک جوری شد که مسئولین اصفهان گفتند که خب مدال نداریم که؛ اگر کسی طلا آورد؛ او را طلا می‌گیریم؛ ولی خب آن اتفاقات نیفتاد، خیلی حمایتها هم نشد، دیده نشد، مسئولین اصفهان در آن دیده شدن‌ها کوتاهی کردند؛ حالا برای خودم این شبهه به وجود می‌آید که مثلا شاید بگویند این بختیاری است (یعنی من را از اصفهانی‌ها نداستند) و کوتاهی کردند.

من به بختیاری بودنم افتخار می‌کنم؛ خودم هم بیشتر به لهجه بختیاری صحبت می‌کنم؛ می‌گویم شاید (تقدیر کردن‌ها را) قومیتی کردند؛  

خیلی بیشتر انتظار داشتم شاید هم انتظار درستی نبود و همین حد می‌فهمند؛ یا می‌فهمند و خودشان را به نفهمی می‌زنند؛ دو حالت دارد دیگر؛ ولی قبل مدال متوجه شدم که می‌فهمند؛ بعدش شاید گفتند مال فلان شهرستان و فلان شهرستان؛ شرایط خوبی به وجود نیاوردند؛ چه استاندار، چه شورای شهر اصفهان؛ این خوب نبود؛ فقط چند روز اول؛  

مگر فکر می‌کنید یک قهرمان ملی چه می‌خواهد که مثلا آن‌ها نتوانند کمک کنند؛ چیزهایی که به ما دادند، می‌شود همان خرجهایی که توی زندگی روزمره هزینه کرده‌ باشی؛ یا کمک خانواده‌ات یا خودت که زندگی و هزینه داری؛  

باید یک جوری حمایت کنند که قهرمان المپیک تا آخر عمر راحت زندگی کند، به کارش برسد، به شغلش برسد، به شغل مربی‌گری‌اش برسد و بتواند چند تا شاگرد دیگر هم مثل خودش تربیت کند با حال خوب؛ ولی نکردند؛  
شاید فکر می‌کردم مسئولین می‌فهمند و هیچوقت دنبال سهم‌خواهی نبودم؛ نمی‌دانستم چند روز اتفاق می‌افتد؛ شما جدا از طلاهای المپیک، آن رکوردهای جهان که زده شده؛ شاید آن موقع ساده نگاه می‌کردم به این رکوردها؛ مثلا وقتی که ایلیا ایلین را می‌زد، میشد افسانه و بعضی گزارشگران خودمان می‌گفتند افسانه و بعد که ما آمدیم و رکورد جهان را زدیم؛ گفتند رکورد جهان زده دیگر چیزی نیست که؛ الان که می‌آیی بیرون و نگاه می‌کنی، شاید یک وزنه‌بردار بتواند رکوردی را جابجا کند.


اینطوری نمی‌شود گفت؛ در هر مقطعی یک نفر بوده است؛ شاید الان که دارم از بیرون نگاه می‌کنم شاید می‌گفتم آن حاشیه را می‌شود مدیریت کرد؛ یا آن آدم را می‌شد مدیریت کرد؛ نباید در بازی او می‌رفتم؛ مثلا می‌گویم، اگر کسی هم بود شما باید حواست را جمع کنی؛ ما فکر می‌کردیم ورزش می‌کنیم همه حواسشان به ما هست، مواظب ما هستند و دیگر من هیچی؛ الان که بیرون می‌آیم، برای همین به بچه‌ها می‌گویم حواستان به خودتان باشد؛ یعنی شما باید مواظب باشید. ۹۹ درصد کار را هم برای پیش ببرند اول و آخر خودتی؛ مواظب خودت باش؛ در بازی، در حاشیه‌ای یا مثلا اتفاقات گیر نکنی. بیشترش به خودت برمی‌گردد؛  


بله بوده است؛ نه اینکه ترس باشد شاید در جامعه نپذیرند؛ وگرنه ترسی نیست؛ ورزشی نبوده آن اتفاق و بخاطر همین است که می‌گویم آن دور شدن‌ها، یک سری مقطع‌ها، نزدیکان می‌گویند نابغه است یا مثلا چطوری برگشت و ...، بخاطر این موضوعات می‌شود؛ شاید یک روزی هم گفتم حالا جلوتر برویم.


نه اصلا (شهرت بیشتر را انتخاب نمی‌کردم) همینقدر (شهرت) هم می‌گوییم زیاد است؛ اول شوق و ذوقش را داری؛ بعد که یواش یواش زیاد می‌شود می‌بینی که نه؛ آرام زندگی کنی خیلی راحت‌تر و بهتر است.
شاید بعضی‌ها هم دوست داشته باشند. شما قهرمان المپیک می‌شوی برای چه؟ که یک زندگی خوبی به دست بیاوری، برایش یک عمر تلاش کردی؛ زندگی خوبی، شرایطی خوبی و آرامشی، مسافرتی دور از همه چیز؛ بعد که می‌آیی تازه میخواهی در این بازیها بیفتی؟ پوستت کنده است؛ شاید آن خودش را نشان ندهد، ولی یک‌سری‌ها هم با این حاشیه‌ها نابود شدند؛ هی دوست داشته باشد حاشیه درست کند، اینجا برود و آنجا فلان کار را انجام بدهد.


زیاد دنبالش نیستم؛ اصلا دنبالش نمی‌روم؛ شاید در جایی افراد خودشان بخواهند کاری انجام دهند اما من خودم جایی هم که می‌روم، سعی می‌کنم در نوبتم بایستم یا مثلا در هر چیزی، کارم ساده جلو برود بهتر است و اینطوری راحت‌ترم.


قطعا داده؛ ما هر چه داریم از وزنه‌برداری داریم، (دقیقه ۵۶ و ۳۶ ثانیه) سهراب شدن، اینجا بودنم همه‌اش به عشق و علاقه‌ای که به وزنه‌برداری دارم برمی‌گردد و یک واقعیتی است و هیچ کاری‌اش هم نمی‌شود کرد.


یادم نیست؛ آن رکورد جهان زدن‌ها خیلی لذت دارد، بیشتر از مدال گرفتن، زدن و شکستن رکورد جهان خیلی لذت دارد. مثلا خبر و تیتر "رکورد جهان شکست"


جالب بود؛ ۲ مقطع هم با هم رقیب بودیم؛ ۸۵ با هم رقیب بودیم، ۹۴ دوباره با هم رقیب بودیم؛  
البته کیانوش هنوز دارد وزنه می‌زند و برای کوزوو ان‌شاالله مسابقات آینده موفق باشد؛ رستم هنوز هست.


نه؛ خیلی‌ها هم هستند خوبند؛ خیلی‌ها هم هستند علاقه‌ای ندارند و بیرون می‌آیند؛ مثلا می‌گویند کار مدیریتی را بهتر انجام می‌دهیم. یا اصلا بیرون می‌آید اصلا دوست ندارد و کلا سراغ زندگی عادی خودش می‌رود.


بحث اولش این بود که اینکار را دوست دارم و سال قبلش هم بود؛ بعد هم که بالاخره باید آن چیزی را بلدی و آن چیزی را که می‌دانی به دیگران انتقال بدهی و دینی را ادا کنی؛ شاید ۵۰ نفر بیاید و برود  و نگیرد؛ ولی ۱_۲ نفر هم که بگیرد، شاید قهرمان المپیک شود؛ چون برای خودم هم پیش آمده؛ یک‌سری‌ها مثلا همیشه به من می‌می‌گفتند و من می‌گفتم چرا به من اینجوری می‌گوید؛  

کار ما نوجوانان و جوانان است؛ حالا بعدش که می‌روند بزرگسالان آنجا بالاخره رکوردهای اصلی زده می‌شود؛ مهمترین کار این است که مثلا ببینیم پتانسیل این بچه به وزنه‌برداری می‌خورد یا سر رفع تکلیف و فشار مربی و اینها آمده است؛ یک‌سری بچه‌ها اصلا می‌توانند در اردو بمانند و سختی‌هایش را تحمل کنند؛ خیلی‌ها نمی‌توانند و بعد هم فیزیکی بدنی بچه‌ها و استعدادشان که بتوانند ماندگار شوند، مهمترین چیزها همین موارد است.
بعد رکورد یواش یواش خودش بالا می‌آید؛ اگر بتوانی درست بچینی؛ خوب تمرینش بدهی؛ مواظبش باشی؛ حواست باشد که آسیب نبیند که کم‌کم بالا بیاید و بعد به بزرگسالان بیاید.


آقای پانزوان هم زحمت کشیدند؛ هم برای اردو و هم برای قبلا که ما بودیم؛ ولی یک موضوعی که هست این است که این استعدادهایی که بالا می‌آیند، اول که در استان خودشان هستند؛ بعد می‌بینی به ۱_۲ مربی قبل‌تر خوردند و بعد جلوتر می‌آیند و به تیم ملی می‌خورند؛ این روند ادامه دارد؛  
اصلا این بچه مال مربی سازنده و مال من و مال هیچکس نیست؛ خودش می‌آید و دوست دارد و تلاش و پشتکار بیشتری دارد و بالا می‌آید تا به بزرگسالان برسد و به مدال جهانی برسد؛ اصل خود ورزشکار است.


یک کم اینکار زمان‌بر است؛ اردوی نوجوانان و جوانان ما از ۹ دی ماه شروع شده است؛ هم از ورزشکاران سبک وزن، هم میان وزن و هم از ورزشکاران سنگین وزن دعوت کرده‌ایم که هم جوانان بتوانند به بزرگسالان برسانند و نوجوانان هم بتواند جوانان را پر کند؛ چون نوجوانان طوری است که چون سنشان زود رد می‌شود، دیگر آن‌ها را برای ۴ سال دیگر بازی‌های آسیایی ندارید. بخاطر همین ردشان می‌کنی می‌روند و دوباره تیم خالی می‌شود؛ بخاطر همین از همه وزن‌ها دعوت کردیم و ان‌شاالله نتیجه بگیرند.

ما هم همه تلاشمان را می‌کنیم ان‌شاالله؛ فدراسیون هم دارد حمایت می‌کند.


کاملا؛ ما هیچ مشکلی نداریم و همیشه هم با هم، با آقا بهداد صحبت می‌کنیم؛ اصلا طوری است که خودش می‌گوید چه کمکی می‌توانند بکنند و ما هم همینطور هستیم؛ می‌گوییم آقا چه کمکی میشود به شما کرد؛ اصلا بحث فرد نیست، بحث کمک است حالا فکری یا هر چیزی که آقا این وزنه‌بردار چطور است، اخلاقش چطور است؛ رفتارش چطور است؛ حالا اینکه ورزشکار بدهیم و ندهیم اصلا نمی‌شود چنین چیزی نباشد. ایلیا فعلا سمت بزرگسالان مانده و چند وقت دیگر اضافه می‌شود؛ ولی خب ابوالفضل زارعی سمت جوانان شروع می‌کند.


هست خب، ولی اینکه الان من بگویم ایشان قهرمان المپیک می‌شود، ولی وقتی جلوتر می‌روی میبینی شاید مصدوم شد، چون ورزش حرفه‌ای است یا مثلا اصلا نمی‌تواند با اردو سازگار شود، اخلاقی نمی‌تواند؛ یا مثلا تحمل تمرین سنگین و پشتکار و این‌ها را ندارد؛ ولی خب هست؛

من همیشه می‌گویم وزنه‌برداری ایران استعداد دارد، خوب هم دارد؛ مدیریت شوند هم قهرمان جهان و هم قهرمان المپیک خواهد داشت؛ ما از کجا آمدیم؟ ما هم از همین اردوها، جوانان و این‌ها کم‌کم به مدال المپیک و جهان رسیدیم. این نوجوانان و جوانان هم می‌توانند و بینشان هست.


آقا سجاد چون خودش اینکاره بوده؛ قهرمان جهان و المپیک بوده؛ از نزدیک می‌داند مشکلات وزنه‌برداری و وزنه‌بردار چیست و چه می‌خواهند؛ چجوری روحیه بگیرند؛ چه شرایطی باید ایجاد شود؛ تمام آن چیزهایی را که باید بداند را می‌داند؛ شاید یک جاهایی دستش بسته باشد، از لحاظ مالی یا هر چیز دیگری که نتواند انجام دهد ولی همیشه سعی می‌کند صد ِ خودش را بگذارد؛
چون خودش قبلا توی سختی‌هایی بوده که جلو بیاید که فقط بتواند به قهرمان‌ها کمک کند و یک کم شرایط وزنه برداری را بهتر کند.
یک کم کمپ‌ها را روبراه‌تر کند و کمپ وزنه‌برداری جدیدی بزنند؛ یعنی یک چیزی باشد که اگر مثلا جلوتر رفتیم، روزی که اگر سجاد انوشیروانی نبود، بگویند این میراث و ساختار ماندگار شد و انوشیروانی این کارها را کرد.


خوب است خدا را شکر؛ ما شیراز شروع می‌کنیم؛ الان تمام شرایط فراهم شده و ۳ تا ۴ ماه فکر کنم اردوییم.

حالا آن کمپ جدیدی که در شیراز زده‌اند، در قسمت بالای آن استراحت می‌کنند و قسمت زیرین کمپ هم سالن تمرین است؛ غذاخوری هم همین جا است؛ یعنی فکر کنم کمپ درست و حسابی باشد که مسئولین ساخته‌اند.


نه؛ چون ما تازه توی این کار آمده‌ایم.


نمی‌دانم؛ چون شرایط مربی‌گری فرق دارد؛  


اصلا شک نکنید؛ هم استعدادهای خوبی‌اند؛ هم وزنه‌بردارهای خوبی‌اند؛ فقط باید مدیریت شوند؛ به لحاظ روحی، روانی، فکری و جسمی.

چون الان شاید برای آن‌ها خیلی قهرمانی المپیک و جهان بزرگ باشد، ولی چون ما خودمان دور و بری‌هایمان را دیدیم که در چه شرایطی بالا آمدند و چه استعدادهایی بودند، الان این‌ها را کنار هم می‌گذارم می‌بینم این‌ها هم دقیقا این پتانسیل قهرمانی را دارند؛ حتی این‌ها خیلی جلوتر هم هستند؛ شرایط بهتر شده است.


اگر بزند که خیلی خوب است؛ می‌گویم یکی بالاخره پیدا شد و زد این رکورد را؛ قطعا زده می‌شود؛ شک نکنید؛ بالاخره همه رکوردها روزی زده می‌شود؛ ولی باید ببینیم چجوری است؛ چه وزنه‌برداری دارد اینکار را می‌کند.
وزنه‌بردار بولغاری الان این توانایی را دارد که رکورد من را بزند.
اگر رکورد من توسط یک ایرانی زده شود خب بالاخره خیلی بهتر است، ولی خب چون وزنه‌برداری ما هم بلغاری است دیگر، بلغاری هم بزند خیلی هم عالی.


نه خدا را شکر آقای انوشیروانی طوری هستند که هر موضوعی را با او درمیان بگذاری، متوجه می‌شوند که خواسته شما چیست و بتوانند به نحو احسن انجام بدهند.

شاید یک جاهایی کار سخت باشد و نشود انجام داد ولی خب همه توان خود را می‌گذارند.


واقعیت این است که مبلغ قراردادهای وزنه‌برداری پایین است؛ شما فکر کن این لیگ اینقدر خوب دارد برگزار می‌شود و حمایت هم می‌کنند؛ چون فکر کنم ما تنها کشور دنیا باشیم که لیگ وزنه‌برداری برگزار می‌کنیم. انقدر که وزنه‌بردار خوب داریم.

انقدر خوب برگزار می‌شود؛ اسپانسر می‌آید، بالاخره تیم‌های قوی هم هستند؛ شما فکر کن یک تیم نفت از مناطق نفت‌خیز باشد؛ سپاهان باشد ولی باید بتوانند مبلغ این قراردادها را هم یک طوری زیاد کنند که ورزشکار بتواند حداقل از طریق لیگ زندگیش را تامین کند.
چون این تیم‌ها که هستند، بشود این مبلغ قراردادها را بالا برد؛ تیم‌های ضعیفی نیستند.

حالا جدا از این ۴ تا چند تا تیم دیگر هم هست، شاید بگوییم توانایی ندارند ولی تیم‌هایی که در لیگ هستند بالاخره می‌توانند بیشتر حمایت کنند که ورزشکار از زندگی خودش جا نماند.


بله منم شنیدم؛ همان حکایتهایی که شما شنیدید من هم شنیدم.
من اصلا ندیدمش؛ چون برای سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ بود که می‌گفتند چنین اتفاقاتی بوده و یک سری کسانی بودند ولی خب ندیدم.


شیطنت‌ها بوده؛ دوره ما طوری بوده که همه رکورد می‌زدند و هر طرف را نگاه می‌کردی رکورددار جهان بود؛ شرط بندی می‌کردیم؛ با همه‌شان می‌بستم و من می‌بردم؛ یک کم بخاطر وزن کم کردنهایم بود و یک کم هم بخاطر اینکه پنجه دست من خیلی ضعیف است و انگشت دستم که خیلی کوچک است، سعی کردم پنجه‌هایم را قوی نگه دارم و بخاطر همین توانستم ۱۸۹ را بیاورم.


اگر شرایط بدنی آن موقع را داشتم بله می‌زدم و اصلا برای من کاری ندارد؛ آن موقع بند لیفت خودم نبود و بلد نبودم بازش کنم، باز نشد؛ یعنی من ضربه دو را که زدم و آمد بالا، قشنگ حس کردم دستم باز نشد و دیگر نفهمیدم آمد روی سرم، یکی دیگر آمد.


به نظر من اگر در ایران باشد، حسین رضازاده

۲۵۷ ۲۵۱

پیشنهادی باخبر